سلام شیدا جان
ببخشید فکر کنم برداشت شما از پول خانواده همسرم اشتباه بود اون حرفی که زدیم قبل از این ماجراها بود که تصمیم گرفتیم عروسی نگیریم ولی اگر خونواده همسرم دوست دارن برای پسرشون کاری کنند به جای جشن هزینه یه سفر رو بدن که گویا اونا شام دادن به 500 نفر آدم رو به خوشحالی پسرشون ترجیح دادند.
من اصلا آدم مادی نبودم از اول آشنایی با همسرم فقط ازشون پرسیدم پدرتون چی کارست و وقتی فهمیدم کارمند هستند خیالم راحت شد که از نظر مالی هم کفو هستیم نه پرسیدم خونتون کجاست ، نه اینکه ماشینتون چیه (در صورتی که خیلیارو می شناسم همه این مسائل رو می پرسند بعد میرن جلو) بنای اولیه رو عرضه و کار و هوش همسرم گذاشتم که خدارو شکر تو همش موفقه بعد به مرور فهمیدم وضع مالیشون چه طوره اما اونها از اول فکر می کردن من ریز خونواده اونها رو در اوردم و چون خیلی پولدارن می خوام پسرشون رو تیغ بزنم (در صورتی که وضع مالی متوسط دارند با کمی رفاه و فقط تو بستگان خودشون مرفه به حساب می آن در مقایسه با مرفهینی که من دیدم و شاید خود ما سطح مالی بالایی ندارند که من بخوام برای مادیات زن پسرشون بشم) بد برداشت نشه فقط می خوام اینو بگم که در جریانات مهریه و خواستگاری جوری رفتار می کردند که انگار من واسه پول زن پسرشون می شم و بعد از عقد مهریم رو به اجرا می ذارم که من حتی گفتم اگه پسرتون خوبه اصلا مهریم رو می بخشم برام مهم نیست و پدرشون دقیقا به من گفت که امضا می کنی همین حرفتو ؟ (این از نظر من توهین به شخصیتمه که همچین حرفی به یه نفر بزنن اونم کسی که قراره عضوی از خونوادشون باشه) . به همین دلیل بعد از مخالفت هاشون حتی یه قرون از اونها نه گرفتیم و نه اگر می خواستند حمایت مالی کنند می پذیرفتیم که البته با شناختی که از اونها پیدا کردم فکر می کنم منشا این کدورتها حمایت مالی نکردن باشه که باز هم برام مهم نیست. باز هم بد برداشت نشه اما یه دختر برای خودش غرور داره و بدتر از اون اگه بناش برای ازدواج مثل دخترای امروزی ماشین و خونه و پول نباشه و مدام جوری باهاش رفتار کنن که انگار هدفش پوله بهش بر می خوره . الان اگر سر تا پای منو هم طلا بگیرند یکیشم قبول نمی کنم و اون مساله مسافرت هم که پیشنهاد دادم فقط در حد یه پیشنهاد بود که شاید دوست دارند برای پسرشون کاری کنند . فکر می کردم مثل خونواده خودم اگر بچشون خونه بهتر و وضعیتی که دوست داره رو داشته باشه یا سفری بره که ارزوش رو داشته از بچگیش بیشتر خوشحال می شه تا اینکه پول تالار و شام بدن .
نه من نظرم تا این حد منفی نبود که فرمودید تا این حد بد نباشند خودم آدمی هستم که می گم همه آدما خوبند و قابل احترام مگر اینکه خلافش ثابت شه و اگه کسی در حقم بدی کنه نمی تونم فراموش کنم با خود فرد حرفم رو می زنم اگر باز هم تکرار کرد خود فرد رو فراموش می کنم درمورد خانواده ایشون قبل از خواستگاری هم مشکلات و کشمکش داشتیم که حتی خود من به تنهایی با مادر ایشون رفتم بیرون و گفتم اگه مخالف این ازدواج هستین بگین من بی خیال می شم و میرم انگار با دست پس می زدند و با پا پیش می کشیدند . که مادرشون مخالفتی نکرد که فکر می کنم از روی سیاست بود و فکر می کرد بعد از یه سال نامزدی پسرشون خودش می گه نمی خوام و به هم می خوره . با اینکه خودش زنه فکر آبرو و احساس یه دختر رو نمی کنه . که ماجرای دعواشون با پسرش شروع شد و با اینکه من هیچ کاره بودم و از طرف همه بستگان من احترام دیده بود با بی انصافی و نا حقی من رو درگیر کرد.
من خودم و ادمای اطرافم رو که دیدم معمولا مراعات بقیه و احساسات بقیه رو می کنیم حتی اگه به تاپیکهام سر زده باشیم راهنمایی خواسته بودم چه طور به توقعا بالای خونواده همسرم نه بگم که ناراحت نشن چون ناراحتی دیگران از من خیلی برام مهمه . نمی خوام همه رو راضی نگه دارم اما دل مردم رو هم به بهای راحتی خودم نمی شکنم اگر چیزی ناراحتم کنه با خود فرد صحبت می کنم و می گم این کارت ناراحتم کرد شاید سو تفاهم باشه شاید طرف بگه دلم خواست و کلا می فهمم دنیا دست کیه . اما مادر ایشون فقط آبرو ریزی کرد و دل من رو شکوند و بدترین حرفا رو زد . کسی که دلم رو بشکونه نمی تونم ببخشم . با این حال هم چیزی نگفتم و احترامشون رو حداقل جلو پسرشون حفظ کردم . لحن تندم رو اینجا نوشتم تا خودم رو خالی کنم به کسی نمی تونستم حرف بزنم چون تف سر بالا بود . من آدم مثبتی هستم در دیدار اول در مورد همه خوب فکر می کنم مگر اینکه رفتار بدی ببینم و مادر ایشون از ابتدا نشون داد دل و زبونش یکی نیست .
من جساس و زودرنج نیستم ولی بعضی وقتا بعضی چیزهارو تا تهش می خونم هر آدمی می تونه فرق محبت واقعی و ظاهری رو تشخیص بده بگی دخترم ولی با وجود خستگی صداش کنی بیاد تو آشپزخونه کمکت اونم جلوی مادر خودت که همیشه هواتو داشته؟ انجام دادن کار مهم نیستا مهم درک و فهم مادرانه است که وقتی که یکی رو دوست داری می بینی خستست توقع کمک که ازش نداری هیچ همه کار واسش می کنی . این یه مثال کوچیک بود از این مسائل زیاد دیدم تو این یه سال
در مورد سیاست هم منظورم این بود من حتی خودمم بودم آدم بدی نبودم واقعا قبولشون کرده بودم و دوسشون داشتم حتی بدون اینکه بخوام سیاست به خرج بدم دلم واقعا بعضی وقتا براشون تنگ می شد و به همسرم می گفتم می خوام بیام ببینمشون . یعنی منظورم این بود کارهایی که می گفتن سیاسته اگه محبتتو نشون بدی من واقعا بهشون حس محبت داشتم نه اینکه بخوام نقش بازی کنم پیش همسرم و الکب بگم مادرتو دوست دارم . اما الان دارم سیاست به خرج می دم که نمی گم چقدر از خونوادش ناراحتم.
در مورد پدر همسرم برای مثال جایی که مشغول بازی باشیم احتیاط نمی کنه و به طور مثال توپ رو سمت صورت فرد پرتاب می کنه . فرد محتاطی نیست چندین بار صدای فریاد مادر همسرم رو شنیدم که در مورد لوازمی که روشون حساس بودش از بی احتیاطی همسرش نزدیک بود بشکنه یا شکسته یا همسرم تعریف می کرد که برادرش رو پرتاب می کرد بالا بچه لوسترو کشیده افتاده رو سر همسرم وقتی بچه بوده . مسائلی از این قبیل که در مورد بچه ها خیلی احتیاط باید به خرج داد رو از خاطرات و رفتارهای همین الان او متوجه شدم . البته این مساله زیاد مهمی نیست ولی کمی من رو نگران کرده بود همین پرتاب کردن بچه و گرفتنش برای منی که هنوز مادر نشدم تصورش هم تنش زاست که گویا این کار رو با اکثر بچه ها می کردن. حتی یک بار هم همسرم به حالت شوخی گفت بچمون پیش بابام مرد بار میاد. البته می گم این مسائله مهمی نیست فقط گوشه ذهنم رو مشغول کرده بود و در جواب شما گفتم .










علاقه مندی ها (Bookmarks)