سلام دوباره خدمت رهای عزیز
ببین رها جان اینکه شما اینجوری فکر میکنی که پس من بی خیال ازدواج شم و دکترا بخونم! یعنی چی؟ باور کن توی این تفکر هیچ سودی نیست. تو چسبیدی به مقوله ازدواج و نمی
خوای ازش جدا شی البته فکر میکنی جدا شدن به معنی تسلیم هست .یعنی بی خیال ازدواج بشی!نه.
من میگم نه بچسب به ازدواج و نه بی خیالش شو...فقط اشتغال ذهنی دائم رو به ازدواج رها کن و صرف ابعاد دیگه زندگیت کن.البته هر دختر و پسر سالمی این خلا رو در مجردی حس
میکنه پس از اینکه این خلا رو داری بهم نریز و استرس زیادی به خودت تحمیل نکن. این زمان ها فرصت خوبی برای نزدیکی با خداوند هست. رها جان تنهایی نه فقط برای مجردها که ممکنه
برای خیلی از متاهل ها هم رخ بده،حتی خیلی ها پس از ازدواج مشکلات زیادی دارن پس اینطور قضاوت نکن که پس همه خوشبختند و شما جا موندی.
نگاهت رو به خودت مثبت تر کن. خودت رو سرزنش نکن.دست بردار ازین فکر که من چه ها نکردم و به خاطر اون مجردم...کسی از فردای خودش با خبر نیست. پس امیدت به خدا باشه و
اصلا این ازدواج رو از خودت دور نبین که این تفکر نتیجه ای جز کم کردن اعتماد به نفس و شادابیت نداره. در واقع چسبیدن به ازدواج و اشتغال ذهنی به اون شادابیت رو میگیره و افکار منفی برات داره .
به نظر من یکی از راه های حرکت سمت ازدواج رها کردن اونه! بگذار زندگی راه خودش رو بره تو فقط خوب زندگی کردن رو اجرا کن ،شاد باش و اعتماد به نفست رو محافظت کن،نگاه بازی به اتفاقات پیرامونت داشته باش و پذیراتر باش.
همیشه زندگی هر فردی مستقل و منحصر به فرده پس نسخه ی دیگران شاید برای شما بی فایده باشه.
در این راه حواست باشه انواع احساسات هست،نا امیدی هست،تنهایی هست،شادی هست،خب واضحه توی متاهلی هم این حس ها هست! اصلا برای همه ادما هست!توی هر موقعیتی!
![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)