سلام
اصلا همسرت نه، فرض كنيم يكى حتى دشمن آدم، كيلومترها مسافت طى كرده اومده منو ببينه، من چققققققدرررر بايد سنگدل باشم تا نرم ببينمش! حالا دو سه دقيقه ميرفتى پايين چى ميشد؟!!!! شما ميگى شوهرم منو نميخواد، محبت نميكنه، پشتم نيست..... عزيز من حالا كه داره خواستنش رو نشون ميده، حالا كه داره اينقدر التماست ميكنه، چى ميخواى ديگه؟! يكى آدمو نخواد پا نميشه چند كيلومتر بره بخاطرش غرورش رو بشكنه وايسه پايين پنجره. الان شوهر من ده سالم باهاش قهر باشم اصصصصصلا سراغمو نميگيره. شما اگه گير يه همچين آدمى ميفتادى اونوقت متوجه ميشدى چى ميگم.
شما خييييلى آدم بدبينى هستى، فكر كن داداش خودت واسه خاطر همسرش بره التماس و پشت پنجره وايسه و از طرف هيچ عكس العملى نبينه و اون خانوم داداشت رو آدم حساب نكنه، اصلا مامانتون فكر كنه كه با پسرش چنين رفتارى ميكنن، ببينم آيا بازم اينقدر راحت رفتار ميكنه و عادى برخورد ميكنه با قضيه؟! والله من اينجا به مادرشوهرتون حق ميدم، من خودمم بودم شايد عكس العمل ايشون شايدم شديدترش رو نشون ميدادم.
در ضمن اينم بگم انقدر بدبين و منفى و خاله زنك هستى كه صدتا داستان درآوردى از قضيه، دنبال داستان نباش اينطورى فكر كن كه ديشب بعد از حرف زدن با شما، مامانش ديده گريه كرده ازش پرسيده دليل گريه هاشو، اونم جواب داده كه با همسرم حرف زدم و توضيح ماجرا. بعدش بهش گفته ميرم تهران. تهران كه بوده مامانش زنگ زده كه چى شد، اونم گفته نمياد پايين و من اينجا منتظرشم. خوب اونم مادره ديگه دلش سوخته واسه بچش. با خودش گفته نكنه مثلا بچم از غصه و ناراحتى تو شهر غريب دچار فشار عصبى بشه كه بالطبع مامان شما و هر مادر ديگه هم نگران ميشد و عكس العملى شبيه مامان ايشون رو نشون ميداد. اينطورى نگاه كن به قضيه و مثبت فكر كن، بدبين نباش.
از اين ميترسم از اين آقا جدا بشى بعدش گير كسى بيفتى كه ذره اى برات ارزش قائل نباشه، نه قهرت، نه آشتى كردنت، نه اخمت، هيچيت براش مهم نباشه، كه اگه مشكلات كاربرا تو اين سايت رو خونده باشى متوجه ميشى كه اكثر خانوما از شوهرى مينالن كه براشون ارزش قائل نيست، مثلا قهر كرده اومده هشت ماهه شوهر سراغشو نميگيره كه هيچ تازه از قهر زنش هم خوشحاله و مشغول خيانته. عزيزم دوست داشتى همچين شوهرى گيرت ميومد؟! ديشبم بهت گفتم قدر شوهر بامحبتت رو بدون كه خييييلى سخت گير كسى مياد. يه فرصت ديگه بده فقط واسه خاطر خودت.
حرف شيدا رو بذار كنار اون هنوز ازدواج نكرده و مشاور و متخصص هم نيست، حرف منو گوش كن كه يه نجربه نامزدى خوب و عاشقانه با شوهر بيكار و يه تجربه ازدواج با آدم پولدار بى عشق و علاقه رو داشتم. من بهت ميگم قدر نعمتى كه دارى رو بدون، پول و شغل و كار همشون جور ميشن، شما اصل كارى رو دارى. مواظب باش از دست ندى.
- - - Updated - - -
سلام
اصلا همسرت نه، فرض كنيم يكى حتى دشمن آدم، كيلومترها مسافت طى كرده اومده منو ببينه، من چققققققدرررر بايد سنگدل باشم تا نرم ببينمش! حالا دو سه دقيقه ميرفتى پايين چى ميشد؟!!!! شما ميگى شوهرم منو نميخواد، محبت نميكنه، پشتم نيست..... عزيز من حالا كه داره خواستنش رو نشون ميده، حالا كه داره اينقدر التماست ميكنه، چى ميخواى ديگه؟! يكى آدمو نخواد پا نميشه چند كيلومتر بره بخاطرش غرورش رو بشكنه وايسه پايين پنجره. الان شوهر من ده سالم باهاش قهر باشم اصصصصصلا سراغمو نميگيره. شما اگه گير يه همچين آدمى ميفتادى اونوقت متوجه ميشدى چى ميگم.
شما خييييلى آدم بدبينى هستى، فكر كن داداش خودت واسه خاطر همسرش بره التماس و پشت پنجره وايسه و از طرف هيچ عكس العملى نبينه و اون خانوم داداشت رو آدم حساب نكنه، اصلا مامانتون فكر كنه كه با پسرش چنين رفتارى ميكنن، ببينم آيا بازم اينقدر راحت رفتار ميكنه و عادى برخورد ميكنه با قضيه؟! والله من اينجا به مادرشوهرتون حق ميدم، من خودمم بودم شايد عكس العمل ايشون شايدم شديدترش رو نشون ميدادم.
در ضمن اينم بگم انقدر بدبين و منفى و خاله زنك هستى كه صدتا داستان درآوردى از قضيه، دنبال داستان نباش اينطورى فكر كن كه ديشب بعد از حرف زدن با شما، مامانش ديده گريه كرده ازش پرسيده دليل گريه هاشو، اونم جواب داده كه با همسرم حرف زدم و توضيح ماجرا. بعدش بهش گفته ميرم تهران. تهران كه بوده مامانش زنگ زده كه چى شد، اونم گفته نمياد پايين و من اينجا منتظرشم. خوب اونم مادره ديگه دلش سوخته واسه بچش. با خودش گفته نكنه مثلا بچم از غصه و ناراحتى تو شهر غريب دچار فشار عصبى بشه كه بالطبع مامان شما و هر مادر ديگه هم نگران ميشد و عكس العملى شبيه مامان ايشون رو نشون ميداد. اينطورى نگاه كن به قضيه و مثبت فكر كن، بدبين نباش.
از اين ميترسم از اين آقا جدا بشى بعدش گير كسى بيفتى كه ذره اى برات ارزش قائل نباشه، نه قهرت، نه آشتى كردنت، نه اخمت، هيچيت براش مهم نباشه، كه اگه مشكلات كاربرا تو اين سايت رو خونده باشى متوجه ميشى كه اكثر خانوما از شوهرى مينالن كه براشون ارزش قائل نيست، مثلا قهر كرده اومده هشت ماهه شوهر سراغشو نميگيره كه هيچ تازه از قهر زنش هم خوشحاله و مشغول خيانته. عزيزم دوست داشتى همچين شوهرى گيرت ميومد؟! ديشبم بهت گفتم قدر شوهر بامحبتت رو بدون كه خييييلى سخت گير كسى مياد. يه فرصت ديگه بده فقط واسه خاطر خودت.
حرف شيدا رو بذار كنار اون هنوز ازدواج نكرده و مشاور و متخصص هم نيست، حرف منو گوش كن كه يه نجربه نامزدى خوب و عاشقانه با شوهر بيكار و يه تجربه ازدواج با آدم پولدار بى عشق و علاقه رو داشتم. من بهت ميگم قدر نعمتى كه دارى رو بدون، پول و شغل و كار همشون جور ميشن، شما اصل كارى رو دارى. مواظب باش از دست ندى.










علاقه مندی ها (Bookmarks)