راستش خیلی از کارهایی که تو این مدت کردم با این ذهنیت و هدف بود که روزی بتونم به کسی دوسش دارم یا فکر میکردم دوسش دارم برسم!!
گاملا درسته، من تو این شش سال تو ذهنم با این خانونم زندگی میکردم، میدوستم کارم غلطه و تلاشی برای توقفش نمیکردم، چون یه جور احساس رضایت کاذب بهم القا میشد با این تفکر.
عاشق شدن اسونه ولی تجربه کردن عشق سخته، من نمیتونم کسی رو خوشبخت کنم وقتی اکثر ظرفیت ذهنم درگیر جای دیگه ای هست.
خیلی ممنونم از وقتی گه گذاشتین و یه چیزی که جا داره بگم اینه که عشق اول خیلی فرق داره طبق شنیده های من، میگن هرگز فراموش نمیشه شاید کمرنگ شه ولی فراموش نمیشه!!! فک کنم این حالت در مورد رخ داده!!









علاقه مندی ها (Bookmarks)