به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 31

Threaded View

  1. #17
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 دی 95 [ 12:25]
    تاریخ عضویت
    1395-6-13
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    537
    سطح
    10
    Points: 537, Level: 10
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 37.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 16 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط خانم مهندس نمایش پست ها
    دوستان امروز عصر نامزدم پیام داد گفت اومدم تهران الان جلوی خوابگاهتون هستم بیا ببینمت. منم چون دیشب گفته بود بیام و بهش گفتم " نیا، چون اگه بیای نمیبینمت"، نرفتم ببینمش. فقط یه لحظه از پنجره نگاه کردم ببینم راست میگه یا نه.
    کلی پیام داد و زنگ زد و گفت بیا ببینمت و قسمم داد برم ببینمش اما من نرفتم چون از اول قرار بود من برم شهرمون و توی یه جلسه با واسطه ها حرفامون رو بزنیم اما اون سرخود پاشده بود اومده بود تهران!
    منم از طرفی خیلی دلم سوخت براش که این همه راهو اومده و احساساتی شده بودم از طرفی باید بهش میفهموندم وقتی میگم نه، منظورم دقیقا نه هست و یه جورایی حس میکردم اینکه بعد این ماجراها تنها ببینمش کار اشتباهیه. خلاصه نرفتم ببینمش و از شما چه پنهون نشستم یه دل سیر گریه کردم.
    یه دفعه مامانم زنگ زد گفت مادرش زنگ زده به مامانم گفته "پسرم رفته اونجا نامزدش رو ببینه دخترت چرا پشت پنجره وایساده و نمیره پایین؟" مامانم گفته " دخترم گفته بهش نیاد الانم امتحان داره میخواد درس بخونه پسر شما نباید سرخود میرفت مگر قرار نبود دخترم خودش هفته آینده بیاد اینجا با هم صحبت کنن؟ " مادرش عصبانی شده بود و با یه لحن بدی گفته بود "مگه رئیس جمهوره که باید وقت قبلی بگیریم؟ بیخود امتحان داره، درس میخواد چیکار؟ اگر یه مو از سر پسرم کم شه همه خاندانتون رو آتیش میزنم! دیشب پسرم بهش زنگ زد اونم جواب داد دو ساعت با هم حرف زدن، اصلا دخترت خودش خواسته پسرم بره ببیندش، وگرنه چرا تلفنش رو جواب داد اصلا؟"
    خلاصه هر چی از دهنش در اومده گفته و قطع کرده!
    حالا من واقعا تو شوکم! تمام اون گریه ها و ضجه ها و التماس ها و ابراز علاقه و پشیمونی دیشبش همش نقشه مامانش بوده! وگرنه کدوم مردی روش میشه جلوی مادرش اینجوری به نامزدش التماس کنه و گریه کنه و ضجه بزنه؟؟؟ منو باش که چقدر دلم میسوخت و ناراحت بودم...تازه اینجام که بوده گزارش لحظه ای میداده به مادرش که مثلا الان اومد پشت پنجره، الان رفت و....
    واقعا اینا باید بازیگر سینما میشدن!!
    هر چی بیشتر با اینا آشنا میشم بیشتر نسبت به همه چیز و همه کس بدبین میشم. دیگه نمیتونم حتی گریه های کسی رو هم باور کنم!
    خدایا خودت به دادم برس زودتر شر این جماعت رو از زندگیم کم کن...
    سلام
    اصلا همسرت نه، فرض كنيم يكى حتى دشمن آدم، كيلومترها مسافت طى كرده اومده منو ببينه، من چققققققدرررر بايد سنگدل باشم تا نرم ببينمش! حالا دو سه دقيقه ميرفتى پايين چى ميشد؟!!!! شما ميگى شوهرم منو نميخواد، محبت نميكنه، پشتم نيست..... عزيز من حالا كه داره خواستنش رو نشون ميده، حالا كه داره اينقدر التماست ميكنه، چى ميخواى ديگه؟! يكى آدمو نخواد پا نميشه چند كيلومتر بره بخاطرش غرورش رو بشكنه وايسه پايين پنجره. الان شوهر من ده سالم باهاش قهر باشم اصصصصصلا سراغمو نميگيره. شما اگه گير يه همچين آدمى ميفتادى اونوقت متوجه ميشدى چى ميگم.
    شما خييييلى آدم بدبينى هستى، فكر كن داداش خودت واسه خاطر همسرش بره التماس و پشت پنجره وايسه و از طرف هيچ عكس العملى نبينه و اون خانوم داداشت رو آدم حساب نكنه، اصلا مامانتون فكر كنه كه با پسرش چنين رفتارى ميكنن، ببينم آيا بازم اينقدر راحت رفتار ميكنه و عادى برخورد ميكنه با قضيه؟! والله من اينجا به مادرشوهرتون حق ميدم، من خودمم بودم شايد عكس العمل ايشون شايدم شديدترش رو نشون ميدادم.
    در ضمن اينم بگم انقدر بدبين و منفى و خاله زنك هستى كه صدتا داستان درآوردى از قضيه، دنبال داستان نباش اينطورى فكر كن كه ديشب بعد از حرف زدن با شما، مامانش ديده گريه كرده ازش پرسيده دليل گريه هاشو، اونم جواب داده كه با همسرم حرف زدم و توضيح ماجرا. بعدش بهش گفته ميرم تهران. تهران كه بوده مامانش زنگ زده كه چى شد، اونم گفته نمياد پايين و من اينجا منتظرشم. خوب اونم مادره ديگه دلش سوخته واسه بچش. با خودش گفته نكنه مثلا بچم از غصه و ناراحتى تو شهر غريب دچار فشار عصبى بشه كه بالطبع مامان شما و هر مادر ديگه هم نگران ميشد و عكس العملى شبيه مامان ايشون رو نشون ميداد. اينطورى نگاه كن به قضيه و مثبت فكر كن، بدبين نباش.
    از اين ميترسم از اين آقا جدا بشى بعدش گير كسى بيفتى كه ذره اى برات ارزش قائل نباشه، نه قهرت، نه آشتى كردنت، نه اخمت، هيچيت براش مهم نباشه، كه اگه مشكلات كاربرا تو اين سايت رو خونده باشى متوجه ميشى كه اكثر خانوما از شوهرى مينالن كه براشون ارزش قائل نيست، مثلا قهر كرده اومده هشت ماهه شوهر سراغشو نميگيره كه هيچ تازه از قهر زنش هم خوشحاله و مشغول خيانته. عزيزم دوست داشتى همچين شوهرى گيرت ميومد؟! ديشبم بهت گفتم قدر شوهر بامحبتت رو بدون كه خييييلى سخت گير كسى مياد. يه فرصت ديگه بده فقط واسه خاطر خودت.
    حرف شيدا رو بذار كنار اون هنوز ازدواج نكرده و مشاور و متخصص هم نيست، حرف منو گوش كن كه يه نجربه نامزدى خوب و عاشقانه با شوهر بيكار و يه تجربه ازدواج با آدم پولدار بى عشق و علاقه رو داشتم. من بهت ميگم قدر نعمتى كه دارى رو بدون، پول و شغل و كار همشون جور ميشن، شما اصل كارى رو دارى. مواظب باش از دست ندى.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط خانم مهندس نمایش پست ها
    دوستان امروز عصر نامزدم پیام داد گفت اومدم تهران الان جلوی خوابگاهتون هستم بیا ببینمت. منم چون دیشب گفته بود بیام و بهش گفتم " نیا، چون اگه بیای نمیبینمت"، نرفتم ببینمش. فقط یه لحظه از پنجره نگاه کردم ببینم راست میگه یا نه.
    کلی پیام داد و زنگ زد و گفت بیا ببینمت و قسمم داد برم ببینمش اما من نرفتم چون از اول قرار بود من برم شهرمون و توی یه جلسه با واسطه ها حرفامون رو بزنیم اما اون سرخود پاشده بود اومده بود تهران!
    منم از طرفی خیلی دلم سوخت براش که این همه راهو اومده و احساساتی شده بودم از طرفی باید بهش میفهموندم وقتی میگم نه، منظورم دقیقا نه هست و یه جورایی حس میکردم اینکه بعد این ماجراها تنها ببینمش کار اشتباهیه. خلاصه نرفتم ببینمش و از شما چه پنهون نشستم یه دل سیر گریه کردم.
    یه دفعه مامانم زنگ زد گفت مادرش زنگ زده به مامانم گفته "پسرم رفته اونجا نامزدش رو ببینه دخترت چرا پشت پنجره وایساده و نمیره پایین؟" مامانم گفته " دخترم گفته بهش نیاد الانم امتحان داره میخواد درس بخونه پسر شما نباید سرخود میرفت مگر قرار نبود دخترم خودش هفته آینده بیاد اینجا با هم صحبت کنن؟ " مادرش عصبانی شده بود و با یه لحن بدی گفته بود "مگه رئیس جمهوره که باید وقت قبلی بگیریم؟ بیخود امتحان داره، درس میخواد چیکار؟ اگر یه مو از سر پسرم کم شه همه خاندانتون رو آتیش میزنم! دیشب پسرم بهش زنگ زد اونم جواب داد دو ساعت با هم حرف زدن، اصلا دخترت خودش خواسته پسرم بره ببیندش، وگرنه چرا تلفنش رو جواب داد اصلا؟"
    خلاصه هر چی از دهنش در اومده گفته و قطع کرده!
    حالا من واقعا تو شوکم! تمام اون گریه ها و ضجه ها و التماس ها و ابراز علاقه و پشیمونی دیشبش همش نقشه مامانش بوده! وگرنه کدوم مردی روش میشه جلوی مادرش اینجوری به نامزدش التماس کنه و گریه کنه و ضجه بزنه؟؟؟ منو باش که چقدر دلم میسوخت و ناراحت بودم...تازه اینجام که بوده گزارش لحظه ای میداده به مادرش که مثلا الان اومد پشت پنجره، الان رفت و....
    واقعا اینا باید بازیگر سینما میشدن!!
    هر چی بیشتر با اینا آشنا میشم بیشتر نسبت به همه چیز و همه کس بدبین میشم. دیگه نمیتونم حتی گریه های کسی رو هم باور کنم!
    خدایا خودت به دادم برس زودتر شر این جماعت رو از زندگیم کم کن...
    سلام
    اصلا همسرت نه، فرض كنيم يكى حتى دشمن آدم، كيلومترها مسافت طى كرده اومده منو ببينه، من چققققققدرررر بايد سنگدل باشم تا نرم ببينمش! حالا دو سه دقيقه ميرفتى پايين چى ميشد؟!!!! شما ميگى شوهرم منو نميخواد، محبت نميكنه، پشتم نيست..... عزيز من حالا كه داره خواستنش رو نشون ميده، حالا كه داره اينقدر التماست ميكنه، چى ميخواى ديگه؟! يكى آدمو نخواد پا نميشه چند كيلومتر بره بخاطرش غرورش رو بشكنه وايسه پايين پنجره. الان شوهر من ده سالم باهاش قهر باشم اصصصصصلا سراغمو نميگيره. شما اگه گير يه همچين آدمى ميفتادى اونوقت متوجه ميشدى چى ميگم.
    شما خييييلى آدم بدبينى هستى، فكر كن داداش خودت واسه خاطر همسرش بره التماس و پشت پنجره وايسه و از طرف هيچ عكس العملى نبينه و اون خانوم داداشت رو آدم حساب نكنه، اصلا مامانتون فكر كنه كه با پسرش چنين رفتارى ميكنن، ببينم آيا بازم اينقدر راحت رفتار ميكنه و عادى برخورد ميكنه با قضيه؟! والله من اينجا به مادرشوهرتون حق ميدم، من خودمم بودم شايد عكس العمل ايشون شايدم شديدترش رو نشون ميدادم.
    در ضمن اينم بگم انقدر بدبين و منفى و خاله زنك هستى كه صدتا داستان درآوردى از قضيه، دنبال داستان نباش اينطورى فكر كن كه ديشب بعد از حرف زدن با شما، مامانش ديده گريه كرده ازش پرسيده دليل گريه هاشو، اونم جواب داده كه با همسرم حرف زدم و توضيح ماجرا. بعدش بهش گفته ميرم تهران. تهران كه بوده مامانش زنگ زده كه چى شد، اونم گفته نمياد پايين و من اينجا منتظرشم. خوب اونم مادره ديگه دلش سوخته واسه بچش. با خودش گفته نكنه مثلا بچم از غصه و ناراحتى تو شهر غريب دچار فشار عصبى بشه كه بالطبع مامان شما و هر مادر ديگه هم نگران ميشد و عكس العملى شبيه مامان ايشون رو نشون ميداد. اينطورى نگاه كن به قضيه و مثبت فكر كن، بدبين نباش.
    از اين ميترسم از اين آقا جدا بشى بعدش گير كسى بيفتى كه ذره اى برات ارزش قائل نباشه، نه قهرت، نه آشتى كردنت، نه اخمت، هيچيت براش مهم نباشه، كه اگه مشكلات كاربرا تو اين سايت رو خونده باشى متوجه ميشى كه اكثر خانوما از شوهرى مينالن كه براشون ارزش قائل نيست، مثلا قهر كرده اومده هشت ماهه شوهر سراغشو نميگيره كه هيچ تازه از قهر زنش هم خوشحاله و مشغول خيانته. عزيزم دوست داشتى همچين شوهرى گيرت ميومد؟! ديشبم بهت گفتم قدر شوهر بامحبتت رو بدون كه خييييلى سخت گير كسى مياد. يه فرصت ديگه بده فقط واسه خاطر خودت.
    حرف شيدا رو بذار كنار اون هنوز ازدواج نكرده و مشاور و متخصص هم نيست، حرف منو گوش كن كه يه نجربه نامزدى خوب و عاشقانه با شوهر بيكار و يه تجربه ازدواج با آدم پولدار بى عشق و علاقه رو داشتم. من بهت ميگم قدر نعمتى كه دارى رو بدون، پول و شغل و كار همشون جور ميشن، شما اصل كارى رو دارى. مواظب باش از دست ندى.

  2. کاربر روبرو از پست مفید Sanaznavidi تشکرکرده است .

    ستاره زیبا (شنبه 22 آبان 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تصمیم به جدایی
    توسط fatemeh banoo در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: چهارشنبه 19 مهر 96, 08:09
  2. تصمیمم نهایی من ... 6 سال تا تصمیم گرفتن طول کشید
    توسط she در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 مرداد 95, 18:31
  3. تصمیم به جدایی دارم ، لطفا راهنمایی بفرمایید
    توسط محمد ch در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: پنجشنبه 06 اسفند 94, 11:29
  4. برای گرفتم تصمیم نهایی برای جدایی دور شدن کوتاه مدت مفید است یا مضر؟
    توسط فرخ رو در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 خرداد 93, 22:39

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.