الان با روحیه خرابم با غرور شکستم چکارکنم. واقعا فکرمیکنن مناینقر نفهمهستمککهرفتارهاشونو متوهنمیشم؟ رفتارهاشونهم اهمیتی نداره حدود ببیست نفر ادم دقیق شدن روی من و کارهام
حقیقتو خودم بخوام بگم اینه که من تنبلم یعنی پشتکار هم ندارم.مثلا چدوقت پیش کاری رو بهم سپردهبودم نیمهکاره انجام دادم.اما نمیدونم چرا اینقدر پیچوندنکه من نفهم و خنگم. تا الان فکرمیکردم نباشم ولی الان خودم هم دارم شک میکنم
اون دکتری که دارو داد رواندرمانی روهم گفت و بهش گفتم وقت ندارم .ولی دوباره بهم گفت بعد از عید برو دنبال روانشناس. اما مشکل اینهکه خب الان چکارکنم این روانشانس هم خیلی وقت میگیره.همین الان یاد رفتارهای یکیشون افتادم باز بغضم گرفت.این بغض وو گریه ها بدترمنو فلج میکنن








علاقه مندی ها (Bookmarks)