دوستان عزیز سلام

قبل از هرچیز از راهنماییهاتون ممنونم من سعی می کنم به گفته هاتون عمل کنم و براساس راهنمایی های شما به همسرم گفتم که کلا از رفتن منصرف شدم و ایشون با مهربونی با من رفتار می کنه چون اعتقاد داره با زبون می شه همه رو راضی کرد . متاسفانه من رو می شناسه و جوری از نقطه ضعفام تو صحبت هاش استفاده می کنه که نتونی جواب منطقی بدی و وقتی جوابت منطقی نباشه تو بحث و اظهار نظر بازنده ای . مثلا من یه بار گفتم چقدر با سختی درس خوندیم و رفتیم دانشگاه الان هم با اینکه به سختی کار می کنیم درآمدمون از فردی که درس نخونده باشه کمتره بیچاره بچه مون . الان هر صحبتی می شه می گه مگه تو نمی گفتی آینده بچمون اینجا سخته و ما سختی کشیدیم و بیچاره بچه هامون.

الان هم مشکلی که جدیدا پیدا شده بیشتر درآمدشون رو دارن قسط و بدهی وامهایی رو می دن که دوران مجردی گرفتن (تازه جشن عروسی هم نگرفتیم که زیر بار قرض برن) و برای اقدام می گه از درآمدم بذارم کنار پول وکیل رو بدیم . نمی دونم چیکار کنم نمی تونم جنگ و دعوا کنم می دونم باید سیاست داشته باشم اما چه جوری بگم نمی دم . هم به خاطر موقعیت من داره نقشه می کشه بریم اونور هم پولشو من بدم هم بعدش خونوادش بیان مفت و مسلم اونجا ؟

دیگه چه جوری بگم نمی خوام بیام با دعوا گفتم با زبون گفتم با دلیل گفتم ولی باز روش خودشو پیش می گیره انگار نشنیده می گیره . گفت پولتو این ماه بذار بدیم واسه این وکیله گفتم ولش کن اصلا نریم همینجوری باید خرج کنی بعدشم بری اونور بیکار بچرخی می گه نه بعد آمار میاره که اونجا چقدر موقعیت شغلی هست و با درآمد بالا و می گه یه ساله دوبرابر در می آریم و ... خلاصه من واقعا مستاصلم .
هم در آمدم رو بدم هم سختی بکشم که بقیه به آرزوشون برسن . اگه خونوادش با ما تو یه تیمن چرا به پسرشون کمک مالی نمی کنن چرا اینقدر زیر بار قرض و بدهیه . دریغ از یه کمک از جانب اونا .