حوزه که پایانی نداره به لحاظ دانش افزایی.مقاطع مدونش شده 16 سال.هفت سالش رو گدروندم.مدرکمم گرفتم.کارم رو ناتموم نزاشتم که.تازه من تا لیسانس می تونم جلو برم.شرط فوق لبسانس تلبس دائم به لباسه و الا بهت مدرک نمیدن.با وضعیت روحی من بهتره اقلا چند سال محیطم رو عوض کنم و تنوع ببخشم به زندگیم.اگرنه مریض تر میشم.شما جای من نیستی خانم آخیش که راحت از تصمیم گیری نطق می کنین.موندن تو محیط حوزه خودش یه معضله چه برسه به درسای قرن ششمیش.اکثر کتب حوزه قدمت و تاریخه بیش از چند قرن داره.لزومی نداره میشه همون محتوا رو به روز هم یاد گرفت.نوعی تعصب های کورکورانه مذهبی و صنفی هست که باید همیا رو بزاریم بمونه.میخونی بخون.نمی خونی به سلامت.من به لحاظ مدرک چیزی از دست ندادم.به سن من الان باید فوق دیپلم با سربازی با لیسانس بدون سربازی داشت که من اولیشم.گفتم درده من اینه که کاش میشد سرنوشت رو از نو نوشت.زحمتی که من اونجا گذاشتم.هر جای دیگه گذاشته بودم الان ثمرات و بهره وری های عجیب و غریبی داشتم.
من میخوام همونی که آوای دل و باغبان عزیز گفتند رو انجام بدم.مسئله من بیش از اینکه تحصیلی باشه روانیه.من اگه هنر هم بخونم یا هر چیزه دیگه بازم امکان پشیمانی و یاس دارم.من اول باید خود سازیم رو بیشتر کنم.در کنارشم تخصیلاتم رو تغییر بدم.البته اینم بگم این فقط تغییر تحصیلات نیست.تغییر هویته.یه دانشجو بعد هر چند صباح تحصیل میره سراغ شغلش.در هویت دانشجوییش نمی مونه یا آدمای معمولی این جامعه.یه طلبه از وقتی وارد این سلک و مرام شد تا وقتی که زنده است چه بی سواد باشه چه باسواد.به هویت آخوند و روحانی شناخته میشه.من میخوام این هویت رو تغییر بدم.اینم بگم که من سربازی میرم که بتونم دانشگاه راحت برم.بدون سربازیم میتونی به دانشگاه از حوزه لینک بزنی.منتها لازمه انصراف بدی از حوزه.ماله من تعلیق میشه.مثل خیلی از حوزوی های دیگه که اصلا لباس می پوشن و تا چند سال اصلا درس هم نمی خونن،پرونده شون معلق می مونه تا اینکه باز بخوان ادامه تحصیل بدن و فعالش کنن.منم همینطور.اگه به فرض محال یا فرض چند درصد پشیمون شدم که چرا حوزه رو ول کردم.امکانه بازگشت دارم.ضمن اینکه من اصولا کارم رو ناتموم میزارم.یا این پیامیه که دیگران بهم منتقل کردن ولی چند ساله خودمو تنبیه می کنم و کارام رو تموم میکنم.مثلا خوشنویسی با اینکه اذیتم کردن.اوضاعش مافیایه.تونستم مدرک بگیرم.سالای بعدم تمومش میکنم.مثلا دبیرستان یا سربازی.من دارم تلاشم رو می کنم که خودمو تربیت کنم و کارام رو ناتمام نزارم.لزومی نمی بینم که برای اینکه خودم رو ثابت کنم الا و بلا لیسانس حوزه رو بگیرم.گفتم چه من الان برم دانشگاه چه حوزه.باز دو سال لازمه درس بخونم.چه بهتر که کاری انجام بدم که اقلا کمی آرومم کنه.
درباره عقده ای شدن و اینا.من با امینا خانم موافقم.مسئله مذهب نیست که.چند روز پیش توی یه فرومی یه نفر زده میخوام خانمم رو بی حجاب کنم.چجوری بکنم؟ من میگم آزادی ابتدایی ترین نیازه هر انسانه.تو کشورای درجه یک،همین رو شعار میکنن.اونوقت اینجا چه ؟ اونجا می نویسه.یا آزاد زندگی کن یا بمیر.اینم بگما.بسته به محیطه شخصه.مثلا همین دوستم که باباشم آخوند و مامانشم آخوند کوچولو.میگفت از تربیتش راضیه.اونوقت وقت و بی وقت از سرکوباش حرف می زد.یه جور رانه است که شخص دوست داره روش سرپوش بزاره که درده گمتر جس کنه.به عقیده من.همه در این مسئله آسیب دیدن چرا که این مسئله همواره با جهل و خرافه آمیخته بوده و در این چند قرن موروثی و ناآگاهانه بوده.اواخر کمی دانشیک شده و اونی که این سلک رو می پسنده.آگاهانه است و برعکشم همینه.یه چیزم بسته به خانواده است.م=خانواده هایی هستند که همین رو با کلنجار و چماق میکنن تو ذهن فرزندشون.خانواده هایی هم اونقدر نشاط مندند که باور مذهب براشون شیرینه.یکی به محیط خانواده هرکس بسته است.یکیم اینه که چقدر تلاش کنیم خودمون رو سالم جلوه بدیم به جای درمان








علاقه مندی ها (Bookmarks)