آقای بابک و زندگی بهتر عزیز ممنون از راهنماییاتون. ویس عزیز از شما هم ممنون اما مادرشوهر من اصلا پیر نیست. ایشون خیلی هم جوون هستن حدود چهل و پنج سالشونه و خیلی هم به روزن و حتی من اگه یه دست لباس بگیرم ایشون تا همون هفته بهتر ازونو نگیرن راحت نمیشینن. پس این کاراشون از سر پیری نیست. ایشون حسادت و چشم و هم چشمی خاصی به من دارن تا جایی که یه مانتو بگیرم امکان نداره همون هفته بهتر و گرونترشو نگیرن. ازینکه من و شوهرم باهم بیرون بریم به شدت ناراحت میشن و حتی چند بار بهم تذکر دادن که خوششون نمیاد منو شوهرم باهم بیرون بریم و باید ایشون با شوهرم برن برای خرید و این چیزا و من خونه بمونم! ناراحتیشون ازیین نیست که تنها میمونن ناراحتیشون ازینه که من تحت کنترل ایشون نیستم ازین به بعد . وگرنه وقتی هم که من تو خونشون زندگی میکردم برای اینکه به من ثابت کنه که تو در نظرم آدم نیستی جلوی من زنگ میزد به دختر یکی از فامیلا که شب بیا با من بخواب من تنهام! . شوهر من این اخلاقاشو میبینه و میگه که اهمیت نده مامانم دنبال دعواست. تو این پنج سال هیچوقت نشد یه کاری بکنم و ایشون تحقیرم نکنه. حتی یه مدت همه کاراشو من میکردم اما ذتا کسی میومد میگفت دخترم خسته شد اینقد کار کرد. این اخلاقا تو ذاتشونه. اذیت دادن من لذت خاصی برای ایشون داره. من نمخوام اینجا باشم چون دارم مثل خودشون مشم دیگه اینقد تو این مدت عقده ای شدم که گهگاهی به سرم میزنه که منم به روش خودش اذیتش کنم. من دوست ندارم بچم تو این شرایط و با ان اخلاقا بزرگ بشه. الان حرف از مرخصی زایمان بود خلی رک گفتن سه ماه بری مرخصی کافیه شش ماه میخوای چیکار! خب من موندم مرخصی من چه ربط به کسی داره وقتی تو این چند سال کل فشار زندگی روی من بوده دوست ندارم کسی راجع به ارتباط من و بچم نظر بده. تمام رفتارها و کارهای ایشون در نظر من حرص آوره . حتی مشاورم به من تاکید کردن که هرچه زودتر ازونجا برم و مستقل شم ولی شرایطو نداشتم.الانم خیلی ناراحتم که هنوز انجام واقعا دارم زجر میکشم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)