سلام. مشکلاتی که شما گفتین برام قابل درک هست. اول خدا رو شکر کنید که تو یه مسیر خوب هستین و شوهر خوب نصیبتون شده. محیطی که شما توش بزرگ شدین عزت نفس رو از شما گرفته. شاید به نظر بیاد شما به خانوادتون علاقه ندارین. اما مطمینم که کوچکترین اتفاقی بیفته بیشتر از هر دختری احساس وظیفه می کنین در مقابل خانوادتون.
من طبق تجربه ام از یه زاویه دیگه نگاه می کنم. شما یه سری کمبودها تو خانوادتون داشتین که الان که در حال ازدواجین براتون پررنگ تر شده. تغییر خانواده که غیر ممکنه. اما حواستون باشه که این زندگی جدید رو شما دارین می سازین. پس سعی کنین پایه هاش درست بنا بشه. هر ناراحتی که از خانواده دارین رو به همسرتون نگین. برای دردرل یه دوست یا مشاور رو انتخاب کنید. . از طرفی هم شما همیشه در زندگی نیاز به پشتوانه دارین. نباید همسرتون و خانوادش متوجه این اختلاف ها بشن. چون تو زندگی خیلی محتمله که به روتون بیارن سعی کنین رفتارای اشتباه خانواده رو برای همسرتون کمرنگ کنین. در مورد خرید بهتر بود از طرف شما هم یه نفر رو میبردین خرید. مثلا خواهر بزرگتون رو. حالا که نشده. بعد از تلاش های بی نتیجه ات برای لباسشویی،میتونستی یه بهانه برای همسرت بیاری. مثلا بگی رسم و رسومه و فامیلمون گیر میدن و خانوادم هم مجبورن. از این حرفا ...
بعد که میری تو زندگی ممکنه بفهمی اگه خانواده همسرت جای شما بودن خیلی بدتر از اینا میکردن. اونوقت دیگه زمان به عقب برنمیگرده و پشیمونی میمونه
یه پیشنهاد: سعی کن با زبون خوش با مادرت صحبت کنی که یه جاهایی باهات همراه بشن. الان تو این دوره اونا احساس میکنن تو ازشون فاصله گرفتی و چسبیدی به شوهرت. اگرچه منطقی نیست این احساسشون. ولی قابل درکه. ایشالا بعد که بری سر خونه زندگیت همه چی بهتر میشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)