
نوشته اصلی توسط
yekdokhtar
راستش این جمله رو میگم خودم هم توش میمونم
من شوهرمو دوس دارم
به این باور رسیدم عشقم من رو دوس داره
میدونم اشتباهاتی داشته
به این باور هم رسیدم که اون ادم نیست
اما گاهی یه افکار خیلییییییییییی بد میاد سراغم و گذشته برام میاد جلوی چشمم
میگم نکنه اونطوره هنوز
زود این افکار رو رد میکنم ولی آزارم میده
یک ثانیه اش هم مثل بمب میمونه توی ذهن و روان و زندگیمون
چرا من نمیتونم منظورمو بگم
من نمیتونم تصور کنم شوهرم یه بار دیگه بهم خیانت کنه
اما گاهی میترسم اگه بکنه چی
من میترسم
اگه اونا یادم بره همه چی خوب میشه خب
من چکار کنم :(
علاقه مندی ها (Bookmarks)