ممنون جوادیان عزیز
درست میگین ، من همیشه غذام آمادست ولی شوهرم مثلا میگه وقتی میبینی من نمیام باید بیای دنبالم و مثلا غذا رو بیاری پایین واسم ، مشکلی که من دارم که نمیتونم هر روز یا یک روز درمیون واسه همه اهالی خونه غذا درست کنم ، چون بنظرتون میشه غذایی که به اندازه دو نفر هست رو بردارم ببرم پایین؟ ، به شوهرم میگم که همیشه موقع نهار و شام منتظرشم ولی اون میره و کلی از وقتش رو پیش مامانش اینها میگذرونه! در جوابم میگه اگر میبینی من نمیام خونه تو باید بیای پیشم و دنبالم ، و میگه اگر تو دوستم داشته باشی باید بیای...
همیشه هم پیش خودم میگفم خانوادش که اینقد دورو برش میچرخن دیگه جایی واسه من نذاشتن و پامو میکشیدم کنار
البته با زنگ زدن بهش قبلا امتحان کردم، برداشت بد میکنن، فکر میکنن اگر زنگ بزنم بهش و بگم مثلا نهار حاضره و کجایی...یعنی اینکه میخوام از خانوادش جداش کنم و نذارم پیششون باشه! میگن دو دقیقه نمیتونی ببینی پسرمون اومده پیشمون؟
ولی حتما سعی میکنم موقعی که میره توی کارگاهش سر بزنم بهش از حالا به بعد، ممنونم
....
فکور عزیز ممنونم از راهنمایی های مفید و خوبتون
دقیقا درست میگین ، من توی این یک سال همش سعی کردم توضیح بدم و شوهرم رو قانع کنم که رفتار خانوادش اشتباهه و اون همش انکار کرده و باعث بحث و دعوای بیشترمون شده تا جایی که کاملا معلومه از نظر احساسی هنوز جایگاهی ندارم به عنوان همسرش.
در مورد مسائل مغازش سعی میکنم خیلی باهاش صحبت کنم ولی خواهرشوهر بزرگم مشکل سازم شده این وسط! اگر گفتین چجوری؟
شوهرم یه عصر که داشت میرفت مغازه بهم گفت که واسش کیک اسفناج و کاکائویی و ... درست کنم که روز بعدش ببره مغازه، بعد چند ساعتی گذشت از رفتنش که زنگ زد و گفت که دیگه نمیخواد درست کنم براش! منم پرسیدم چرا؟ گفت خواهرش درست کرده! همه مدل کیک هم درست کرده بود تا دیگه نیاز نباشه من درست کنم، میدونید چطوری؟ چون قبلش شوهرم که پایین بوده کنارشون بوده ، گفته که میخواد به من بگه واسه مغازش کیک بپزم ، خواهر شوهرم زودتر از من خبر شده و رفته دست به کار شده
اینجاست که میگم ما حتی اگر بخوایم یک لیوان آب بخوریم از قبل خانوادش خبر دارن!
ولی فکور جان دارم سعی میکنم توی مواردی که خواهرشوهرم هییییچ تخصصی نداره و از دستش بر نمیاد یک ایده جدید بدم که فقط توسط خودم قابل اجرا باشه
.....
شیدای عزیز ممنونم از راهنماییتون
خیلی دوست دارم حریم داشته باشم ولی شوهرم و خانوادش سخت مخالفن و برام ایراد میگیرن و مثلا بهم میگن متکبر! یا مغرور!
خب اون روز خودم هم چایی دم کرده بودم ، وقتی شوهرم رو صدا زدم که واسش چای ببرم ، پدر شوهرم هم متوجه شد و گفت که پایین چای تازه دم داریم بیاین ازینجا ببرین، من به شوهرم گفتم که خودمم دم دادم چکار کنم، گفت چای های خودت رو نگه دار بعدا میخوریم و گفت بیا از پایین بریز برام! چون اگر نمیومدم برچسب میزدن روم که این میخواد تکبر کنه، چی میشد میومد پایین و ...
یا مثلا شوهرم بعد بهم میگفت چرا به حرف بابام اهمیت ندادی؟!
منم حرفم همینه و بهشون میگم که مثلا وقتی میاین خونه من خودم باید واسه شوهرم یا هر کس دیگه ای چیزی بیارم ، مشکل اینجاست وقتی خونه منم میان میرن چایی میریزن واسه داداششون یا مثلا شوهرم حتی تو خونه خودش به خواهرش میگه واسش اب بیاره!
میدونی عزیزم مثلا در طول روز شاید بعضی وقتا شوهرم ۱۰ بار بره پایین ، این مواقعه که میگم چقد از پله ها برم و بیام! بحث پله ها نیستن ، بحثم اینه که ما خودمون خونه داریم و به قول شما چنتا پله مگر داریم؟ خب چی میشه شوهرم راهشو کج کنه بیاد پیشم و مثلا شربت خنکی از دست من بخوره
منظورم اینه که چندبار در روز از پله ها برم پایین و خانواده شوهرم ببینم؟ آخه هر دفعه باید برم بشینم و احوال هر کدوم تک تک بپرسم و نهایتا نیم ساعت بشینم اونجا... و بعد هم کلی گله و ...
تحصیلاتم لیسانس ، خونه دارم الان ، توی مجردیم کار میکردم شوهرم الان مخالفت میکنه با کار کردنم، کلا همیشه خونه هستم ، بغیر از خونه مامانم جایی نمیرم اونم با فواصل زمانی زیاد. خیلی مخالفت میکنه بخوام تنها برم خرید و در جوابم میگه از خواهرشوهر کوچیکم یاد بگیرم که روزا میشینه تو خونه و جایی نمیره.








علاقه مندی ها (Bookmarks)