نقل قول نوشته اصلی توسط sonnet.dav نمایش پست ها
سلام
ایشون هم مثل شما تا بحال رابطه جدی ای تقریبا نداشتن به جز یک مورد. و من مطمعنم اتفاقی که براشون افتاد دقیقا همینی بود که میفرمایید. به خصوص که بعد از معوق کردن رابطه، چون دیگه منو نمیدیدن این فکر و خیال هاشون خیلی بیشتر هم شده بود.
اما قضیه اینه که ایشون از من پرسیدن، و من جدا از اینکه دوست ندارم دروغ بگم، اما میدونستم که حتی اگه کتمان بکنم هم بار سنگین دروغم همراهمه و همیشه باید توی هر موقعیتی میترسیدم از اینکه بفهمه و یه عمر با ترس زندگی میکردم.
ضمن اینکه ایشون چیزایی هم درمورد من شنیده بودن و تحقیق براشون کاری نداشت.

اونوقت اگه میفهمیدن حقایقو، من دیگه واقعا حقم بود که به عنوان دختری که صادق و درستکار نیست نزد ایشون شناخته شم!

با همه اینها، حالا که ایشون فهمیدن و این بلاهایی که میگین سر ذهنشون اومد، چه کاری میشد برای جبران مافات کرد؟ چون من واقعا مشتاق اصلاح خطاهام بودم و مطمعنم از نظر اخلاقیات و درستکاری همسر شایسته ای خواهم بود! چه راهی داشتم برای اثبات این؟
(این خطا هم که میگم، من هرگز هرگز برای خوشگذرونی با کسی نبودم، به قصد شناخت ازدواج بودن که خیلی زود متوجه ناهماهنگی ها میشدم و جواب منفی میدادم)
شما هرکاری هم بکنید باز توی پس زمینه ذهن این آقا این تصاویر دائما رژه میرن! ولی با یه کارایی میشه کمرنگشون کرد.
به نظرم حضوری باهاشون صحبت کنید و تاکید کنید که گذشته ها گذشته و در حال حاضر ایشون فقط برای شما مهم هستن و کس دیگه ای توی زندگیتون نیست و چند قطره اشک هم بریزید که میتونه خیلی خیلی کمک کنه تا حرفاتون باورش بشه و دلش بسوزه و خودش رو جای شما بزاره و قضیه براش کمرنگ بشه.
شما دیگه باید خیلی خیلی مواظب رفتاراتون در حضور ایشون باشین، از پسرای دیگه تعریف نکنین، خیره نشین، مثال نزنین و خلاصه این که به ایشون متعهد باشید.
بیشتر بهشون محبت کنین تا اعتمادشون جلب بشه و محبتتون رو پاسخ بده