سلام
سپاس از محبت شما دوستان
قیاقه هر دو معمولی هست . وضعیت مالی من مستقل هستم در حد اینکه به کمک مالی کسی نیاز ندارم ایشون هم خونه و ماشین شغل داره یعنی در حد معمولی ولی با توجه به تعاریف خودش فکر می کنم از نظر سطح سواد و فرهنگی خانواده ما در حد بالاتری باشن.
در مورد همه مطالبی که دوست عزیز ye- dost اشاره فرمودن خودم بارها فکر کردم از همون اول تمام این موارد را به ایشان متذکر شدم تو توضیحاتم نوشتم حتی با ایشون مثل یه کوچکتر برخورد کردم و بهش کیس معرفی کردم برای ازدواج راستش یک کم مسخره اش کردم تا از فکرش دست بکشه ولی بدتر شد.
خودم می دونم این موضوع آخر و عاقبت معمولی نداره استثناء شاید وجود داشته باشه ولی هر چیزی یه منطقی هم باید داشته باشه. دوستانی دارم که با تفاوت سنی شش سال هم زندگی خوبی دارن ولی این تفاوت سنی موضوعی نیست که بتونم ازش بگذرم.
فقط یه موضوعی هست اینکه حالا ایشون خیلی از مسائل شخصی زندگی من مثل اینکه از نامزد قبلی جدا شدم و دلایلش رو می دونه یا تنها زندگی کردن منو می دونه و چون همکار هستیم می ترسم اگه یه دفعه تمومش کنم برام دردسر بشه . همون موضوع اخاذی که شما اشاره کردین . اینم یه طرف موضوعه.
بعضی از کارهاش رو براتون می نویسم شما قضاوت کنی بلوغ عقلی داره یا نه
همون اول با آرامش به ایشون گفتم شما گرفتار احساسات جوونی شدین و این اقتضای سن شماست کم کم فراموش می شه ولی هرچه دوری کردم اصرار بیشتر شد طوری که اگه متوجه می شد من برای خرید جایی می خوام برم اصرار که من شما رو برسونم با هم حرف بزنیم هیچ وقت قبول نکردم خنده ام می گیره وقتی یادم میاد یه روز می خواستم برم بانک منو تو خیابون دیده بود زنگ گفت کجا داشتین می رفتین گفتم بانک کار داشتم . گفت خوب چه لزومی داره تو این سرما خودم می رفتم براتون انجام می دادم. گفتم کار شخصی بود به صورت غیر طبیعی ناراحت شده بود.
من تا به حال احساسات بهش نشون ندادم حتی چندین بار از اسم کوچک من استفاده کرده اعتراض کردم.
ولی دیشب اونقدر با تمنا و خواهش از من می خواست بهش اعتماد کنم صبر کنم که حسابی به فکر افتادم ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)