با سلام
در اینکه همسر شما ضعف هایی دارد هیچ شکی در آن نیست.
کاملا هم روشنه که شما هم با مهارت پایین وارد زندگی مشترک شدید.
شما با هر فردی وارد زندگی شوید مطمین باشید طرف مقابلتون یک نقطه ضعف هایی خواهد داشت.
زندگی کلا همینه. شیرینی زندگی به ناهموار بودنه اونه و گرنه جاده مستقیم بدون پستی بلندی آدم را به خواب می برد وناگاه زمانی چشم باز می کنیم که وارد پرتگاه شده ایم.
به نظر خودتون تصمیم به جدایی منطقی ترین راه حله . اما به نظر بنده این منطقی ترین راه نیست.
توی زندگی مشکلات باعث رشد و کمال انسان می شوند.
نکته بعدی حرفی که مشاور اول به شما گفته بود بسیار ناپخته بوده " به او محبت کن ، جذبش کن ، خواسته هایت را بگو تا تغییر کند"
خانم عزیز آخه مگر انسان ها فرقی ندارد همسر آدم باشد یا کس دیگه حیوان دست آموز ما هستند که بخواهیم آنها را طبق میل خودمان تغییر دهیم؟!!!!!
خیلی عذر می خوام که این اصطلاح را به کار بردم. اما هر انسانی خصوصیات ویژه ومنحصر به فرد خودش را دارد حالا خوب یا بد .
انسان موجودی است اجتماعی که نیاز به همزیستی با اطرافیانش دارد حالا این افراد را مادر ، پدر ، دوست ، آشنا ، همکار ،...و همسر تشکیل می دهد.
همسر هم مستثنی نیست از بقیه . با همه باید طبق جایگاه شون با استفاده از مهارت های مورد نیاز رفتار کرد.
موقع ازدواج باید سعی کرد نزدیک ترین فرد که به قولی هم کفو گفته می شود را انتخاب کرد . خیلی آیتم ها را می شود قبل ازدواج بررسی کرد و متوجه شد اما خیلی موارد هست که بعد از اینکه زیر یک سقف رفتیم مشخص می شود.
حتی برخی مساله ها فی مابین همسران بعد از سالیان زیاد زندگی مشترک به وجود می آید. در چنین شرایطی طلاق پاک کردن صورت مساله می باشد و مردود شدن خود ما در امتحان رشد و کمال زندگی است.
یک نوع درجا زدن است.
با حرف یک مشاور به او با توقعی غلط بیش از اندازه محبت کردید و کودک درون او رابیش از اندازه نوازش دادید ولوس کردید.
تمام عکس العمل های احساسی ایشون از دروغ گرفته تا تهدید و... ناشی از فعال شدن بیش از اندازه کودک درون ایشان است.
یک مادر را تصور کنید که کودکش را بیش از اندازه لوس کند و به خود وابسته کند حالا این مادر به یک دفعه کودک را از خود براند جه انتظاری جز این رفتارهای همسر شما می توان از ان کودک داشت؟!!!!
دور از واقعیت نیست در زندگی با رفتار بالغانه خود و نوازش های به موقع کودک درون همسران آنچنان اثری بر آنها گذاشت که موجب تغییر شگفت انگیز همسران کودک صفت شد. اما این طرز فکر اشتباه هست که چنین کنیم که طرفمان راتغییر دهیم می گویم تغییر با عملکرد درست ایجاد خواهد شد.
چقدر در این زمینه شما درست عمل کردید؟!!!
اکنون با توصیه یک مشاور دیگر تصمیم به جدایی گرفته اید و آن را منطقی ترین راه می دانید.
باز هم در این شکی نیست که با جدا شدن از این آقا از یک مرد کودک صفت رها می شوید اما چه تضمینی هست در زندگی بعدیتان درگیر یک مرد والد صفت نشوید؟
مردی که دایم شما را امر و نهی کند ، توبیخ می کند ، انتظار داشته باشد ، فوق العاده مستقل باشد ، حرف حرف خودش باشد ، خود رای باشد ، شما را قبول نداشته باشد و.....
هر کدام می تواند برای یک زن رنج آور و دردناک باشد . اما سوالی از شما دارم چقدر با مفهوم رنج آشنایی دارید؟
و آخرین سوال البته به خودتون جواب بدهید : خود شما چقدر درست رفتار کرده اید؟ چقدر تلاش اصولی برای این زندگی داشته اید؟
ببینید گاهی در یک باتلاق گیر می کنیم و شروع می کنیم به دست و پا زدن به خیال خودمان داریم تلاش می کنیم اما کاملا معلومه این تلاش ما نه تنها فایده ای نداره بلکه سرعت غرق شدن ما را فقط بیشتر می کنه.
زندگی شما یک امتیاز بسیار بالایی داره و اون اینه که همسرتون شما رو دوست داره ، و احساسات زنده ایی داره ، اگر هم می خواد وارد فاز احساسات بکنه شما را این اتفاقا بد نیست ،
اینجور به قضیه نگاه کنید که اگر این احساسات در مسیر درستش هدایت بشود در ادامه زندگی بر خلاف اکثر خانم هایی که از عدم حمایت عاطفی همسرانشان رنج می برند چند قدم شما جلوتر خواهید بود.
ونکته دیگه گفتن اینکه من گفته ام که نیاید ، و باید بفهمد که من وقتی می گویم نه ، روی حرفم هستم ...... از یک بینش اشتباه ناشی می شود. نه الان نه بعد از زندگی مشترک ، نمی توان بر اساس چنین امر و نهی هایی و قانون هایی زندگی را در مسیر درست هدایت کرده وبا چنین بینشی از قاطعیت اون هم از جانب یک زن که مظهر لطافت و انعطافه هر لحظه زندگی در حال جنگ و کشمکش خواهد بود.
یک سری اصول و خط قرمز هایی هست که بله نمی شود نسبت به آنها منعطف بود که البته باز هم هستند انسان ها توانمندی که با کمترین نقطه اشتراک زندگیشان را مدیریت می کنند و با این حال راضی هستند چون معنای زندگی برای آنها آنقدر متعالی و بزرگ است که خود را محدود به این دایره کوچک نکرده اند.
اما چه اشکال دارد نسبت به بقیه مسایل منعطف باشیم.
مثال می زنم فصل شمال رفتن است تمام برنامه ریزی ها هم برای شمال رفتن انجام شده سوار ماشین می شویم ، رادیو اعلام می کند جاده شمال پر ترافیک است ، اگر همسرمان پیشنهاد دهد به جای هدر دادن زمان در ترافیک به یزد برویم چه اشکالی دارد از این تجربه ناب و جدید بهره ببریم؟!!!!!شمال و دریا و سر سبزی به جاده کویری و بی آب و علف








علاقه مندی ها (Bookmarks)