واقعا از شما ممنونم برای راهنمایی هاتون . من از اول اصلا توقع نداشتم که از خانوادش چشم پوشی کنه چون می دونستم نمی شه اما انتظار هم نداشتم بعد از کمک های مالی و عاطفی من با این سرعت همه چیز به روال عادی برگرده انگار نه انگار که تو این کشمکش فقط من ضربه خوردم اونم بدون هیچ دلیل و تقصیری. مشکل من الان ارتباطش با خانوادش نیست چون خیلی رو خودم کار کردم و به خاطر برخی افکار کودکانه خانوادش سعی می کنم عصبی و ناراحت نشم (که توی حرفها و توهیناشون به من نسبت دادن مثلا به همسرم می گفتن پسر عمه ات از زنش جدا شده و زنش مهریشو گذاشته اجرا زن توام همین کارو با تو خواهد کرد واسه همین ما مخالفیم بدون هیچ دلیلی چون من مهریم رو مقدار قابل توجهی بخشیدم که خیال همسرم راحت باشه و بدونه مهریه برام مهم نیست و فقط و فقط از نطر من یه رسمه اما باز هم تهمت ها بر پایه و اساس خودش بود) .
اما چیزی که من رو آزار می ده اینه که با موقعیت من از این کشور برن من همون آدم بده داستانم و احساس می کنم همسرم با نقشه و بازیگری داره من رو فریب می ده که پاش برسه اونور.
صوری هم گفتن من نمی خوام برم و از خونوادم دور شم یم ساعت تمام با من حرف زد که اینجا کسی قدرتو نمی دونه و تو وابسته ای و اینا حرفای مامانته و چون طاقت نداره تو ازش دور شی و ... وضع خیلی بدتر شد مطمئن تر شدم با من به خاطر خارج رفتن ازدواج کرده و فکر می کنم ازم سو استفاده شده .
بدتر از همه چیز اینه که می دونم نقشه شون چیه اما نمی خوام خانوادش با اون همه توهینایی که کردن از طریق من به هدفاشون برسن . اگه قبل از این جریانات بود برام مهم نبود می گفتن بیان اونور آب که برای من نیست اما یه وقتهایی هست کارتون یا برآورده کردن خواسته هاتون گیر به نفره حداقل به اون شخص احترام می ذارید و ظاهرا نشون می دین دوسش دارین اینا اون کارم نکردن. درضمن من زندگی خارج رو هیچ وقت هدف قرار نمی دم که بعد برگردم ایران بگم منم رفتم چون مد شده یا کلاس داره ولی از شخصیت مادر همسرم این برداشتو کردم . بگذریم که چه اتفاقاتی رو دیدم که این حرف رو زدم از حوصله این بحث خارجه . الان چیکار کنم همسرم می گه یه روز می گی میرم یه روز نمی رم معلومه چته ؟ واقعا مستاصل شدم.
مطمونم نقشه دارن اما دستم به جایی بند نیست مدرکی هم ندارم .








علاقه مندی ها (Bookmarks)