به نظر من شما داري همه چيرو بزرگ ميكني من نميدونم چند سالتون و چند سال ازدواج كردين ولي بدونين خيليا دوستدارن شوهرشون جلوي خانوادش به فكر زنش باشه و هي بگه اين بخور اون بخور اگه شما استقبال ميكردي كار به اينجا ها نميكشيد شايدم كمي ميخواست سر شام خودشيريني كنه كه به شما برخورده
بعدشم حق ميدم شايد شما دوست نداري شب جايي بخوابيد ولي يك شب هزار شب نميشد مطمئن باش طرز برخورد خودت باعث شده كه مادر شوهرت اونجوري بگه كاري كه تو بايد ميكردي مادر شوهرت كرده خيلي راحت پيش مادرش بايد وانمود ميكردي كه درسته من حتي شب خونه مامانم هم نميمونم ولي به خاطر...ميمونم چون خستس صبح بيدار ميشدي خيلي اروم به شوهرت ميگفتي از شب تا صبح نخوابيدي و لطفا بعد اين جايي شب نمون اون موقع هيچ كدوم از اتفاقاي شبهم نميفتاد
در ضمن در مورد مسله شب كه شوهرت خواسته باهات باشه اونجا حق باتوست نبايد اسرار ميكرد و تو هم نبايد قضاوت ميكردي ردش كن ولي خاموش نه عكس العملي نه چيزي نصف شب قرار نبود كه به مشكلت برسه اگه حرفي ام قرار بود بزني صبح ميزدي
اين بايد بدوني كه تو مسايل جنسي آقايون به روزمره و مشكلات و خورده شيشه ها فكر نميكنن و تو ذهنشون خيلي راحت مسائل روزمره رو با مسله تختخواب جدا ميكنن و اصلا ربطي نداره كه توي روز چه اتفاقاتي افتاده ولي برعكس خانوما لذت جنسيشون از مغزشون شروع ميشه و اگه كوچكترين درگيري فكري داشته باشن نميتونن نه لذت ببرن نه اين كار انجام بدن و اين يه مسله اي هستش كه فطري و نه تقصير شوهرت كه ذاتش اينه نه تو ، تنها راه مداراس همين.








علاقه مندی ها (Bookmarks)