خوب درکت میکنم منم اسم دخترم خودم انتخاب نکردم هیچ حتی همه میدونستن جز من. من هر اسمی به شوهرم گفتم گفت نه. خلاصه سر دو تا اسم توافق کردیم و گفتیم به هیچ کس نمیگیم تا سورپرایز بشه باورتون میشه روزی که از بیمارستان برگشتم هی از شوهرم پرسیدم خلاصه کدوم اسم شد جواب نمیداد تا اینکه شام خانوادش و خانواده من خونه ما بودن مراسم اسم گذاری بود که پدر شوهرم اسم بچه رو به گوشش بگه .بچه رو آوردن داپن دست پدر شوهرم اذان خوند بعدش برگشت گفت اسم دخترمون..... اینه من کلا کپ کردم ولی به روی خودم نیاوردم تا خانوادش نفهمن ولی باورتون میشه کل خانوادش حتی خواهر زاده هاشم اسم بچه رو میدونستن به جز من. حالا خواهر شوهرم بعدا گزیه رو که فهمید طوری با من حرف میزد که تو باید کمیم ممنون باشی از شوهرت. من خیلی ناراحت شدم خیلییییییییی کلا غرور زنانگیم از بین رفت انگار من فقط نگش به دنیا اوردن بچه رو داشتم و بش همه اختیاراتش دست خانواده شوهرم و خودش الانم یک سال از روی این ماجرا میگذره ولی من هیچ وقت نمیبخشمش کاش حداقل به منم میگفت اسم بچه مون این میخوام بزارم نه اینکه به من سر سوزن ارزش نده . کاش مردا بدونن با این غرور و لجبازی احمقانه شون چه زخمی تو دل خانوماشون میزنن. من که فراموش نمیکنم.
حالا تو برو شکر کن باز به تو گفته و حق انتخاب از میون دو اسم میده. تو هم سعی نکن به سرنوشت ما دچار بشی که بدجوری دلت میشکنه. به نظر من از خیانت و دورغ هزار تا چیز دیگه بدتر که تورو تو اون ارزش ندونه که اسم بچت بگه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)