نمی خوام ناامیدتون کنم ولی اگر با چنین دیدی دنبال نویسندگی هستید بهتره دنبالش نرید.نویسندگی پروژه نیست که یه روز تصمیم بگیریم نویسنده بشیم و بعد بریم کلاس ثبت نام کنیم تا ازمون نویسنده بسازن.کسانی که نویسنده شدن وسوسه نوشتن روی تمام زندگی شون سایه انداخته بوده و روز و شبشون با خیال نوشتن میگذشته.از خودتون بپرسین چقدر این وسوسه از کودکی تا الان تو زندگی تون حضور داشته؟اصلا این میل از درونتون میجوشیده؟اصلا قراره چه چیزی بنویسید؟بی رودربایستی ادبیات ایران مملو از داستان و رمان بی ارزشه.آیا سخن تازه ای دارید برای همین ادبیات ورشکسته که در نهایت مخاطبانش از رقم شرم آور هفتصد نفر (در بهترین حالت) فراتر نمیره؟آیا دغدغه مهمی در زندگی تون داشتید که حالا بخواین در موردش جوری بنویسید که دیگری ننوشته؟چقدر خودتون و زندگی رو می شناسید؟سبک زندگی تون چطور بوده؟تا به حال شده کوله پشتی بندازید رو دوشتون و تنهایی به سفر برید یا تجربه های زندگی تون محدود به خاطرات چت و گردش خانوادگی میشه؟به عنوان یه زن تحت چه تجربه های خطرناکی بودید؟در کل آیا زندگی شگفت انگیزی داشتید یا نه؟
اگر جوابتون به این سوالات منفی هست لطفا دست نگه دارید چون دنیای ادبیات شما رو پس خواهد زد. زمانی دنبال این کار برید که فکر کنید اگر ننویسید خواهید مرد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)