امروز چهارمين سالگرد عقدمونه و بخاطر مشكلات مالي كه داشتن (پدرش يه پروژه خيلي بزرگ داشت ميساخت و الان اخراشه)نتونستيم عروسي بگيريم و تابستون عروسيمونه. و جزشوهر من دوتا از بچه هاي پدرشوهرم هم عقد هستند تو حتي قبل تر از ماست تاريخ عقدشون.ما باهم سه سال دوست بوديم ولي با اين حال ازدواجمون يه جورايي بيشتر شبيه سنتيها هست و اون منو انتخاب كرد و منم راضي شدم الان كه فكر ميكنم تعجبميكنم كه چطور با اونهمه اختلاف و دعواهاي دوران دوستي بازم موندم و كار به عقد كشيد، بعد از عقد بر خلاف تصور اغلب مردم درموردشون فهميدم چقدر تو فشارن و با سيلي صورتشونو سرخ نگه داشتند و تفاوت هامونم كم نيس،حتي سال دوم نامزديمون چون ماشيشو بخاطر مشكلات و قرض ها فروخته بود و حتي دليل فروختن ماشيناشم به من چيز ديگه گفته بود،من ماشينمودر اختيارش قرار دادم و بماند كه ماشين صفر رو بهم كهنه برگردوند و بعد فهميدم كه بخاطر فشار بيش از حد نميتونسته برا خودش ماشين بخره!خدارو شكر الان با قسط بهترين ماشينو نسبت به شرايطي كه داريم خريده،معيارهاي من تو زندگي اول پول بود و بعد جايگاه اجتماعي و خانواده پرجمعيت مهربون ولي الان خيلي از اين فكرام عوض شده!نميدونم طبيعيه يا زنگ خطر!پدر خود من ادم پولداريه ولي از همون اول خسيس بود و ادمو ميكشت تا كاري براي ادم بكنه و اصلا قدر زن و بچه هاشو نميدونست و فقط فرشته نجات دورو برياش بجز ماها بود.اين اخلاقش بيشتر باعث شد كه من كمبودهاي مادي و احساسيمو از شوهرم بخوام و كلي ارزو داشتم ...شوهر ايندمو مردي ميديدم كه هر وقت ناراحت شدم دلداريم بده هر وقت خواستم بريم مسافرت نه نگه هرچي ازش خواستم نه نياره و كلي چيزاي اينچنيني ديگه...شوهرمم كه دوست بوديم ميدونست و بهم هميشه اميد ميداد كه پشتمه ،الان بعد از چهار سال معني زندگي رو اينطور فهميدم كه همه اينها فقط در حد ارزو ميمونن و مردا هم تا رشون از رو پل گذشت صفت اصليشونو نشون ميدن حتي وقتي ناراحت ميشم بهم ميگه باز از خونتون دلت گرفته حوصله خودمونم سر ميبري😔شوهرم خوبيهاي زيادي هم داره دلش صافه اگرچه زود از كوره در ميره و زود عصبي ميشه ولي عين بچه روحش لطيفه و بشدت نياز به محبت داره اينو خودش اين اواخر بهم گفته!(من دنبال محبت باهاش عروسي كردم حالا ميفهمم كه اين خودش از من بدتر بوده)از اخلاق خوب ديگش اين كه از خودش ميزنه تا حدي كه در توانسةش باشه برام از لحاظ مادي كم نميزاره...ديشب هم بخاطر اون حرفش خيلي ناراحت شدم تا الان هم اس ام اس يا زنگي بهم نزديم دلم شكسته و يه بدبيني اومده سراغم ولي وقتي كاراي خوبش مياد بفكرم ميگم اشتباه از منه !!!من از اول از بچگي يكم بدبين بودم ولي بعضي جاها هم كه بايد بدبين ميشدم خيلي خوشبين بودم!در كل از همون اول احساس ميكنم ادم برعكسي بودم!!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)