
نوشته اصلی توسط
sonnet.dav
سلام
ایشون هم مثل شما تا بحال رابطه جدی ای تقریبا نداشتن به جز یک مورد. و من مطمعنم اتفاقی که براشون افتاد دقیقا همینی بود که میفرمایید. به خصوص که بعد از معوق کردن رابطه، چون دیگه منو نمیدیدن این فکر و خیال هاشون خیلی بیشتر هم شده بود.
اما قضیه اینه که ایشون از من پرسیدن، و من جدا از اینکه دوست ندارم دروغ بگم، اما میدونستم که حتی اگه کتمان بکنم هم بار سنگین دروغم همراهمه و همیشه باید توی هر موقعیتی میترسیدم از اینکه بفهمه و یه عمر با ترس زندگی میکردم.
ضمن اینکه ایشون چیزایی هم درمورد من شنیده بودن و تحقیق براشون کاری نداشت.
اونوقت اگه میفهمیدن حقایقو، من دیگه واقعا حقم بود که به عنوان دختری که صادق و درستکار نیست نزد ایشون شناخته شم!
با همه اینها، حالا که ایشون فهمیدن و این بلاهایی که میگین سر ذهنشون اومد، چه کاری میشد برای جبران مافات کرد؟ چون من واقعا مشتاق اصلاح خطاهام بودم و مطمعنم از نظر اخلاقیات و درستکاری همسر شایسته ای خواهم بود! چه راهی داشتم برای اثبات این؟
(این خطا هم که میگم، من هرگز هرگز برای خوشگذرونی با کسی نبودم، به قصد شناخت ازدواج بودن که خیلی زود متوجه ناهماهنگی ها میشدم و جواب منفی میدادم)
علاقه مندی ها (Bookmarks)