به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 12

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 27 مهر 97 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1392-7-30
    نوشته ها
    154
    امتیاز
    6,302
    سطح
    51
    Points: 6,302, Level: 51
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 125 در 66 پست

    Rep Power
    32
    Array
    سلام من جاي تو بودم ١٠٠٪‏ اين كارو ميكردم وقتي تو ميدوني از مرغ خوشش نمياد و عصبي هم هست قبلش وقتي غذا رو مياري بگو واي عزيزم تو دوست نداري ولي من خيلي حوص مرغ كردم نميدونم چرا دلم هواي مرغ كرد و ... يا هيچي نميگفت و ميخورد يا هم اعتراض ميكرد اگه اعتراض ميكرد هيچي نگو حتي اگه نونستي همون لحظه تاييدش كن با سرت يا كلمات كه حق با تو هستش بعد يك ساعت بشين بگو درسته من نبايد مرغ ميزاشتم چون تو دوست نداري ولي به خاطر فلان دليل گذاشتم در ضمن اين باعث نميشه تو اعصباني شي و من ناراحت كني تواگه با زبون خوش بكي من كل دنيا رو به پات ميريزم اگه باورنميكني امتحان كن بهش تشويق كن تا خوب حرف بزنه يه كلماتي بگو كه خودش مايل باشه تا اعصباني نشه وگرنه به زور اون دست از اعصبانيت نميكشه.
    شوهر منم يه ادم فوق العاده عصبي بود و حتي پدرش سر يه اختلاف به من گفت كه پسر من خيلي اعصبي و در مقابلش واينسا چون له ميشي در مقابل اعصبانيتش ولي باورتميشه الان همون مدر فوق العاده اعصبي با چشم خواهش حرفش ميزنه اونم فقط يه راه داره
    ١- وقتي اعصبي شده هيچي نگو و حتي تاييدش كن چون اون الكي اعصبي نميشه يا دليلي داره يا سوتفاهمي پيش اومده. بگو اره راست ميگي همين يه كلمه
    ٢- بعد نيم ساعت جريان توضيح بده اين بعد نيم ساعته خيلي مهم چون اگه نگي اون فكر ميكنه حق با خودش و رفتارش درسته . بهش توضيح بده كاملا و در آخر حتما اين حرف بگو . بگو كه (اگه با زبون خوش و مهربوني بگي كل دنيا رو به پات ميريزم اگه باور نميكني امتحان كن)
    ٣- اصلا قهر نكن حرفت بزن و رفتار عاديت نشون بده توي چهارچوب خاصي حرفت حتما بزن فكر نكن كه اون نميفهمه يا تو كتش نميره نه اصلا تو بزن.
    ٤- اگه روزي با روي خوش بهت چيزي گفت با آغوش گرم استقبال كن مثلا سر همين قضيه مرغ اكه روزي اومد گفت جرا مرغ گذاشتي با مهربوني بكو واي ببخشيد فدات شم الان يه چيز ديگه درست ميكنم . تا اون ببينه با زبون خوش اگه بگه تو دنيا رو ميدي و به مرور زمان تغيير ميكنه

  2. کاربر روبرو از پست مفید negad تشکرکرده است .

    آوای بهشت (شنبه 30 مرداد 95)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اردیبهشت 98 [ 17:06]
    تاریخ عضویت
    1395-4-04
    نوشته ها
    92
    امتیاز
    3,969
    سطح
    40
    Points: 3,969, Level: 40
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 181
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    165

    تشکرشده 137 در 63 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام به همگی .
    شب فردای دعوامون ، وقتی که از سرکار اومد ؛ من رفتم توی اتاق و هندزفری گذاشتم و برعکس هرروز اصلا به استقبال شوهرم نرفتم که خودش اومد و بهم گفت دو پرس جوجه کباب خریده (من خیلی جوجه خورم بدجوووور ) منم کلی خودمو کنترل کردم وسوسه نشم ولی اخرش دیدم چقدر داره خودشو کنترل میکنه که درمقابل لوس بازیای من قاطی نکنه خوشحال شدم که حداقل داره تلاششو میکنه و تقریبا اشتی کردم . بعد شام بهم گفت بیا بریم بیرون خیلی وقته نرفتیم ، وقتی داشتیم قدم میزدیم من بحثشو پیش انداختم و بهش گفتم که این دعوا ها نگرانم میکنن ، اونم گفت تو ناشکری ما زندگی خوبی داریم . بهش گفتم من اتفاقا عاشق زندگیمم ولی ممکنه بعد از چند سال هردومون از اینهمه دعوا و تنش ببریم . خلاصه بعد کلی حرف که ازم معذرتم خواست گفتش که من بهت قول میدم اگه فقط یه بار دیگه دست روت بلند کردم شده پول قرض کنم باهات میام مشاوره!
    وای انگار اب یخ روم ریخته بودن وقتی اینو گفت . اخه همسر من هیچوقت مشکلای بیرون از خونه و خصوصا مالیشو به من نمیگه ، من فقط میدونم در کل تحت فشاره و اوضاع خوبی نداره . از اولشم باهام طی کرد که تو فقط به خونه و من برس حتی سرکارم نمیخوام بری ، اوضاع بیرون از خونه با من ! منم دیگه به کاراش سرک نکشیدم فقط هر ماه مقداری میریزه به حسابم که خرج کلاسایی که میرم به زور میشه و بقیه خرجامو دور از چشم اون از مامانم میگیرم که اگه بدونه خیلی بد میشه . خیلی عذاب وجدان دارم ، حس میکنم با شرمندگی گفت حرفشو و خواست بهم بفهمونه خرج مشاوره رو الان نمیتونه بده .اصلا دلم نمیخواست مجبورش کنم این حرفو بزنه !

    نقل قول نوشته اصلی توسط cheshmakk نمایش پست ها
    سلام گلم

    به نظر من خودت بشین سخنرانی ها و کتابهای تکنیکهای مدیریت خشم رو براش دانلود کن و باهم گوش بدید

    شرط آشتی کردن باهاش رو گوش دادن به اون سخنرانیها و عمل بهشون بذار...

    بهشون یادآوری کنید اینکه ایشون از اول اینطوری بودن و شما هم میدونستید دلیل نمیشه که همیشه همینطور بمونند...اصولا همه باید سعی کنیم ویژگیهای که طرف مقابلمونو اذیت میکنه رو تو خودمون از بین ببریم....

    خوشبخت باشی
    سلام دوست محترم ، مرسی که وقت گذاشتی پستمو خوندی و نظرتو گفتی :
    باتوجه به چیزی که اون بالا نوشتم ، واقعا راهکار شما منطقی و کاربردیه و تصمیم دارم همین کارو کنم تا شوهرمم تحت فشار نباشه هر چند دفعه ی پیش مشاور گفت که باید مصرف دارو هم داشته باشه . من خودم در این باره سرچ میکنم ولی لطفا اگه شما یا کس دیگه ای مطلب خوبی ( ترجیحا مکتوب ، سخنرانی زیاد نمیتونم گوش بدم ) داره بهم بده یا چیزی معرفی کنین که خودم برم پیداش کنم . مرسی از پیشنهاد عالیتون

    نقل قول نوشته اصلی توسط باغبان نمایش پست ها
    با سلام

    خانم 1956 شما این قضیه را باید از دو دیدگاه نگاه کنید :

    1 ) کارها و و ظایفی که شما در مدیریت زندگی در قبال همسرتان به عهده دارید
    2) کارها و و ظایفی که همسرتان نسبت به شما در مدیریت زندگی به عهده دارد


    خب در مورد خودتان ، شما خوب کار کردید روی خودتان ،،، ولی باید بیشتر کار کنید و همسرتان را بیشتر کشف کنید !
    همسرتان هم همین طور .


    یکی از دلایلی که کارشناسان می گویند که وقتی همسرتان عصبانی هست – اول خودتان را کنترل کنید و با مهربانی برخورد کنید این هست !

    یعنی مورد اول را حل کنید : "" کارها و و ظایفی که شما در مدیریت زندگی در قبال همسرتان به عهده دارید """"


    اگر قرار باشه همسر ما عصبانی باشه و نتونه خودش را کنترل کنه – و از طرفی ما هم عصبانی باشیم و همان رفتار را انجام دهیم - معلوم چی میشه !!! - پس شما از جانب خودتان OK باشید !!!


    ..................................


    اگر به مفهموم پارچه ابریشم و قیچی توجه کنیم می بینیم که پارچه ،،،، قیچی را کند می کند !!
    و برای مدیرت قیچی ،،، حتما لازم نیست قیچی را با سنگ از بین ببریم !!
    بلکه باید قیچی را کند کنیم و مدیریت کنیم .


    فرعون خیلی حضرت موسی (ع) را اذیت می کرد - ولی خداوند به موسی (ع) فرمود تو ابریشم باش و کندش کن !!!
    یعنی با مهربانی باهاش برخورد کن !!

    حتی در غرق شده فرعونیان هم حضرت موسی (ع) تا جایی که تونست با مهربانی برخورد کرد و لذا خودشان نخواستند
    یعنی معجزه را می دیدند و حضرت موسی (ع) می گفت بیان رد شید غرق می شید !
    باز گور به گور شده ها می گفتند باید یه معجزه دیگه به ما نشون بدی - ما نمی یایم !


    یعنی اگر همسرت داره عصبانی میشه ، کندش کن !!

    با سنگ نزن سرش - بنده خدا گناه داره .


    خب برای اینکه بتونی کنترل بیشتری از مدیرتت در زندگی داشته باشی یه کاغذ بردار و نقشه رفتاری خودت را در زندگیت بکش !!
    یعنی چی ؟

    یعنی من سعه صدر هم اینه - مهربانیم اینه – خشم من اینه – ظرفیت من اینه و .....
    سعی کنید هر روز خودتان را توسعه بدید !!

    مثلا به خودتان بکید اگر همسرم این کارها کرد ( خشم - مهربانی - و ....... ) باید چگونه مدیریت کنم !!


    ....................................


    در مورد همسرتان :

    همان طور که دوستان فرمودند باید به صورت بالینی بررسی بشند
    یعنی هم رفتار درمانی و هم اگر در صورت نیاز دارو درمانی


    من یکی از دوستانم میگفت باغبان من به ندرت دکتر می رم - ولی یه بار دیگه خیلی مجبور شدم !

    چطور؟

    گفت آنفولانزو گرفتم + چند تا بیماری دیگه - تقریبا 10 روز داشتم درد می کشیدم – دیگه مجبور شدم برم !!


    ما رفتار خودمون را نمی تونیم تغییر بدیم ،،، مگر اینکه اون تغییر را لازم بدونیم !!

    چیزی که میشه تفکر کرد از حرف های همسرتان این هست که همسرتان رفتن پیش روانشناس و روانپزشک را توهین میدونه !
    باید این نگاه عوض بشه !
    چطوری ؟


    ما وقتی ماشینمان خراب میشه ،، کجا میریم ؟
    میریم پیش روانشناس؟
    نه ! میریم پیش میکانیک !
    خب وقتی ما بریم پیش مکانیک کار ، یعنی داریم توهین تحمل می کنیم ؟


    خب حالا اگر روان ما ، ذهن ما مشکل پیدا کرد کجا بریم ؟
    بریم پیش مکانیک ؟
    نه باید بریم پیش متخصصین اون حوزه !!

    این جوری صحبت کنید باهاش !!


    تبعات برخورد همسرتان ،،،، با خودتان


    به نظرم یکی ا ز چیزهایی که باعث میشه زن وشوهر در زندگیشان موفق باشند اینکه با هم همدردی کنند !!

    شما هم باهاش همدردی کنید و بگید خب شما عصبانی هستید من خیلی ناراحت میشم و حالم بد میشه – و ....

    نیاز خودت را باید به کی بگی ؟
    چه کسی به همسر به آدم نزدیک تر ؟

    سعی کنید برا ش نامه بنوسید و از دغدغدهای خودتان به ایشون بگویید .
    صبور باشید و با مدیرت زندگی زیبایی برای خودتان بسازید .
    ان شالله .


    یا حق .

    .................................................. .................................................. ........



    توی باغ ، هر چیز را می شود کاشت ولی هر چیزی را نباید کاشت،

    چیزی باید کاشت که فایده داشته باشد و سرمایه باشد.

    دل مثل باغ است توی باغ دلت هم هرچیزی نکار، صفا و صمیمیت و یکدلی بکار، نه کینه و دشمنی و عداوت .

    همان که حافظ می گفت: درخت دوستی بنشان که کام دل ببار آرد نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد.


    این کلام امام سجاد(ع) است:

    «اغرس فی افئدتنا اشجار محبتک» خدایا در دل های ما درخت دوستی بنشان.


    -----------------


    کنار چای تلخ همیشه یا قند است یا شکر به همین خاطر هم هست که گوارا می شود.

    یادت باشد بعضی ها مثل چای اند یعنی تلخ اند پس با آنها شکر باش یعنی شیرین حرف بزن، شیرین رفتار کن به قول سعدی شیرین حرکات باش.

    یعنی اگر دیگران تلخ بودند شیرین باش.


    این سفارش خداست:
    «ادفع بالتی هی احسن» بدی های دیگران را با خوبی های خود دفع کن.

    وای سلام اقای باغبان ! خیلی خوشحالم توی این تاپیکم میبینمتون ، از دو ماه پیش تا حالا هرچند وقت یه بار سر میزدم و نظرتون توی تاپیک قبلیم رو میخوندم تا یادم نره
    اقای باغبان من یه چیزیو اعتراف میکنم واقعا همسرم دربرابر وظایفی که نسبت به من داره خیلی عالیه و اصلا همین باعث میشه من با وجود این همه فشار عصبی و دعوا نمیتونم از زندگیم دل بکنم . توی این مدت خصوصا اوایل عقدمون که من فقط 18 ساله بودم رفتارهای بچگانه زیادی داشتم که باعث میشد شوهرم عصبی بشه و ما تا همین چندماه پیش حداقل یه روز در میان دعوا داشته باشیم منتها خب من الان دارم سعی میکنم روی خودم و ارامشم کار کنم هرچند قبول دارم هنوزم رفتارای ناپخته دارم . منتها چیزی که برام سواله اینه من اگه مدام توی دعوا خشممو فرو بخورم و فقط حرف بشنوم خیلی داغون نمیشم ؟؟؟؟؟ البته من قبول دارم اون مدتی که سکوت پیشه کرده بودم دعوا ها به شدت کاهش پیدا کرده بودن یا حداقل توی هیچکدوم همسرم دست روم بلند نکرد ولی خب به هر حال واقعا ادم عقده ای میشه همش جواب داشته باشی ولی هیچی نگی
    پریشب واسه اولین بار ما درست درمون حرف زدیم و به قول شما همدردی کردیم که درباره ی پیشنهاد مشاوره گفتم که باهاش صحبت کردم و برخلاف تصورم بسیار اروم جوابمو داد اولش گفت که نامطمئنن ، خوب نیستن . بدتر بینمون دعوا میندازن و... اخه چن وقت پیش دوستش رفته مشاوره با خانمش ( البته اونا رو دادگاه فرستاده بود به مشاوره ) مشاوره ام رفیق اشناشون دراومده بود و همه ی حرفای اینارو گفته بود و خلاصه بماند اوضاع بدی شد . بعد یکم بحث که گفتم خب میگردیم یه خوبشو پیدا مکنیم گفت مشاوره وقت گیره من خودم بهت قول میدم دیگه دعوامون نمیشه منم گفتم خودتم میدونی غیرممکنه با این وضع ، که دیگه اخرش اون حرفو زد که من حسابی شرمنده شدم . برای همین من ترجیح میدیم فعلا که تنور داغه بچسبمو خودمون باهم کار کنیم تا حالا بعدا اگه به قول خودش اوضاع بهتر شد متخصصم بریم .
    واقعا از دیدن نطرتون که بسیار ارامش بخش بود خوشحال شدم .

    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    مطمئنا کتک زدن و حتی خشونت و آزار کلامی رفتار درستی نیست ...

    ولی به هر حال ایشون (خانم 1956) خودش اونقدر تحت فشار بوده که شرایط را به این سمت هل داده.
    وقتی به همسرت دروغ بگی، بعد در ادامه اش مجبور باشی به مادرت هم دروغ بگی و سعی کنی این همه دروغ را در برنامه فشرده بعد از ظهرت پنهان کنی،
    نتیجه اش می شه تحت فشار بودن و خراب کردن !

    واکنشهای این خانم احتمالا تحت تاثیر اضطراب و شرایط خودشون هم بوده ... مبادا شوهرم بفهمه دروغ گفتم
    کاش زودتر بخوره و بخوابه تا امروز تموم شه

    در واقع خود ایشون هم نتونسته شرایط اضطرابش را کنترل کنه و موضوع را به دعوا نکشونه.
    اگه حالش خوب بود و در شرایط خوبی بود روی موضوع به این سادگی کنترل بهتری داشت.


    اینجا دو تا مساله هست
    1- اون آقا عصبانی و ناراحت شده
    2- عصبانیتش را با کتک زدن و ... بیان کرده

    من در مورد قسمت اول صحبت کردم ... این که چرا اون آقا عصبانی شده و می شد که اینطور نباشه

    چون این خانم می گن من چهار سال با همسرم دوست بودم و می دونستم زود عصبانی می شه و ... با آگاهی به این مسائل باهاش ازدواج کردم و الان هم بعید می دونم به خاطر عصبانیت قصد جدایی داشته باشن.

    اگر این آقا برای کنترل خشم اقدام به درمان کنند که عالیه !!
    و البته رفتارهای بعدش نشون می ده که به شدت پشیمونه ...
    سلام عزیزم مرسی از وقتی که گذاشتی و پیگیری کردی و نظرتو نوشتی :
    اره میتونم بگم حق با شماست البته من اون شب خیلی با دقت عمل کرده بودم و شوهرم نمیتونست بفهمه اخه با مادرم اینا ارتباطش کمه و اگه واقعا کاری نداشته باشه بهشون زنگ یا سر نمیزنه . بیشتر آشفتگی من به دلیل اولا خستگی ، دوما روز پر از استرس و تشویش (که نکنه شوهرم به خونه مادرم زنگ بزنه و لو بره) و همچنین اضطراب واسه همون مرغ بود و اینکه حدس میزدم داستان شه ولی فکر میکردم خب نهایتش اخم میکنه و میگه نمیخورم منم نیمرویی چیزی درست میکنم . فکر نمیکردم اونقدر شدید واکنش نشون بده .
    بعله شما درست متوجه شدین من هرگز به گزینه ی جدایی به طور جدی فکر نکردم و هیچکدوم از ما تا حالا به زبون نیاوردیم ، هرچند من اون اوایل فکر میکردم جدا شم ولی خب اونقدر به همسرم علاقه مندم که نمیتونم و ترجیح میدم وایسم ایشالله که بیشتر شه ارامشمون .
    الان راضی شده که واقعا نیاز داریم بهش منتها نمیدونم تحت تاثیر جو اون لحظه بود یا واقعا موافقت کرده !

    نقل قول نوشته اصلی توسط negad نمایش پست ها
    سلام من جاي تو بودم ١٠٠٪‏ اين كارو ميكردم وقتي تو ميدوني از مرغ خوشش نمياد و عصبي هم هست قبلش وقتي غذا رو مياري بگو واي عزيزم تو دوست نداري ولي من خيلي حوص مرغ كردم نميدونم چرا دلم هواي مرغ كرد و ... يا هيچي نميگفت و ميخورد يا هم اعتراض ميكرد اگه اعتراض ميكرد هيچي نگو حتي اگه نونستي همون لحظه تاييدش كن با سرت يا كلمات كه حق با تو هستش بعد يك ساعت بشين بگو درسته من نبايد مرغ ميزاشتم چون تو دوست نداري ولي به خاطر فلان دليل گذاشتم در ضمن اين باعث نميشه تو اعصباني شي و من ناراحت كني تواگه با زبون خوش بكي من كل دنيا رو به پات ميريزم اگه باورنميكني امتحان كن بهش تشويق كن تا خوب حرف بزنه يه كلماتي بگو كه خودش مايل باشه تا اعصباني نشه وگرنه به زور اون دست از اعصبانيت نميكشه.
    شوهر منم يه ادم فوق العاده عصبي بود و حتي پدرش سر يه اختلاف به من گفت كه پسر من خيلي اعصبي و در مقابلش واينسا چون له ميشي در مقابل اعصبانيتش ولي باورتميشه الان همون مدر فوق العاده اعصبي با چشم خواهش حرفش ميزنه اونم فقط يه راه داره
    ١- وقتي اعصبي شده هيچي نگو و حتي تاييدش كن چون اون الكي اعصبي نميشه يا دليلي داره يا سوتفاهمي پيش اومده. بگو اره راست ميگي همين يه كلمه
    ٢- بعد نيم ساعت جريان توضيح بده اين بعد نيم ساعته خيلي مهم چون اگه نگي اون فكر ميكنه حق با خودش و رفتارش درسته . بهش توضيح بده كاملا و در آخر حتما اين حرف بگو . بگو كه (اگه با زبون خوش و مهربوني بگي كل دنيا رو به پات ميريزم اگه باور نميكني امتحان كن)
    ٣- اصلا قهر نكن حرفت بزن و رفتار عاديت نشون بده توي چهارچوب خاصي حرفت حتما بزن فكر نكن كه اون نميفهمه يا تو كتش نميره نه اصلا تو بزن.
    ٤- اگه روزي با روي خوش بهت چيزي گفت با آغوش گرم استقبال كن مثلا سر همين قضيه مرغ اكه روزي اومد گفت جرا مرغ گذاشتي با مهربوني بكو واي ببخشيد فدات شم الان يه چيز ديگه درست ميكنم . تا اون ببينه با زبون خوش اگه بگه تو دنيا رو ميدي و به مرور زمان تغيير ميكنه
    سلام دوست محترم ، ممنون از وقتی که گذاشتین و راهکاری که دادین :
    من اون شب به قول شیدا خانم اونقدر استرس داشتم که الان چی میگه که کلا مخم خیلی خوب کار نمیکرد ولی خب واقعا بعد دوماه که همش سکوت کرده بودم خسته شدم و توی ذوقم خورد که اینجوری نتیجه ی اون همه زحمتمو داد و به خاطر یه شام دعوام کرد .
    1- من میتونم سکوت کنم ، ولی نمیتونم تاییدش کنم ، اخه اکثر حرفاش ناحقن من چجوری بگم اره راس میگی ؟
    2- این کارو معمولا انجام نمیدم ولی از این به بعد تمرین میکنم . من خیلی عادت به توضیح و توجیح ندارم و خوشم نمیاد سعی کنم خودمو به کسی اثبات کنم و به نظرم مثلا اون خودش باید بفهمه منی که همیشه شوهرم اولویتم بوده حتما مشکلی داشتم که اون شب کم گذاشتم . منتها مثل اینکه به ایکیوی مردا خیلی نباید اعتماد کرد =)
    3- شوهرم بی منطق نیست ولی گوش نمیده ، معمولا اینجوریه اگه بخوام درباره دعوا حرف بزنم اصلا نمیذاره حرفمو تموم کنم ، میپره وسط میگه تموم شده رفته ، اعصابمو خورد نکن . من میدونم که به طور کلی ادم منطقی ایه منتها فوق الهاده زورش میاد مثلا به من بگه حق با توئه ، درمقابل من حرف حرف خودشه . کلا خودرای هست ولی با من دیگه میخواد اقتدارم داشته باشه نمیذاره نظر بدم حتی .
    4- اینو معمولا انجام میدم . کلا ما صفر و صدیم ؛ وقتی خوبیم بینهایت مهربونو عاشقیم ولی وقتی چیزی پیش بیاد ...

  4. کاربر روبرو از پست مفید آوای بهشت تشکرکرده است .

    باغبان (شنبه 30 مرداد 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ازسکوت و کوتاه اومدن دربرابرعصبانیت های شوهرم خسته شدم
    توسط azalia در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 13 تیر 94, 17:15
  2. چرا اینقدر عصبی؟چرا اینقدر عصبانی؟
    توسط کاربر19 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 24 مرداد 93, 12:06
  3. کبوتر با کبوتر، باز با باز
    توسط lord.hamed در انجمن سایر مقالات ازدواج
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 فروردین 92, 16:06
  4. قد کوتاه، درد بی‌درمان یا...
    توسط Mehrann در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: چهارشنبه 19 بهمن 90, 16:37
  5. علاقه به کبوتر
    توسط jili4000 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 25 شهریور 90, 01:51

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.