دوست عزیز شرایطتونو کاملا درک میکنم وبهتون حق میدم که ناراحت و نگران باشین.وقتی از ۱۴ روز حدود ۴-۵ روزشو همسرتون در اختیار پدر و مادرشه مسلما توقع زیادی نیست که شمام بخواین بقیه روزا رو بیشتر پیش شما باشه.به نظرم شما تو این دو سال کوتاهی کردین و خواسته هاتونو به همسرتون نگفتین و تو دلتون تلنبار کردین همین باعث شده که الان نتونین درست با شوهرتون سر این مساله صحبت کنین و موضوعاتو با هم قاطی میکنین و کدورت پیش میاد.قدم اول اینه که سعی کنین اون چتد روزی که همسرتون نیست رو خوب مدیریت کنین و حداکثر استفاده رو ازش ببرین .خودتونو حسابی سرگرم کنین و یه سری فعالیتها برا خودتون لیست کنین و انجام بدین.نذارین افکار منفی بیاد تو ذهنتون که الان باید شوهرم اینجا میبود و ....سعی کنین وقتی همسرتون برگشت حسابی شاد و با روحیه باشین با گرمی زیاد ازش استقبال کنین و بهش بگین چقدر دلتون براش تنگ شده و....همسرتون ادم متعهد و قابل احترامیه که تو همچین شرایطی خانوادشو تنها نذاشته و هواشونو داره.مسلما همچین اذمی به همسر و فرزندانش هم تعهد زیادی داره.نشون بدین درکش میکنین و به هییییییییییچ وجه گله و شکایت نکنین.واسه روزایی که پیشتون هست یه سری برنامه بریزین.با هم بیرون برین.سعی کنین مزه وقت گذروندن با همسرش رو بفهمه و درکنار شما ارامشو حس کنه.اینجوری خودش هم کم کم به برنامه های دونفرتون علاقه مند میشه.خانواده شون هم نباید به بهانه بیمار بودن پدر توقع داشته باشن شما همیشه اونجا باشین و هر روز سر بزنین.کافیه تو هفته مدام ازشون خبر بگیرین و چند بار هم سر بزنین و اگه کاری داشتن انجام بدین.خواسته هاتونو خیلی واااااااااضح به همسرتون بگین و اونو عادت بدین که انجامشون بده همون طور که مادرشون میگه.واسه اخر هفته هایی که همسرتون هست برنامه بریزین با هم باشین و اگه مادرشوهرتون گله کرد با احترام بهشون بگین که برنامه دارین و نمیتونین برین.اگرم دلخور شدن هم براشون توضیح بدین که چون مدت زمان زیادی از هم دور میمونین نیاز دارین اخر هفته ها پیش هم باشین ...
- - - Updated - - -
ولی بدلیل کدورتا و دلخوریهای و سو تفاهمهایی که بین شما و همسرتون سر این جریان پیش اومده در درجه اول سعی کنین که بهش نشون بدین درکش میکنین و بهش افتخار میکنین به خاطر این کارش.گذشته رو بریزین دور و به هییییییییچ وجه بحثشو پیش نکشین![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)