سلام دوست عزیز
خیلی ممنون که برام جواب گذاشتید واقعا در این شرایط این که آدم نمی تونه با کسی درد و دل کنه خیلی سخته من بینهایت ازتون سپاسگذارم
شوهرم بسیار به خانواده من حساسه، خانواده من خیلی موجه هستن بغیر از این آقا دامادهای دیگه ای هم دارن که اونا خیلی احترامشون رو دارن ولی شوهر من در برابرشون بسیار گستاخ هست و ریشه این مشکلش از اینجاست که خانواده خودش خیلی مشکل دارن و سالهاست که پدر کادرش توی یه خونه با هم قهرن و پرخاش پدرش به مادرش وجود داره و اصلا شکل یه خانواده رو ندارن و شوهرم نمی دونم باید بهش گفت حسادت یا چیزی شبیه به این وقتی تو جمع خانواده من هست همیشه بق کرده است و به همه چیز گیر میده که ثابت کنه اونا آدمای خیلی کوچیکی هستن و توی همه بحث هامون حتی اگه بیش از حد جزیی باشه سریعا از کوره در میره و اول از همه به خانوادم فحش میده....
در مورد علت و زمینه مشاجره پرسیدید از مسایل بسیار جزیی گرفته تا غیره...
یه نمونش امروز صبح برای صبحونه داشتم خیار خورد میکردم برگش گفت واقعا دهاتی هستی این چه طرزشه و پرخاش کرد و صبحونه نخورد و رفت ...کلا خیلی به شکمش اهمیت میده و عمده بحث داخل خانوادشون در مورد شکم و مواد غذایی هست مثلا ماکارونی فقط خودش باید درست کنه تا بخوره در حالی که من اشپزیم خوبه.
نکته مهم در مورد تربیت و شاید بهتره بگم آفت تربیتش این هست که مامانش همیشه به شوهر من پناه آورده در ازای به قول خودش بی مهری های شوهرش و این باعث اختلاف شوهرم با پدرش و لوس شدن از سمت مادرش هست و در واقع تو گوشی نخورده و گستاخ شده...
اگه یه وقت من از رفتاری از خانوادش انتقاد کنم با همه توان سعی میکنه نشون بده خانواده من صد برابر از خانواده خودش بدترن و مسایل رو طوری پررنگ میکنه که اصلا من زبونم بند میاد و کلا تو این زمینه متخصص هست در حالی که خانواده من تو اجتماع خیلی موجه هستن ولی خانواده همسرم هیچ گونه رفت و آمدی ندارن و فقط مادرش با خواهر برادرای خودش به طور انفرادی رفت و آمد میکنه ...
مسئله دیگه که مورد جر و بحث هست اینکه به شدت خودخواه هست و زمانهایی که هردو خسته از سر کار برمیگردیم من باید از بچمون نگهداری کنم و آقا استراحت کنه و شخصیتش خیلی جراتمند و در عین حال من هم شدیداً منفعلم ...
وقتی هم با مادرش یه جا جمع هستیم به طرز مبالغه آمیزی از مادرش تعریف میکنه و یا پشت تلفن موقع حرف زدن باهاش که هر شنونده ای متعجب میشه که چقدر با الفاظ بازی میکنه!!!
ولی واقعا چیزی که بیشتر از همه منو تحت تاثیر قرار میده که اصلا کلا قاطی قاطی میکنم بد دهنیهاش هست که جهت همشون هم به سمت خانواده منه
من خیلی اروم هستم و شاید بهتره بگم بودم ولی شبیه شوهرم شدم و در خیلی موارد پرخاشهاش رو با پرخاش جواب میدم که کار بالا میگیره
خیلی ناراحتم که باعث افت من شده
و خیلی ناراحتم که وقت و ذهنم درگیر این مسائل شده به جای پرداختن به رشد و تعالی...
حس میکنم خیلی باید ازش فاصله بگیرم اگه من باشم حاضر نیستم باهاش غذا هم بخورم وقتی نتونی از یک نفر چیز جدیدی یاد بگیری و فقط اصطحکاک باشه...
یه اخلاق زشت دیگش متوقع بودنه مثلا اگه کاری داشته باشیم انتظار داره خانواده من از خودشونم شده مایه بزازن و دائم میگه تو اصلا براشون مهم نیستی چیزی که من فکر میکنم توی خانواده خودش جریان داره....
خواهش میکنم باز هم منو راهنمایی کنید









علاقه مندی ها (Bookmarks)