امروز با شوهرم دعوای شدیدی افتادم البته پشت تلفن . اون میخاد نه تنها با خانوادم قطع رابطه کرده با تمام فامیل قطع رابطه کنه . گفته بودم که ما فامیلیم . الان دیگه مطمئنم همع چی زیر سر مادرشه .
بعد از عروسی یکی از فامیلا به بهانه اینکه فامیلها بهش بی احترامی کردن و تحویلش نگرفتن گفت باید با همه قطع رابطه بشه چه خودش چه بچه هاش. دایی منم که جلوش نمیتونه حرفی بزنه . بعد از اون مراسم مشهد منو شوهرم با آشناها توسط شوهرم کنسل شد گفتم چرا گفت همینطوری مهمونی رفتن کنسل شد . خونه خالم محرم شبها مراسمه . بهشزنگ زدم گفتم تا تو از سر کار بیای منم با مامانم هماهنگ میکنم میرم مراسم و برمیگردم گفت نه گفتم چرا شرو کرد داد و بیداد و فش دادن به منو خونوادمو فامیلو و ... جلو دامادش اینا چون با هم کار میکنن .
منم چون فهمیدم دیگه قضیه داره از کجا آب میخوره گفتم من چیکار به مشکلات بقیه دارم من واسه امام حسین میخام برم مراسم .
بعد از فحش گوشیو قطع کرد . من زنگ زدم واسه داییم که پدرشوهرمه . آخه هروقت مشکلی هست فقط از خانوادش داییمه که دوسم داره و پشتمه و منطقیه . گفتم وضع زندگیم اینه با خانوادم که قطع رابطه کرده با فامیل که قطع رابطه کرده . به من چه ربطی داره که مادرش همچین دیدگاهی داره و دوس داره با همه قهر باشه . من واسه دل خودم مراسمارو میرم . کلی باهاش حرف زدم و گفتم من به آینده این زندگی خوش بین نیستم گفت من باهاش حرف میزنم . امشب میخام وقتی اومد خونه سنگامو باهاش وا بکنم بگم که قرار نیست من با فکر مادرش زندگی کنم .
بابام اینا که متوجه رفتارای شوهرم شدن میگن با وجود مادرش این آدم بشو نیست الکی وقتتو داری هدر میدی اون واست ارزش قایل نیست اونوقت تو براش احترام قایلی .
تو رو خدا دوستان کمکم کنین خیلی اعصابم داغونه . از همه سمتی فشار رومه . کسی تجربه اینچنینی داشته . تو رو خدا مشاورای سایت یه نظری بهم بدیم .
امشب میخام باهاش حرفامو بزنم میدونم منطقی نیست و ممکنه هر عکس العملی نشون بده و هر رفتاری کنه .








علاقه مندی ها (Bookmarks)