سلام بر شما.عذرخواهی میکنم اگر جامع توضیح ندادم.
من توی حوزه ی کامپیوتر کار میکنم.نمایندگی که عرض کردم در خصوص کارهای شبکه و اینترنت هست.به نوعی مدیریت فروش لحاظ میشه.تا حدی به تخصص نیاز داره اما همسرم معتقده برادرش زرنگه و از من موفق تره. فکر میکنه من نمیتونم جواز بگیرم یا کارهاشو دنبال کنم.کلا همسر من خیلی از اوقات به من نتونستن رو القا میکنه.
سرمایه ی زیادی نیاز نداره.ملک میخواد که من دارم اما برادر همسرم چیزی نداره.
بیشتر احساس میکنم شوهرم دوست داره برادرش سر کاری باشه.اما نسبت به من خیر.
از ابتدا بنا بود که من و همسرم با هم کار کنیم.که بدون هماهنگی با من ایشون برادرشون رو وارد ماجرا کردن. من گفتم اصلا راضی نیستم ایشون هم گفتند باشه.تنهایی دنبالشو بگیر.من هم با برادرم شریک میشم چون بهش گفتم و نمیتونم حرفمو پس بگیرم.
احساس بسیار بسیار بدی دارم.
من به تنهایی میتونم اقدام کنم.اما فکر میکنم همسرم اگه کمکم میکرد موفق بودم. لال شدم حتی نمیتونم یه چرای ساده از همسرم بپرسم.تنها یک جمله گفتم که من نمیخوام!همین!!دیگه حرف نزدم.کلی صحبت و گله دارم که نمیتونم ابراز کنم.
دچار انفعال مطلق شدم.احساس میکنم اولویت همسرم نیستم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)