سلام...
نشاط جان من اصلا انسان صبور و حتی با تجربه ای هم نیستم... یه آدم معمولی ام که حدودا چهار سال زندگی مشترک تقریبا موفقی داشتم و فقط تجربه هامو میگم... پس اگرفکر میکنی نظرم اشتباهه میتونی توجهی بهش نکنی... به نظر من علیرغم شباهتی که میگی بین شوهر شما و شوهر زمستونی وجود داره من شباهت زیادی نمیبینم... ازدواج شما قدمت زیادی داره شما فرزند دارید و همسرتون توی سنی هست که قاعدتا باید لجبازی های جوانی و اوایل ازدواج رو کنار گذاشته باشه... بارها توی این تالار به شما گفته شده که مشکل شما با عزیزم گفتن و چاشنی سیاست زنونه حل نخواهد شد... شماباید کمک حرفه ای بگیرید و از تهدیدای همسرتون نترسید و قاطعانه برخورد کنید...
زمستونی گفتی که همسرت فقط وقتی ببینه دیر شده و مهمونا دارن میرسن میاد کمک میکنه... فکر میکنی اگه نیکیا به شوهرش بگه عزیزم بیا این سالادا رو درست کنیم که بعدش من بشینم واسه خودم فیلم ببینم شوهرش میاد کمکش میکنه؟![]()
خب معلومه که باید شرایط رو جوری جلوه بدی که خیلی دیرت شده و اگه شوهرت کمکت نکنه به هیچ کدوم از کارات نمیرسی و مهمونی خراب میشه
بعد اینکه شوهرت کمکت کرد جلوی مهمونا میگه که کمکت کرده؟ خب مگه زن همسایه کمکت کرده که ناراحت میشی؟ شوهرت کمکت کرده... اصلا باید خودت پیش دستی کنی تا مهمونا اومدن سریع خودت بگی اگه شوهرم کمک نمیکرد من به نصف کارام نمیرسیدم... باید جلوی مهمونا تا میتونی جو بدی...
من کاری به کلید مرد و... ندارم...
این کلید انسانهاست که اگر ازشون قدردانی بشه تمایل بیشتری برای کمک کردن پیدا میکنن...
در مورد دعوت کردن از خواهرت... من اصولا وقتی خانواده ام کاری ازم میخان که باید حتما با مشارکت همسرم انجام بشه خودم شروع میکنم به غر زدن که وای من درس دارم و خسته ام و آخه الان وقت مهمونیه؟ الان دیر شده چطوری بریم دنبال فلانی؟شوهرم هم این جور مواقع میگه حالا عیبی نداره یه شبه دیگه زشت میشه بگیم نیان یا زشته اگه این کار رو براشون نکنیم
من اون لحظات به طور غریزی حس میکردم اگر برم توی تیم شوهرم و خودم رو مستاصل نشون بدم اون خودش راه حل درست رو پیشنهاد میکنه... تا اینکه برم طرف خانواده ام و بگم بیا این کار رو براشون انجام بدیم...
این راه حل صد در صد مواقع ج نمیده اما توی هشتاد درصد مواقع من جواب گرفتم![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)