سلام مجدد و ممنون از دوستان
منظورم از سادگی هم از نظر رفتاری هست هم پوشش، اصلا بد لباس نمی پوشم همیشه موقرم، از نظر رفتاری هم مطابق با محیطی که هستم رفتار میکنم، مسلما تو یه جلسه کاری کاملا در شان جلسه رفتار میکنم اما در جمع دوستان و خانواده میتونم بگم انقدر شوخم که همه اذعان دارند بدون من خوش نمی گذره. از نظر این مسائل تقریبا به یه ثبات رسیدم و در واقع نوع رفتارم رو با توجه به محیط تنظیم میکنم.
اینکه میگن زرنگ نیستی خیلی مسائل رو شامل میشه، توی شرایط مختلف اینکه دنبال بهانه برای صحبت کردن با مردا باشی، یا ایجاد وابستگی کنی براشون و... همیشه خیلیا رو واسه من مثال میزنن که دخترا با اینکه روابط خیلی عمیقی با پسرا داشتن نمایش دختر معصوم رو بازی میکنن و اینا آدم های زرنگی هستن و ... اما آخه من که چیزی برای مخفی کردن ندارم چرا زرنگ بازی در بیارم؟ یا چرا هی از نجیب بودن خودم تعریف کنم؟ بعدم تا وقتی کسی رو نخواستم چرا براش وابستگی ایجاد کنم؟
واقعا نمیدونم، یا مثلا میگن برو خودتو به مادرهایی که پسر دارن نزدیک کن، آخه ینی چی؟! غرورم اجازه نمیده!!! اونا باید منو بخوان.
باور کنید خیلی از همین موارد(بدون اینکه من خودم به مادر پسرا نزدیک کنم) برای من پیش میاد که مادر پسرا از من خوششون بیاد اما واقعا از یه نظرهایی به هم نمیخوردیم. با این پسرا که آشنا میشدم احساس میکردم خیلی سر در گم ان، هدف ندارن، مادرشون یکی رو معرفی کرده و اینا هم انگار واسه سرگرمی اومدن...
من مشکلم نداشتن خواستگار نبوده، مشکلم نداشتن خواستگار مناسبه، منم معیارهای خودم رو دارم اما واقعا معیارهای بلند پروازانه ای نیست.
دیگه دارم ناامید میشم، این نا امیدی اذیتم میکنه. گاهی وقتا به سرم میزنه که منم برم با یکی دوست شم، حالا بدون داشتن روابط و ... ، تنهایی خسته ام کرده. پسرایی هستن با موقعیت های خیلی خوب و حتی ظاهر فوق العاده که چندین ساله پیشنهاد دوستی میدن و میگن دوست شیم اگه اوکی بودیم ازدواج کنیم اما چون شرطشون داشتن رابطه بوده من قبول نکردم. (اینم جز اون مواردیه که دوستان میگن باید زرنگ باشی و بدون رابطه به دستشون بیاری، اما من نه اونقدر زرنگم که انقدر حرفه ای پسری که فقط دنبال رابطه است رو مدیریت کنم و نه اینجور آدمی رو میخوام اصلاً) اگه کسی میتونه پسری که صرفاً دنبال رابطه است رو به ازدواج مجاب کنه من از همین جا به توانایی هاش تبریک میگم اما من نه میخوام و نه میتونم!
من تو این سال ها سعی کردم آدم و دختر خوبی باشم اما نتیجه ای که میخواستم رو ندیدم، باور کنید دعا هم زیاد میکنم با خدا زیاد حرف میزنم، واقعا ازدواج قسمته؟! واقعا اگه خدا بخواد میشه؟ اینکه نشده یعنی خدا نخواسته؟ آخه چرا نخواسته؟ این حرفا رو طلبکارانه نمیزنما، فقط میخوام بدونم چرا نمیشه؟ اگه میتونم حلش کنم اگه نمیتونم بازم صبر کنم و بدونم این تحت اختیار من نبوده.
اگه تحت اختیار منه چیکار کنم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)