کار همسر شما از سیاست و زبان با محبت و...اینا گذشته
اول اینکه اگر طرز فکر ایشون این باشه که با برطرف کردن نیاز های شما توقع شما میره بالا:1-رفع تمام نیاز های شما حق شماست و یک دین هست به گردن مرد.2-ایشون اگر بهترین چیزهارو هم برای شما فراهم کنن به هیچ جای سرمایه میلیاردی ایشون بر نخواهد خورد
دوم اینکه بالا رفتن توقع شما چه ربطی به تولد بچه داره؟مگه این بچه فقط بچه شماست؟ایشون هیچ احساسی به بچه خودش هم نداره که حتی بخاطر کیک سی هزارتومنی دعوا راه میندازه و اشک بچه رو در میاره؟باید بگم در قبال نیاز های بچه تون هم شما و هم همسرتون مسئول هستین اون بچه رو هیچ کدوم به تنهایی به دنیا نیاوردین.
بذارین یه مثال علنی در این مورد بزنم.من در تمام زندگیم یک پدر درست مثل همسر شما داشتم.مادرم کوتاه اومد و ساخت و سوخت و نقش یه خانم قانع و زن زندگی رو ایفا کرد/.نتیجه چی شد؟مادرم سنش رفت بالا و هیچ لذتی از زندگیش نبرد در حالیکه همه خواهر های مادرم روز به روز زندگی بهتری داشتن و مادر من هم میتونست زندگی صد برابر بهتر از اونها رو داشته باشه ولی نداشت چون نخواست چون منفعل بود و اختلاف سنیش با پدرم زیاد بود و بیشتر خودش رو فرزند پدرم میدونست و هی سکوت میکرد و اتفاقا فکر میکرد الان به عنوان یه قهرمان داره بهش افتخار میشه.مادر من زن بودن رو فراموش کرد یادش رفت کرم پوستی چیه رنگ مو چیه وسایل لوکس چیه سلامتی چیه تفریح چیه خوارک خوب چیه... کم کم فکر میکرد یه پیر زنه که همه چی ازش گذشته و راصی بود به یه لقمه نون بخور و نمیر.
ازونطرف دوتا دختر داشت که برای رفع نیازهاشون در برابر پدرم سکوت میکرد نتیجه ش این بود که نزدیک عید ماهم مثل همه بچه های ارزوی لباس نورو داشتیم و پدرم بخاطر 25هزار تومن جلوی دوستش هم به من توهین کرد هم گریه م رو دراورد و هم این خاطره رو تا الان توی ذهم من شکا داد.
این رفتار نه تنها روی زندگی مادر بلکه تا اینجای زندگی من و خواهرم تاثیر گذاشت.من و خواهرم مجبور بودیم هر سال تحصیلی کتاب های دوست بزرگترمون ور بگیریم تمام نوشته هاش رو با پاک کن پاک کنیم و سال جدید ازش استفاده کنیم,مانتو شلوار مدرسه همینطور,جهیزه رو خودمون خریدیم و سر کار رفتیم.من تا سن 23سالگی نه مشهد رفته بودم نه شمال کشور و وقتی ازدواج کردم به لطف همسرم که واقعا یه مرده اینارو تجربه کردم.
کودکی من و خواهرم سوخت.جوانی مادرم تباه شد فقط بخاطر پدر ثروتمند و پول دوست من و مادر منفعل و بی اراده م.بخاطر همینه که میگم شما هم مسئولین در قبال دخترتون.
سکوت شما هم زندگی شما رو تباه میکنه هم دخترتون رو.
دلم میخواست مادرم یه بار محکم به پدرم میگفت باید فلان چیز رو برای بچه ت تهیه کنی.اصلا فریاد میزد اونوقت من حس میکردم بهترین مادر دنیا رو دارم.
پدر من هم مثل همسر شما بهانه میاورد که رفع تکلیف کنه.مثلا هیچ وقت ماهی نمیخرید و بهانه میکرد که بخاطر بوش سر درد میگیره اما اگر از جایی میرسید با ولع میخورد.
همسر شما پول دوست هست و این اخلاق ایشون هست
شما هم خودتون رو گول نزنید
منفعل نباشین
اگر نتونین حق مسلمتون رو از کسی بگیرید هیچ وقت نمیتونین نیازهای بچه تون رو هم رفع کنین چرا که شما نتونستین حتی برای خودتون هم کاری انجام بدین.
محکم به ایشون بگین نیازهای من اینه و باید رفع شه
یادشون بیارین وظایشون چیه
ایشون یه پدر هستن و یه مرد نه همسایه کناریتون








علاقه مندی ها (Bookmarks)