درجواب خانم میشل و بقیه دوستان
من به رشتم علاقه دارم به این معنی که خودم انتخابش کردم و رشته خوبی هست .اما به دلیل انواع نگرانی ها و مشکلاتی که دارم لز پس مدیریت شرایطم و نتیجه گیری خوب برنمیام
من رشتمو دوست دارم امابرای اون چیزی که من میخوام نیازمند تلاش بسیار زیادیه.که این انگیزه خیلی بالایی میخواد. که من به خاطر مشکلاتی که دارم این انگیزه و حوصله رو ندارم.دروس گرایش ارشد پیش نیازهای زیادی لازم دارن که من ندارم و به دلیل اعتماد به نفس پایینم خودم رو هم در حد بدست اوردنش نمیبینم. و تنها چیزی که میمونه نگرانی و اظطراب بیشتره. همه اینها باعث میشه برنامه ریزی نکنم یا نتونم برنامه ریزی کنم که این رو مطمئنم به دلیل کمالگرایی و حتی تنبلی هست. وگرنه هرلحظه میشه یه کاغد برداشت و برای اونروز یا فردا برنامه ای نوشت. همه این استرس ها باعث میشه همون روزایی هم که اندکی مطالعه میکنم نتونم اطلاعات رو به شکل خوبی یاد بگیرم و وقتی جلسه بعد سرکلاس حاضر میشم میبینم درقایسه با د یگران یا حد نرمال چیزی بلد نیستم و ناراحت میشم و خودمو دارای مشکل مغزی یا ذهنی فرض میکنم
ار طرف دیگه من یک پنجم تمرکز گذشته خودم و درمقایسه با دیگران نصف تمرکز دیگران رو ندارم. و همین یادگیریم رو سرکلاس کم میکنم و چون از دسته بسیار با پشتکار نیستم نمیتونم به بقیه برسم. و مهمتر از اون کاهی بخصوص بعضی از ملاس ها چیز زیادی یاد نمیگیرم. و از دوستام هم که میپرسم یاد گرفتید میگن اره. و این نگرانیم رو بیشتر میکنه.
اگه بخوام از مشکلات کم کننده تمرکزم بگم البته به صورت کلی که شناخته نشم.مشکلات زیاد خانوادگی و نداشتن ارامش در جو خانه و متنفر بودن از شلوغی مکان هایی مثل خابگاه دانشجویی. فاصله شهرما تا دانشگاه چندساعت محدود بیشتر نیست.ولی چون مشکلت زیادی در خانه بخصوص با مادرم دارم. تقریبا اعصاب خوردیم در خانه بیشتر از خابگاهه.
مشکلات شخصی که هرکسی داره من به صورت شدیترش دارم. که به شدت کاهش دهنده انگیزه هست. و موضوعاتی از این قبیل
این که میگید من زیاد تلاش میکردم و فکر میکردم کمه دفیفا مربوط به گذشته منه. من زمانی که چیزی به عنوان استرس یا اظطراب برام بی معنی بود همیشه همین جس رو داشتم و البته یادگیریم هم چندبرابر الان بود. وقتی سراغ کتاب میرفتم فکرمیکردم چیزی بلد نیستم اما بعد میدیم که بخوبی بلدم. اما الان متاسفانه استرس یا هرچیز دیگه نمیزاره چیز زیادی یادم بمونه. و تلاش هام جایی ذخیره نمیشن.هرچند به قول شما کم باشه و از نطر خودم کم باشه
از داشتن اندکی افسردگی مطمدنم اما به مقدارش مطمدن نیستم. واقعا دنبال مکمل خوبی هستم که استفاده کنم. همین چندهفته چیش برای رفع خستگیهام مکملی رو گرفتم به صورت محلول که متاسفانه تاثیری روم نداشت و باتوجه به شرایط اقتصادیم نمیخوام ندان چول هدر بدم.
اگه میتونستم اری بکنم که انگیزم بالابره و بالا بمونه و از بی حوصلگی های تقریبا زیاد نجات چیدا میکردم و میتونستم برای خودم برنامه ای بریزم که هم درسم رو انجام بدم هم فعالیت های ضروری مورد نیاز رو درکنارش انجام بدم که استرسمو کم کنه. خلی از مشکلاتم حل میشد و البته مشکل بی اعتماد به نفسیم در درسو کارهای عملی .
برام جالبه از اعتماد به نفس دوستانم .یکی از دوستانم زیان ش رو در کنکور کمتر از 10درصد زده اما در کلاس زیان چنان با اعتماد به نفس در بین حرفای استاد دخالت میکنه و مشارت میکنه که من که زبان رو در حد قابل قبولی زدم اون اعتماد رو ندارم. یا مثلا در مورد همین زبان .من سال هاست که زبانم رو در همین حدنگه داشتم و به امید سف استادی به هیچ کلاسی نمیرم و هیچ مطالعه شخصی هم نمیکنم. و مثلا در قسمت هایی که فوی نیستم هیچ چیزی یاد نمیگیرم
میدونم چرا انگیزه ندارم .اما نمیدونم چرا باتوجه به نیامندیم به پیشرفت برای اینده خودم نمیتونم انگیزه تلاش چیدا کنم. البته میدونم تاحدی بیشتر از توانم انتظار دارم ک این هم شرایطو بدتر میکنه








علاقه مندی ها (Bookmarks)