شام غریبونه یه خواهری تو خیمه ی سوخته عزاداره
شام غریبونه یه دختری نه گوشی داره و نه گوشواره
شام غریبونه یه مادری شیر داره و نداره شیرخواره
شام غریبونه...
(گهواره رو بردنو گوشواره رو بردنو , یه عده نامرد سر شیرخواره رو بردنو , گیسو به خون می کشه مادر کرب و بلا از پاها خار می کشه خواهر کرب و بلا)
شام غریبونه نه دیگه باغی مونده و نه دیگه باغبون
شام غریبونه همه یا سیلی خوردن و یا قدشون کمون
شام غریبونه آروم آروم میره تو قتلگاه ساربون
تو دستشه خنجر و چی داره توی سر و
خدا برس به داد انگشت و انگشتر و
خیمه نور میسوزه قلب صبور میسوزه
الان داره یه سری کنج تنور میسوزه
Banifatemeh-Shab11Moharram1394[01](2)








پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)