با سلام و احترام
پرنده غریب عزیز دوستان راهنمایی های بسیار خوبی کردند. البته نه شخصا و نه از لحاظ حرفه ای راهکار آقای جوادیان را توصیه نمیکنم. اما آنچه در مورد شما متوجه شدم این است که شعله اشتیاق عشق قبلیتان هنوز در دلتان خاموش نشده و خاطرات احساسات زیبایی که در آن دوران تجربه کرده اید هنوز در دل شما پر رنگ مانده است. این عشق و این خاطرات هر اندازه هم که خفیف باشد تاثیر بزرگی روی زندگی مشترک شما میگذارد. شما نه انسان بی روحی هستید و نه بی احساس. علت عدم ابراز احساسات شما به شوهرتان این است که اگر این کار را بکنید حس میکنید به آن عشق بی نقص و احساس زیبایتان لطمه وارد کرده اید. از آنجا که تفاهم و قدرت جاذبه ای هم بین شما و همسرتان نبوده تا آن عشق را از یادتان برد و همسرتان به هر دلیلی نتوانسته جای آن را بگیرد خود را تنها احساس میکنید. حتی فکر میکنم انتخاب نام "پرنده غریب" هم ریشه در همین احساس تنهایی در زندگی مشترکتان دارد.
شما نسبت به همسر خود بی علاقه و بی میل هستید و احساساتتان را به نوعی در قل و زنجیر کرده اید. با بستن احساساتتان و همچنین رفتارهای ناصحیح همسرتان به سوی شخصیت مردانه گریختید.(که البته این شخصیت مردانه نیست و به نوعی کشتن احساس برای کمتر کردن ضربه پذیری است که در اغلب مواردی چون شما رخ میدهد). و اکنون در یک زندگی بدون رنگ های زیبا و یا به تعبیری دیگر یک زندگی خاکستری زندگی میکنید که تنها بخش رنگی و زیبای آن در خاطرات شما در گذشته قرار دارد.
در همه زمان هایی که با همسر خود مشاجره داشتید و دلخوری هایی بوجود میامده احتمالا همان خاطرات و زندگی خیالیتان با همان شخص و همان عشق راه فرار شما بوده است و در حالت عادی هم که درس و .... . به نوعی آن عشق به مفهومی بی مانند و تکرار نشدنی در زمینه تجربیات احساسی برای شما تبدیل شده است که راه ورود هر جیزی که بخواهد به آن لطمه ای وارد کند را بسته است.
---------------------------------------------------------------------------------------------
اگر فرضیات من در مورد مسأله شما درست است برای درک بیشتر به چند سوال من پاسخ دهید تا امکان پاسخگویی را نیز برای من فراهم کنید. در غیر این صورت لطفا بیشتر توضیح دهید.
1- علت شکست عشق قبلی چه بود؟
2- آیا هنوز فرد قبلی را میبینید یا اخباری از وی میشنوید ؟
3- علت جواب مثبت شما به ازدواج با همسرتان چه بود؟ فرار از آزار شکست عشقی یا ؟؟؟؟؟
4- همسر شما از لحاظ زیبایی چگونه است؟ از 1 تا 10 امتیاز دهید.
5- بهترین و بدترین خصوصیات همسرتان کدامند ؟
6- آیا در زندگی با همسرتان(در فضای خصوصی نه در جمع) لحظات شاد و خوش را تجربه کرده اید و خاطرات زیبایی دارید یا خیر ؟
5- اگر بدانید که میتوانید زندگی فعلی خود را بهبود دهید و رنگ را به زندگیتان وارد کنید آیا مایلید برایش گامی بردارید؟
سوال آخر را از این بابت پرسیدم چون عنوان تاپیکی که زدید کمی برای من سوال برانگیز است(شوهرم آخر از دست من گریه کرد!!). شاید اشتباه کنم ولی به نظر میرسد علت مطرح کردن مشکلتان بیشتر دلسوزی بخاطر شوهرتان و عذاب و جدانی بوده که از گریه ایشان به شما دست داده است نه گرفتن کمک برای بهبود زندگی و تبدیل زندگیتان به یک زندگی عاشقانه. در پاسخ هایی هم که به راهکار های دوستان داده اید همی حال و هوا حاکم است. به هر حال لطفا به سوالاتی که پرسیدم در کمال واقعیت پاسخ دهید. با تشکر.
از این پس به جای نام psychologist با نام زندگی بهتر به فعالیت ادامه میدم.
ویرایش توسط زندگی بهتر : دوشنبه 01 شهریور 95 در ساعت 03:13
علاقه مندی ها (Bookmarks)