بنظر منکه کار درستی میکنین و روابطتونو کم میکنید.
منم دقیقا یه مادرشوهر خیلی بدتر از شما دارم.اصلا گاهی فکر میکنم نه دل داره نه وجدان نه عقل که قبل ازینکه هر حرفی رو به زبون بیاره راجع به حرفش فکر کنه که این حرفی که من میزنم یه توهین بزرگه به این دختر,میبرتش زیر سوال دارم بی ادبی میکنم....
اصلا من نمیدونم چجور ادمیه من ادم اینجوری ندیدم که حتی دشمن پسر خودش باشه.ممکنه بعضیا بگن نه این امکان نداره که یه مادر دشمن پسر خودش باشه ولی من نه دچار توهمم نه ذهنم منفیه این قضیه صدبار بهم ثابت شده.
منو به حدی بیزار کردن از خودشون که نمیتونم ببینمشون.
وقتی پیششونم ارامش ندارم وقتی نیستم تا ه هفته حرفاشون مثل خوره روح و روانمو داغون میکنه.من یه انسانم که تو خونه ای بزرگ شدم که اعضاش بهم احترام گذاشتن محبت کردن و اصلا بلد نیستن دل شکستنو.من نمیتونم همچین ادمی رو تحمل کنم.
تا به حال یه کلمه تند حرف نزدم یا بی احترامی نکردم حتی با تغییر حالت چهره هم بی محلی نکردم.هر راهی رو رفتم احترام گذاشتن هدیه خریدن مجسمه بودن...
اخر به این نتیجه رسیدم که این خانم متاسفانه برخلاف همسرش که هیچ سنخیتی باهم ندارن ذاتا از شعور بهره ای نبرده.فهمیدم دست و پا زدن و تلاش کردن برای بهتر شدن روابط با این خانم فقط روانی شدن و خرد شدن منو در پی داره.
شش ماهه که وقتی بهم توهین میکنم منم جوابشونو میدم
این زیادی مودب بودن من توی زندگیم و همه رو مثل خانواده خودم دونستنه به ضررم تموم شده و همه شعور منو گذاشتن پای اینکه دختره کمه.زبون نداره و نمیفهمه داره بهش بی حرمتی میشه.
حالا توی این 6ماه رفت و امدمو به صفر رسوندم.فقط اگر مجبور شم میبینمشون و تو اون مدت سعی میکنم باهم صحبتی نداشته باشیم و اگر چیزی بگن جوابشونو محکم و محترمانه میدم و حساب کار داره دستشون میاد که من همونقدر که خوبم میتونم بد باشم و برای منم توهین کردن مثل اب خوردنه در حالیکه من احترام نگه میدارم و احمق نیستم.
رفتارای واقعا زشتی میکنن واقعا زشت و این در حالیه که من نه بهشون کاری داشتم نه تاحالا متلکی انداختم نه خواستم خودمو به رخشون بکشم.
هی تحمل کردم ولی دیگه نتونستم چون در شان من نیست که هرکسی به خودش اجازه بی احترامی نسبت به منو بده.
خداروشکر همسر منم درکم میکنه و رفتار زشته خانواده شو دیده و متوجه همه چی هست.متعصب بیخودی نیست و منطقیه و بهم حق میده.
فقط اینو مثال بزنم که این خانم و دختر 11سالشون که داره کم کم بزرگ تر و وقیح تر میشه و مادرش متاسفانه الگوی بدی براش هست درمورد خصوصی ترین مسائل زندگی من و خانواده م بدون مقدمه و بدون اینکه من نظری بخوام با بدترین شکل ممکن نظر میدن.نظر دادن با حالت تحقیر و نیشخند تمسخر و این برای من واقعا سنگینه منیکه همیشه مورد تمجید و احترام بودم و احترام همه رو نگه داشتم و تو خانواده ای بزرگ شدم که از نظر شعور و تربیت زبان زد بودن.
از خیلی چیزا بخاطر پسرشون و عشقم گذشتم.منتی سر همسرم نیست ولی این باعث نمیشه اون خانواده ازین موضوع سواستفاده کنن و منو کم تصور کنن و به خودشون اجازه توهین بدن.
شما هم روابطت رو کم کن و خودت رو درگیر همچین ادمایی نکن.ما نمیتونیم انسان هارو تغییر بدیم ولی میتونیم از مسائلی که بهمون اسیب میرسونن و غیر قابل کنترله فاصله بگیریم.
متاسفانه افراد.احترام نگه داشتن مارو میذارن پای نفهمی ما و اینکه اگر سکوت میکنیم دلیلیش اینه که ما کمبود داریم و زبونمون کوتاهه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)