با سلام
نمی خواستم دیگه اینجا نظری بدم چون گفتنی ها رو گفتم اما نوشته های کاربر sarvenaz رو که خوندم لازم دونستم این رو بگم که زندگی دو دو تا چهارتا نیست متاسفانه تو دنیای امروز ما ایرانیا عشق و محبت مرده و مردم فقط دو دوتا چهار تا می کنن برای ازدواج اون جهیزیه نداد من چرا فلان کارو کنم . اون این کارو نکرد منم اون کار رو نمی کنم . زندگی مشترک معامله نیست اون توهین کرد منم توهین کنم نیست اون حقوقش اینه من حقوقم اون باشه نیست . متاسفانه نوشته های کاربر Sarvenaz من رو یه مقدار ناراحت کرد و حس می کنم آقای شهروز رو هم ناراحت کنه و فکر کنیم که دیگه خوبی معنایی نداره . به خصوص اونجایی که در مورد دوست 42 سالشون گفتن . چه اشکالی داره آخه چه کلاهی سرش رفته. زنش رو دوست داره باهاش خوشه این موارد هم خرجهایی هست که تو زندگی همه هست خودش هم که خوشحال و راضیه شما چرا ناراحتی . دلسوزی شما مصداق همون دلسوزی پدر و مادر هایی هست که می زنن زندگی خوب و خوش بچه شونم خراب می کنن (دوستی خاله خرسه به قول معروف) خانم آقای شهروز مطمئنا قبل از دیدن خیلی حرکات و شنیدن خیلی از حرفای نا مربوط به صورت 100 درصد از عشق و حمایت همسرش مطمئن بوده و ازدواج کرده اما الان دیگه نه حس اعتماد دارده نه اینکه مطمئنه از طرف خانواده همسر حمایت می شه و تا حدی هم حق داره ناراحت باشه هر چند که یه کم افراطی جلو رفته . ولی حرمت ها شکسته شده و به نظر من این دو تا جوون زیاد تو این قضیه مقصر نیستند و آدم های 40 50 ساله ای مقصرند که به اسم دلسوزی و از روی حسادت تفکرات اونها رو برای ادامه زندگی مسموم می کنن و نمی ذارن اون خوشیهای اولیه تو زندگیشون بمونه . ببخشید این رو می گم ولی بعضی از این نگرانیها توهین به شعور پسر خانوادست یعنی آقا پسر عقل درست و حسابی نداره زنی گرفته که خودش نمی دونه مناسبش نیست و چی فکر می کنن برای مثال زن مناسب کسی هست که سنش 5 سال کمتر از مردش باشه و کمی هم تو پر باشه اگه لاغر باشه مناسب نیست و از این دست تفکرات .
هیچ کس جای کس دیگری نیست و حق قضاوت کس دیگه رو نداره به جای قضاوت در مورد آقای شهروز یا خانومش یا مادر خانومش بیاین کمکشون کنیم مشکلشون حل شه . به نظرم کسی حق نداره بگه وظیفه مادر دختر احترام گذاشتن به داماده چون اومده دخترشون رو گرفته به نظرم این خیلی توهین آمیزه که اینطور قضاوت کنیم .
با این نظر هم مخالفم که بگن خانواده پسر نگرانه که این کار ها رو انجام داده. خانواده دختر هم به همون اندازه نگرانن من خودم خانواده هایی رو دیدم که دمار از روزگار داماد در می آرن جوری که پسر رو دیدم گریه کرده از دست خانواده همسرش این درسته بگیم اونا نگرانن ؟ فکر می کنید خانم آقای شهروز خوشحاله از این وضعیت ؟ وقتی که می بینه با کمالاتی که داره خونواده دیگه حلوا حلواش می کردن اما به خاطر عشقش باید تحقیر شه .
دوستانی که نظر می دن و خانم آقای شهروز رو به باد کنایه و الفاظ نا مناسب می گیرن احتمالا تا الان نه از جانب عزیزی تحقیر شدن یا نه اینکه تعریفی از تحقیر شدن دارن . خیلی سخته به کسی اعتماد داشته باشی دوسشون داشته باشی اما به وقت دعوا بدترین حرفا رو ازشون بشنوی (از اول که با خانواده ها دشمن نبودن). و خیلی سخته که برای خودت کسی باشی و بقیه از روی حسادت شخصیتت رو خورد کنن و مدام بگن پسرمون از سرت زیاده شاید برای شما پیش نیومده باشه و مسلما قضاوت کردن و شعار دادن راحته اما همون فردی که خانم رو به بی ادب بودن و کسی که احترام به بزرگتر رو بلد نیست متهم می کنه باید بدونه همین رفت و امد نکردن می تونه به دلیل این باشه که حرمتها بیشتر از این شکسته نشه به خصوص وقتی که خودش هم روحیه زود عصبانی شدن داره .
به هر حال من واقعا آرزو دارم آقای شهروز و خانومشون مشکلشون رو حل کنن و پیگیری می کنم چون خود من هم دنبال راه حلم








علاقه مندی ها (Bookmarks)