ویژگیش که خیلی منو ازش سرد میکنه اینه که اصلا محکم نیست .اقتدار مردانه نداره هنوز نابالغه با اینکه 28سالشه.فرزند اخر بوده و مامانش به نظرم لوس بارش اورده و پدرش هم به گفته خودش نزاشته بره بیرون . مدام به خودش تلقینات منفی میکنه ما نمیتونیم ما اخرش طلاق می گیریم.اعتماد به نفسش پایینه مدام میگه من نمیتونم و اینو کل خانوادش میدونن و تیکه کلامش اینه: من نمیتونم
سر پدرمادر پیر و مریضش داد میزنه اونم بی دلیل.سیگار میکشه در صورتیکه روز اول به بابام قول داد سیگار نکشه یعنی گفت سیگاری نیست.من مطمینم که قبلش هم سیگار میکشیده چون یه روز بعد از نامزدی دهنش بوی سیگار میداد .میگه بعد عقد و بخاطر دعواهامون سیگاری شدم درصورتیکه وقتی باهم خوبم هستیم سیگار میکشه.مگه اصلا میشه کسی یهو سیگاری بشه.قلیون هم زیاد استفاده میکنه .با پدرمادرش شوخی هایی میکنه که من زشت میدونم.مثلا یه بار تو کوچه با پاش میزد به پای باباش .(باباش 70 سالشه)باباشم سرش داد کشید .بعد شوهرم شاکی بود که چرا باباش سرش داد کشیده.مدام میگه چرا من پول ندارم و به پدرش میگه تقصیر تویه که مثلا تو چرا همچین کاری رو نکردی که پولدار بشیم
شوهرم 28سالشه ولی سر هر تصمیم کوچیکی باخواهرش مشورت میکنه .خواهرش 40سالشه.و به گفته خودش مادر دومشه
قرص ارامبخش را از روانپزشک گرفتم.شوهرمم خودش قرصای ارامبخش میخوره .البته من مقابل اون نمیخورم چون فردی اتو بگیر هستش و اگه ببینه میره همه جا اعلام میکنه خانمم روانیه و قرص اعصاب میخوره
مدام به من انگ اختلال شخصیت،اسکیزوفرنی و...میزنه.به نظرتون جایی هست که گواهی سالم بودن بدن تا دهنشو ببندم؟.در صورتیکه خودش به نظر من عصبی هست.

- - - Updated - - -

هQUOTE=golehamishebahar;417650]ویژگیش که خیلی منو ازش سرد میکنه اینه که اصلا محکم نیست .اقتدار مردانه نداره هنوز نابالغه با اینکه 28سالشه.فرزند اخر بوده و مامانش به نظرم لوس بارش اورده و پدرش هم به گفته خودش نزاشته بره بیرون . مدام به خودش تلقینات منفی میکنه ما نمیتونیم ما اخرش طلاق می گیریم.اعتماد به نفسش پایینه مدام میگه من نمیتونم و اینو کل خانوادش میدونن و تیکه کلامش اینه: من نمیتونم
سر پدرمادر پیر و مریضش داد میزنه اونم بی دلیل.سیگار میکشه در صورتیکه روز اول به بابام قول داد سیگار نکشه یعنی گفت سیگاری نیست.من مطمینم که قبلش هم سیگار میکشیده چون یه روز بعد از نامزدی دهنش بوی سیگار میداد .میگه بعد عقد و بخاطر دعواهامون سیگاری شدم درصورتیکه وقتی باهم خوبم هستیم سیگار میکشه.مگه اصلا میشه کسی یهو سیگاری بشه.قلیون هم زیاد استفاده میکنه .با پدرمادرش شوخی هایی میکنه که من زشت میدونم.مثلا یه بار تو کوچه با پاش میزد به پای باباش .(باباش 70 سالشه)باباشم سرش داد کشید .بعد شوهرم شاکی بود که چرا باباش سرش داد کشیده.مدام میگه چرا من پول ندارم و به پدرش میگه تقصیر تویه که مثلا تو چرا همچین کاری رو نکردی که پولدار بشیم
شوهرم 28سالشه ولی سر هر تصمیم کوچیکی باخواهرش مشورت میکنه .خواهرش 40سالشه.و به گفته خودش مادر دومشه
قرص ارامبخش را از روانپزشک گرفتم.شوهرمم خودش قرصای ارامبخش میخوره .البته من مقابل اون نمیخورم چون فردی اتو بگیر هستش و اگه ببینه میره همه جا اعلام میکنه خانمم روانیه و قرص اعصاب میخوره
مدام به من انگ اختلال شخصیت،اسکیزوفرنی و...میزنه.به نظرتون جایی هست که گواهی سالم بودن بدن تا دهنشو ببندم؟.در صورتیکه خودش به نظر من عصبی هست.[/QUOTE]
فکر میکنم خیلی بد شد که تو خونشون داد کشیدم .کاش عصبانیتمو کنترل میکردم.از رفتارم بشدت پشیمونم.پدرش گفت 2ماه بهتون فرصت میدم که باهم خوب بشین اگه نشدین جدا میشین.پدرش فرهنگش روستاییه و میگه عروس مثل دختر میمونه .میگه عروسام مثل دخترامن .میگه اومدی خونمون باید جلو دست و پا باشی و با من بگی بخندی .ولی اون پیر هست و بیسواد .من چه حرفی دارم باهاش بزنگم.میگه چرا به من زنگ نمیزنی .
هروقت به شوهرم زنگ میزنم گوشیشو جواب نمیده و یا میگه مشتری دارم .گاهی شبا میاد تو تلگرام و چت میکنه .خود پیام دادن دلیل نصفی از مشکلاتمونه چون تو پیام ادم روش بازه .الان از چیزی که بیشتر دلم میسوزه اینکه من حرف نزدم اینکه کارای شوهرمو تو جمع نگفتم .اگه میگفتم اونم میگفت و همینجوری پیش میرفت و طبق ضرب المثل معروف هرچی ...به هم بزنی بدتره .مسلما نه من نه خانوادم بهش زنگ نمی زنیم تا خودش ی اقدامی بکنه .تو این مدت بابام گفته روی خودت کار کن.حدس میزنم به خاطر مشکلات جسمی یا عصبی معاف شده و نمیخواد بفهمیم.البته این فقط یه حدسه .روی شکمش هم یه خط داره و تا حدودی عصبی هست و موقع حرف زدن وقتی استرس داره یه مدل خاصی حرف میزنه انگار نفس کم میاره و حرف زدنش قطع و وصل میشه.ایشون هیچ خجالتی نمیکشه و مسایل جنسی رو تو جمع میگه
زیاد داد میزنه و همش برا توجیهش میگه فشار مالی رومه در صورتی که پدرش قسطاشو میده .نمیدونم شاید بخشی از داد زدنش به خاطر فشار مالیش باشه .البته شبی ک جلسه داشتیم پدرش بهش گفت فشار مالی نداره
هیچ محبتی به من نکرده و نمیکنه و اگه بهش بگم چرا دوست داشتنتو ابراز نمیکنی میگه مرد دوست داشتنشو ابراز نمیکنه و تو عمل نشون میده و اگه ابراز کنه پس در عمل نشان نخواهد داد .خیلی از خرفاش غیر منطقیه .مهارت صحبت کردن و حل مشکل نداره .وقتی یه مشکلی پیش میاد ومیگم بیا صحبت کنیم و حلش کنیم فقط ایه یاس میخونه.منم اشتباهاتی داشتم .جلوی شوهرم با پدر مادرم بد حرف میزدم .چون بیشتر از من شوهرمو تحویل میگرفتن فکر میکردم دارن لوسش میکنن .امروز رفتم پیش روانپزشکم .گفت از موضع ضعف با شوهرت رفتار نکن .گفتم شوهرم روم انگ میزاره گفت تو هیچ مشکلی نداری(تو دعوای اخر شوهرم تو جمع به مامانم گفت دخترت مشکل روحی و اختلال شخصیت داره) .جواب تست شخصیتمم اومده بود نوشته بود :درونگرا .استرس و اضطراب در مسایل روزمره و کمی مایل به افسردگی .قراره برم مشاوره.قبلا مشاوره میرفتم(وقتی شوهرم 2ماه قهر کرده بود) ولی چون مرد بود نتونستم باهاش راحت باشم و جواب نگرفتم .و تازه زود هم بحث طلاقو پیش کشید گفت شوهرت دیگه برنمیگرده به طلاق فکر کن و اجرا گزاشتن مهریه!!.
روانپزشک گفت اگه شوهرت باهات نمیاد مشاوره و همکاری نمیکنه و همش میخواد تورو مقصر جلوه بده چه اصراری داری ادامه بدی باهاش؟
چونمن از طلاق میترسم.

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط golehamishebahar نمایش پست ها
ویژگیش که خیلی منو ازش سرد میکنه اینه که اصلا محکم نیست .اقتدار مردانه نداره هنوز نابالغه با اینکه 28سالشه.فرزند اخر بوده و مامانش به نظرم لوس بارش اورده و پدرش هم به گفته خودش نزاشته بره بیرون . مدام به خودش تلقینات منفی میکنه ما نمیتونیم ما اخرش طلاق می گیریم.اعتماد به نفسش پایینه مدام میگه من نمیتونم و اینو کل خانوادش میدونن و تیکه کلامش اینه: من نمیتونم
سر پدرمادر پیر و مریضش داد میزنه اونم بی دلیل.سیگار میکشه در صورتیکه روز اول به بابام قول داد سیگار نکشه یعنی گفت سیگاری نیست.من مطمینم که قبلش هم سیگار میکشیده چون یه روز بعد از نامزدی دهنش بوی سیگار میداد .میگه بعد عقد و بخاطر دعواهامون سیگاری شدم درصورتیکه وقتی باهم خوبم هستیم سیگار میکشه.مگه اصلا میشه کسی یهو سیگاری بشه.قلیون هم زیاد استفاده میکنه .با پدرمادرش شوخی هایی میکنه که من زشت میدونم.مثلا یه بار تو کوچه با پاش میزد به پای باباش .(باباش 70 سالشه)باباشم سرش داد کشید .بعد شوهرم شاکی بود که چرا باباش سرش داد کشیده.مدام میگه چرا من پول ندارم و به پدرش میگه تقصیر تویه که مثلا تو چرا همچین کاری رو نکردی که پولدار بشیم
شوهرم 28سالشه ولی سر هر تصمیم کوچیکی باخواهرش مشورت میکنه .خواهرش 40سالشه.و به گفته خودش مادر دومشه
قرص ارامبخش را از روانپزشک گرفتم.شوهرمم خودش قرصای ارامبخش میخوره .البته من مقابل اون نمیخورم چون فردی اتو بگیر هستش و اگه ببینه میره همه جا اعلام میکنه خانمم روانیه و قرص اعصاب میخوره
مدام به من انگ اختلال شخصیت،اسکیزوفرنی و...میزنه.به نظرتون جایی هست که گواهی سالم بودن بدن تا دهنشو ببندم؟.در صورتیکه خودش به نظر من عصبی هست.

- - - updated - - -

هquote=golehamishebahar;417650]ویژگیش که خیلی منو ازش سرد میکنه اینه که اصلا محکم نیست .اقتدار مردانه نداره هنوز نابالغه با اینکه 28سالشه.فرزند اخر بوده و مامانش به نظرم لوس بارش اورده و پدرش هم به گفته خودش نزاشته بره بیرون . مدام به خودش تلقینات منفی میکنه ما نمیتونیم ما اخرش طلاق می گیریم.اعتماد به نفسش پایینه مدام میگه من نمیتونم و اینو کل خانوادش میدونن و تیکه کلامش اینه: من نمیتونم
سر پدرمادر پیر و مریضش داد میزنه اونم بی دلیل.سیگار میکشه در صورتیکه روز اول به بابام قول داد سیگار نکشه یعنی گفت سیگاری نیست.من مطمینم که قبلش هم سیگار میکشیده چون یه روز بعد از نامزدی دهنش بوی سیگار میداد .میگه بعد عقد و بخاطر دعواهامون سیگاری شدم درصورتیکه وقتی باهم خوبم هستیم سیگار میکشه.مگه اصلا میشه کسی یهو سیگاری بشه.قلیون هم زیاد استفاده میکنه .با پدرمادرش شوخی هایی میکنه که من زشت میدونم.مثلا یه بار تو کوچه با پاش میزد به پای باباش .(باباش 70 سالشه)باباشم سرش داد کشید .بعد شوهرم شاکی بود که چرا باباش سرش داد کشیده.مدام میگه چرا من پول ندارم و به پدرش میگه تقصیر تویه که مثلا تو چرا همچین کاری رو نکردی که پولدار بشیم
شوهرم 28سالشه ولی سر هر تصمیم کوچیکی باخواهرش مشورت میکنه .خواهرش 40سالشه.و به گفته خودش مادر دومشه
قرص ارامبخش را از روانپزشک گرفتم.شوهرمم خودش قرصای ارامبخش میخوره .البته من مقابل اون نمیخورم چون فردی اتو بگیر هستش و اگه ببینه میره همه جا اعلام میکنه خانمم روانیه و قرص اعصاب میخوره
مدام به من انگ اختلال شخصیت،اسکیزوفرنی و...میزنه.به نظرتون جایی هست که گواهی سالم بودن بدن تا دهنشو ببندم؟.در صورتیکه خودش به نظر من عصبی هست.
فکر میکنم خیلی بد شد که تو خونشون داد کشیدم .کاش عصبانیتمو کنترل میکردم.از رفتارم بشدت پشیمونم.پدرش گفت 2ماه بهتون فرصت میدم که باهم خوب بشین اگه نشدین جدا میشین.پدرش فرهنگش روستاییه و میگه عروس مثل دختر میمونه .میگه عروسام مثل دخترامن .میگه اومدی خونمون باید جلو دست و پا باشی و با من بگی بخندی .ولی اون پیر هست و بیسواد .من چه حرفی دارم باهاش بزنگم.میگه چرا به من زنگ نمیزنی .
هروقت به شوهرم زنگ میزنم گوشیشو جواب نمیده و یا میگه مشتری دارم .گاهی شبا میاد تو تلگرام و چت میکنه .خود پیام دادن دلیل نصفی از مشکلاتمونه چون تو پیام ادم روش بازه .الان از چیزی که بیشتر دلم میسوزه اینکه من حرف نزدم اینکه کارای شوهرمو تو جمع نگفتم .اگه میگفتم اونم میگفت و همینجوری پیش میرفت و طبق ضرب المثل معروف هرچی ...به هم بزنی بدتره .مسلما نه من نه خانوادم بهش زنگ نمی زنیم تا خودش ی اقدامی بکنه .تو این مدت بابام گفته روی خودت کار کن.حدس میزنم به خاطر مشکلات جسمی یا عصبی معاف شده و نمیخواد بفهمیم.البته این فقط یه حدسه .روی شکمش هم یه خط داره و تا حدودی عصبی هست و موقع حرف زدن وقتی استرس داره یه مدل خاصی حرف میزنه انگار نفس کم میاره و حرف زدنش قطع و وصل میشه.ایشون هیچ خجالتی نمیکشه و مسایل جنسی رو تو جمع میگه
زیاد داد میزنه و همش برا توجیهش میگه فشار مالی رومه در صورتی که پدرش قسطاشو میده .نمیدونم شاید بخشی از داد زدنش به خاطر فشار مالیش باشه .البته شبی ک جلسه داشتیم پدرش بهش گفت فشار مالی نداره
هیچ محبتی به من نکرده و نمیکنه و اگه بهش بگم چرا دوست داشتنتو ابراز نمیکنی میگه مرد دوست داشتنشو ابراز نمیکنه و تو عمل نشون میده و اگه ابراز کنه پس در عمل نشان نخواهد داد .خیلی از خرفاش غیر منطقیه .مهارت صحبت کردن و حل مشکل نداره .وقتی یه مشکلی پیش میاد ومیگم بیا صحبت کنیم و حلش کنیم فقط ایه یاس میخونه.منم اشتباهاتی داشتم .جلوی شوهرم با پدر مادرم بد حرف میزدم .چون بیشتر از من شوهرمو تحویل میگرفتن فکر میکردم دارن لوسش میکنن .امروز رفتم پیش روانپزشکم .گفت از موضع ضعف با شوهرت رفتار نکن .گفتم شوهرم روم انگ میزاره گفت تو هیچ مشکلی نداری(تو دعوای اخر شوهرم تو جمع به مامانم گفت دخترت مشکل روحی و اختلال شخصیت داره) .جواب تست شخصیتمم اومده بود نوشته بود :درونگرا .استرس و اضطراب در مسایل روزمره و کمی مایل به افسردگی .قراره برم مشاوره.قبلا مشاوره میرفتم(وقتی شوهرم 2ماه قهر کرده بود) ولی چون مرد بود نتونستم باهاش راحت باشم و جواب نگرفتم .و تازه زود هم بحث طلاقو پیش کشید گفت شوهرت دیگه برنمیگرده به طلاق فکر کن و اجرا گزاشتن مهریه!!.
روانپزشک گفت اگه شوهرت باهات نمیاد مشاوره و همکاری نمیکنه و همش میخواد تورو مقصر جلوه بده چه اصراری داری ادامه بدی باهاش؟
چونمن از طلاق میترسم ما خیلی از موضع ضعف برخورد کردیم .به خصوص مامانم .مامانم یه جوری حرف میزنه باهاشون انگار میخواد منو بهشون تحمیل کنه.من و مامانم هردو ساده و بی سیاست هستیم .و بدتر از همه اینکه من با پدر مادرم دوست نبودم .شوهرم باحرفاش ازارم میداد ولی نمیتونستم به پدرمادرم بگم و همینطور بهم پرروتر شد تا منو از خونشون بیرون کرد .همیشه تا چیزی میشد شوهرم زنگ میزد به پدرمادرم و شکایت منو میکرد و مامانم میگفت بچگی کرده و .... من هیچ شناختی از ازدواج نداشتم .خیلی خوشبین بودم به همه چیز و برای همین اشتباه پشت اشتباه .فکر میکردم به شوهر میشه همه چیزو گفت
خوشبختانه پدرم برخلاف مادرم پشتم هست .ماهرچی میکشیم از سادگی مادرامون میکشیم .مادرم یه زن مذهبیه و تا مشکلی پیش میاد از خدا میخواد ویا گریه میکنه البته منطقی هست ولی سیاست نداره .پدرم خیلی با تجربه هست و اصلا زیربار حرف زور نمیره .متاسفانه حرفایی که من تو این مدت به مامان] زدم اون به از پدرم مخفی کرد و پدرم منو مقصر دونست .مادرم مخفی کاری میکنه تا من به زندگیم ادامه بدم ولی چه زندگی ؟ به قیمت خارشدن و فحش خوردن .اخه اینم شد زندگی ؟
مامانم خیلی درمورد شوهرم خوشبینه فکر میکنه فرشته است .حالا داره میفهمه که شوهرم چه ادم اتو بگیری بوده
وردی که الان ذهن منو مشغول کرده و خانوادمو اینه که اول به ما گفتن معاف شده با پارتی بازی ولی پدرم طی تحقیقاتش از کلانتری متوجه شد که علت معافیاش قید نشده و گفتن برین تهران بپرسین .ایشون 28سالشه ولی هنوز گواهینامه نداره و چندوقت قبل ک ب اصرار من واسه گرفتن گواهینامه متوجه شد گفت پسر خواهرش کارت معافیتش رو گم کرده و 2ماه دیگه میادموردی که الان ذهن منو مشغول کرده و خانوادمو اینه که اول به ما گفتن معاف شده با پارتی بازی ولی پدرم طی تحقیقاتش از کلانتری متوجه شد که علت معافیاش قید نشده و گفتن برین تهران بپرسین .ایشون 28سالشه ولی هنوز گواهینامه نداره و چندوقت قبل ک ب اصرار من واسه گرفتن گواهینامه متوجه شد گفت پسر خواهرش کارت معافیتش رو گم کرده و 2ماه دیگه میاد
میشه میگه من شیطونم .مگه بچه اس؟ اصلا نمیتونم درکش کنم .یه ادم 28ساله همش میخواد شیطونی کنه .مگه میشه؟ زندگی خیلی جدی تر از این حرفاس.همش به برادرش و زن برادرش میگه من به زندگی شماها غبطه میخورم در صورتیکه اونا 8سال از زندگیشون گذشته .با اینکه 6تا خواهر و برادر داره با زندگی خوب ولی هیچی از زندگی مشترک نمیدونه .
همیشه میگه من شیطونم .مگه بچه اس؟ اصلا نمیتونم درکش کنم .یه ادم 28ساله همش میخواد شیطونی کنه .مگه میشه؟ زندگی خیلی جدی تر از این حرفاسالان دارم قرص میخورم .پروپرانول(تپش قلب).کلرودیازپوکساید(ارامب ش) و سیتالوپرام(ضد افسردگی)(به توصیه پزشک و به خاطر تپش قلبی ک خیلی وقتا دارم و یکم هم از جمع .مهارت کلامیم پایین هست .گاهی منظورمو نمی تونم درست بنویسم
خیلی تنهام .هیچ دوستی ندارم.تک فرزندم .کسی نیست باهاش حرف بزنم و خودمو خالی کنم .درسته من ضعفهایی دارم ولی شوهرم ضعف منو جلوی همه عنوان میکنه .من میگم هردومون باید به هم کمک کنیم ضعف همو از بین ببریم بدون اینکه هیج کس بفهمه.ایا حرف من درست نیست ؟
مثلا به خواهرش میگه زنم اجتماعی نیست منزویه تنبله به نظافتش اهمیت نمیده(نظافت منظورش چنتا موی زاید هست).من ب ی علتی سینه هام افت کرد بعد یه روز خواهرش گفت زنداداش سینه هاش افت کرده .یعنی شوهرم بهش گفته بود .من خیلی ناراحت شدم.انقدر مشکل داریم که هرچی می نویسم تموم نمیشه