نقل قول نوشته اصلی توسط yarmehrban نمایش پست ها
سلام عزیرم...
درباره مشکلت تا جایی که اشاره کردی برات توضیح میدم شاید جایی رو اشتباه متوجه شدم اگر فهمیدی بهم اطلاع بده بهتر کمکت کنم. شما فرمودین با آشنایی دو سال قبل از ازدواج... دوست من یکی از دلایل طفره مردان و سردی و دلزدگی اونها زمان خوردن در مسئله ازدواج هست، هر چه مدت آشنایی یا نامزدی قبل عقد طولانی باشه خطر جدایی چندین برابر میشه و افراد کم کم از قول و قرارها و فضای عاشقانه فاصله میگیرن.. حالا که شما ازدواج کردین این مسئله در ابعاد جدیدی براتون شروع شده... اگر اشتباه نکنم و درست متوجه شده باشم شما در زمان آشنایی فضای عاشقانه رو زیاد تجربه کردین و معاقشه داشتین و ریشه بی میلی ج/ن/س/ی و عدم رضایت ج/ن/س/ی شما یا همسرتون به همین برمیگرده در بیان دیگر جاذبه ی ج/ن/س/ی و تازگی برای هم ندارین و برای همسر شما بشکل مسئله ای عادی دراومده. از طرفی در ابتدای ازدواج چون دو فرد از خانواده جدا میشن و مسئولیت پذیر میشن و استقلال بدست میارن براشون این پیش میاد که نسبت به محیط جدید واکنش خوبی ندارن و تا زمانی که خودشو نو به محیط جدید وفق بدن طول میکشه، اما در حال حاضر مهم ترین مسئله ی شما بیکاری همسرتون هست، بیکاری باعث عدم مسئولیت پذیری، بی میلی، بی حوصلگی،پرخاش گری، بی مهری و ... میشه، ایشون فعلا تا زمانی که شما شاغل هستین از نظر مالی احساس امنیت نسبی داره و خیلی برای یک شغل دست و پا نمیزنه. ابتدا باید براشون تفهیم بشه شما نان آور نیستین و این وظیفه یک تازه عروس نیست بلکه وظیفه شرعی مرد خانه هست. در خانه ماندن ایشان و سر کار رفتن شما جای شما، وظایفتون رو کاملا تغییر داده... یعنی شما الان در جایگاه مرد و شوهرتون در جایگاه شما قرار گرفتن ، یعنی کسی که باید در اوایل ازدواج تمایل ج/ن/س/ی بالایی داشته باشه، سر کار بره، عاشقانه رفتار کنه یا گرم باشه جاش رو با شما عوض کرده. توصیه میکنم با همسرتون به منزل والدینتون برین و در فضایی صمیمی پدر و مادرتون از ایشون بخوان هر چه سریع تر شغلی برای خودشون داشته باشن و شرایط مالی بهتری براتون فراه‍م کنن. (در خانه ماندن عواقب بد دیگری هم داره که استفاده از اینترنت و پیامدهاش یکی از اونهاست) پس زودتر برای مشکل بیکاری ایشون چاره کنین حتی شده کار در یک داروخانه، منشی مطب یا شرکت. درباره سردی ایشون در معاقشه یا رابطه هرگز خودتون رو تشنه یا نیازمند جلوه ندین و از لباسها و آرایش های جذاب استفاده کنین و کاملا نسبت به آین مسایل تا زمان واکنش ه‍مسرتون بی تفاوت باشین. از عطرهای محرک و لباسهای مخصوص هنگام استراحت بهره ببرین. وقتی واکنشش رو دیدین شما یک قدم جلوتر باشین، یعنی کمکش کنین تا مرحله به مرحله وارد بشین. سعی کنین با هم مشاجره نکنین و بر عکس مهربان باشین، شما در جایگاه زنانگی خودتون و مرد در جایگاه مردانگی. سعی کنین از مقام یک فرد ضعیف و بی رضایت در بیاین و خودتونو شاد و سرزنده جلوه بدین . ازدواجتون اشتباه نبوده مرد شما خودش رو در فضایی میبینه که سرشار از مسئولیت و وظیفس و بیکاری و و درماندگی اشتیاق هاش رو داره از بین میبره. برای یک مرد بیکاری فرصت های بدی رو میسازه که خانواده گریزی، افتادن در دام شیادان ، افراد بی اخلاق و فاسد و ... تنها گوشه ای از اون هست.
یارمهربان،واقعااین اسم برازنده شماست،
مطالبتون رو خوندم و بعد از مدتها حس کردم چه قدر کسی همدل با من داره کمکم میکنه. هرچهقدر تشکر کنم کمه.
صحبت شما در مورد رابطه و فضای عاشقانه صحیح هست. هرچند هیچ گاه از چاچوب خارج نشد اما همون طور که گفتید ما هردو این سطح از رابطه رو در دوران عقد هم تجربه میکردیم و شاید من الان توقعم بیشتر از اون هست. اما حالا من باید چه کار کنم؟ شما فرمودین من محرک باشم و بهش کمک کنم، من تا حدی در این موضوع سعی میکنم و هربار هم ایشون میاد به سمت من اما واقعیتش شور و اشتیاق ایشون به اندازه ای که من رو واقعا خوشحال کنه نیست! از طرفی من تا حدی نقش محرک رو بازی میکنم. وقتی رفتار سرد ایشون رو میبینم نمیتونم برم و لباسهایی بپوشم که کاملا مشخصه من به خاطر همسرم اینو پوشیدم! به طور خلاصه اینکه در این مورد من سعی کردم نیازم رو نشون ندم، خواسته هامو گفتم ولی ساکت موندم وتا حدی گاهی نقش محرک رو دارم که البته این رو هم بگم که هربار تلاشی کردم جواب داده و همسرم به سمتم اومده اما همان طور که گفتم برای من نا کافی بوده.
ببخشید طولانی میشه اما به طور مثال، وقتی با هم هستیم، یک نوع خجالت یا فضای خلا بین خودمون حس میکنم! و حس میکنم همین باعث شده همسرم از من دوری کنه. یک نوع حیا یا خجالت بی معنی که سردی اورده با خودش. مثلا ایشون هیچ چیزی در مورد خوب یا بد بودنش نمیگه، اصلا در طول رابطه با من ارتباط کلامی نداره و این در حالیه که من ازش خواستم! من گاهی نظرش رو میپرسم در این رابطه تا مجبور به حرف زدن بشه که اون هم ازش فرار میکنه. این در حالیه که ایشون قبل ازدواج و نزدیک به عقدمون یک جلسه ای در این مورد خیلی بی پرده با من صحبت کرد و خواسته هاشو گفت و بع هم هر ازگاهی در دوران عقد در موردشون بحث میکرد اما الان که انگار این بخش از زندگی ما یک رابطه عادی روزمرس که تازه حرف زدن در موردش هم ممنوعه.
لطفا در این مورد نظرات بیشترتون رو بهم بدین؟ من همچنان مطابق حرف شما رفتار میکنم.
در مورد کار، همسر من ادم کمالگرا و فوق العاده سخت کوشی هست. الان کاملا وضعیت طبیعی هست که ایشون سرکار نره و از بابت مسئولیت پذیریش مطمون هستم. من هم سعی میکنم تماما هزینه ها رو به عهده نگیرم همین طور همسرم هم دوست نداره و میخواد خودش هزینه هامون رو بده هرچند من هم با ایشون یک سهمی رو مشترک شدم تا بتونیم ودتر رشد کنیم. فعلا متاسفانه نمیتونم پیشنهادتون رو اجرایی کنم که از خانوداه ها کمک بگیرم. اما در این ورد فقط میتونم امیدوار باشم و از خداوند کمک بخواهم که زودتر شرایط کاری ایشون درست بشه. فعلا ایشون داره یک دوره تحصیلی رو میگذرونه که به زودی امیدوارم تموم بشه و کار دلخواه رو پیدا کنه. البته دنبال کارهای اسون تر هم همون طور که شما گفتین هستیم تا این مشکل زودتر حل بشه. خود همسرم میگه دلیل کم حرفی من این قضیه هست البته میگه تو انتظاراتت بالاست از رابطه و چون از صبح تا شب خونم حرفی برای گفتن باهات ندارم!
من چندین بار متنتون رو خوندم و باز میخونم. به نظرتون باهاش راجع به دلخوریم صحبت بکنم؟ یا همون طور که گفتین با انرژی و مهربان فقط کنارش باشم؟
در مورد رابطمون هم سعی میکنم با انرژی وگاهی محرک باشم اما حتی فکر به این موضوع هم باعث میشه اشک من سرازیر بشه چون احساس میکنم تحقیر میشم به این شکل. میدونم حرفم درست نیست اما فعلا احساساتم اذیتم میکنه. منتظر نظراتتتون هستم....