به هیچ عنوان از پسرت نگذر اما من فکر میکنم هنوز امیدی برای برگشت باشه ولی راه سختس هست پس باقیمانده حرمتهارو از بین نبر از حقت نسبت به پسرت نگذر اما بدون دعوا و سر و صدا
دوری طولانی مدت صمیمیت بین شما و همسرت رو از بین برده شاید اگه یه مدت صبوری کنی و راه درست بری خدا کمکت کنه و بتونی همسر و پسرت رو برگردونی به همسرت و پدرشون صحبت کن و بگو هر چند که اون پانسیون از نظر امکانات رفاهی و اموزشی بهترین جای دنیا باشه اما اون هنوز برای دوری از پدر و مادر و کانون خانواده و مستقل زندگی کردن خیلی کوچیکه و به محبت و اغوش شما احتیاج داره اعتراف کن که اشتباه کردی پسرت رو به همسرت دادی تو اون شرایطی که توانایی مراقبت از بچه رو نداشته اما قصدت حفظ زندگیت بوده و تاوان اشتباه بزرگترها رو نباید اون بچه بده اون ممکنه از این جدایی و دوری ضربه بزگی بخوره و حتی شاید مشکلات روحی در بزرگسالی پیدا کنه و هیچ وقت پدر و مادرش رو نبخشه سعی کن احساسات خاموش شده همسرت و پدرش رو نسبت به بچه بیدار کنی که البته باید هم احساس وظیفه در برابرش داشته باشن قسمت عمده زندگی بچه ها احساس امنیت در کنار کسانی هست که اونها رو دوست داره و مسایل عاطفی بعد میشه امکانات رفاهی ومادی
مطمعن باش پسرت فراموشت نکرده و دلتنگت هست
فکر کن در اختلافات گذشته همسرت چه خواسته ای از شما داشته و به زبان میاورده سهم خودت از اشتباهات رو بپذیر انشاالله خداکمک کنه و زندگیت درست بشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)