خیلی ممنونم خانوم هلیا. توصیه هاتونو سعی می کنم عملی کنم.
درمورد تغییر نگاهم به اون خانوم خیلی کامل و واضح منظورتون رو نفهمیدم.
درمورد اینکه گفتید من فکر می کنم دیگه هیچ دختری نمی تونه برای من مناسب باشه باید بگم که اصلا اینطوری نیست. من قبلا چهار سال پیش یه بار دیگه هم همچین جریانی برام پیش اومد که دوسال طول کشید تا فراموش کنم. درسته که زیاد طول کشید اما فهمیدم که فراموش کردن غیر ممکن نیست. الانم مطمئنم که هستند دخترای دیگه ای که مناسب من باشن و معیارهای منو داشته باشن اما ایراد اصلی من اینه که توی فراموش کردن خیلی بد عمل می کنم. من نمی خوام الکی خودمو بخاطر هیچ و پوچ زجر بدم. حالا که فهمیدم نمیشه بهش برسم نمی خوام بی خودی غصه بخورم و حسرت بکشم و دنیامو خراب کنم.
آقای محمدرضا؛ ممنونم که پیگیر پست بنده هستید.
اینایی که گفتید رو می دونم. میدونم که نباید الکی دل ببندم.
می دونم که این جواب رد شنیدن ها بخشی از مسیر زندگی هست برای رسیدن به یار اصلی. همه اینارو می دونم اما مشکل من اینه که نمی تونم بهشون عمل کنم. عقلم میگه بی خیال باش، حتی خیلی وقتا واقعا دیگه بهش فکر نمی کنم اما اون میاد تو خوابم و وقتی که بیدار میشم بازم میرم تو فکرش!
نمی دونم اون خیلی خوبه یا من اون دختر رو خیلی خوب می بینم؛ یه نکته منفی هم توش پیدا نمی کنم که اونو بهانه کنم و راحت تر فراموش کنم.
Dr.Goebbels و خانم امیدوار عزیز، با نظر شماها کاملا موافقم. خودمم احساس می کنم اگه مثلا شیش ماه نبینمش شاید فراموش کردنش خیلی راحت تر باشه برام. اما با این اوضاع بد بیکاری اصلا جرأتشم ندارم کارمو ول کنم. خیلی سختی کشیدم و این در اون در زدم تا تونستم این شغل رو پیدا کنم. اصلا فکرشم نکنید که بتونم شغلمو عوض کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)