باسلام
شوهرمن فعلا كاري نكرده كه حس كنم وظيفس...اتفاقا هميشه توي ذوقم ميزنه كه براچي كارميكني...ولي براي ديگران شده انگار وظيفمه....خانواده شوهرم وخانواده من همچنان انتظاردارن من كاركنم وتشويقم ميكنن كه كمك خرج شوهرم باشم.....چيزي كه من اصلا تصورش نميكردم توي زندگي مشترك اينطور باشم ....اتفاقا خوشم هم نمي اومد..ولي چه كنيم زندگي خيلي سخته
بله درست ميگيد شوهرم توي يك خانواده پرجمعيت زندگي ميكرد آرامش توخونشون نداشت...يه باربهم گفت كه بخاطر جو خونه هميشه چسبيده بود به كار...ولي الان ميبينمش دوروز در هفته كارميكنه همه روز خواااااااااااب...خوابش هم تاچهارياشش بعازظهر...من ساعت دوميام اون تاز بهم ميگه سروصدا درست نكن ميخوام بخوابم....بخدانميدونيد چقدر ازدنيا زده ميشم وقتي اين چيزهاروميبينم دارم ميبينم نبودن من توي خونه براش داره عادت ميشه ودوست داره همش بخوابه....اين چندوقت تشويقم ميكنه بعدازسركاربرم خونه پدرم افطاركنم
سربحث نماز وروزه خيلي خواستم نسبت بهش بيخيال باشم وگير ندم ولي ديدم نميتونم...چون ماخانواده هامون ازدو طرف مذهبي ان...چندباربيخيال شدم...ولي باز ناراحت ميشم بازغبطه ميخورم به مردهايي كه نمازميخونن
وجواب سوالا شما:
درهفته يه روز خونه پدرم هستيم يه روز خونه پدراون بقيه روزاي هفته دوروزش حاضري ميخوريم وبقيش خودم غذا درست ميكنم...حالاشايد يه جامهمون بشيم
درمنزل شوهرم خرج ميكنه...ولي نه تمامش..چون خيلي چيزارو خانوادم وخانوادش ميخرن...هرسري ميرم خونه مادرم برام مرغ وگوشت ميوه سبزي صيفي جات وچيزاي ديگه ميزاره...مادرش همينطور....ولي وقتي تموم بشه شوهرم ميره ميخره...ولي خرج خودم تماماباخودم هستش....اب برق گاز شوهرم پرداخت ميكنه...قسط ئامهاي بانكي روشوهرم ميده ....فقط براي خريد يه وسيله برقي جندوقت پيش پول كم اورد كه ازمن پانصدتومن قرض گرفت...كه من خيلي بهش تاكيد كردم كه پس ميدي و وظيفه من نيست كه پولش ميدم ومن به پولم احتياج دارم كه شوهرم يطوري گفت باشه...كه هم باشه باشه ميدم اگه داشتم اگه نداشتم نميدم وتو بايد يه سهمي ازخودت ميدادي
اخلاقم خيلي بده بنظرم...زودعصبي ميشم...غر زيادميزنم...دوست ندارم شوهرم بهم پيله بشه ...عيبم رودر عصبي بودن نق زدن خودم ميبينم واينكه خيلي سزكوفت به شوهرم ميزنم...كافيه ازم رد بشه پاش به پام بخوره واويلا ميشه
ازلحاظ اراستگي مرتب هستم...ولي هميشه ارايش نميكنم عطر هميشه نميزنم خيلي كم ميزنم...قبلا ميزدم ولي شوهرم ازم خواست نزنم...هروقت توخونه ارايش كردم بهم ميگفت برو صورتت بشور منن صورت بدون ارايش بيشتردوست دارم...بيرون ازخونه ارايش ميكنم...محجبه نيستم ولي بدحجاب هم نيستم....حجابم معموليه....پيرو مد نيستم ولي تيپم خوبه...بيشتراسپرت ميزنم ...توي خونه لباس باز خيلي كم ميپوشم بيشتر پوشيده هستم...ولي يدفعه اي براش لباس باز ميپوشم وبيشتر ازمواقع به خودم ميرسم...ازلحاظ رنگ بيشتر رنگهاي شاد آبي وقرمز ميپوشم
شوهرم وقتي ازسركارمياد خيلي بداخلاقه وخستس اوايل باذوق وشوق ميرفتم سمتش كه محل نميداد ديگه اين كارونميكنم ويه سلام معمولي بهش ميكنم ترجيح ميدم بيشتر اون سلام كنه
درمسائل جنسي...هرشب رابطه داريم...شوهرم خيلي گرم مزاجه...اگه بخواد نبايد نه بگم...خداروشكر درمسائل جنسي من باهاش مشكلي ندارم...اوايل ازدواج خيلي عصبي ميشدم توي رابطه...ولي الان كه به قول معروف تجربمون رفت بالا خيلي بهترشده
رابطم باخانواده همسرم خوبه....اونا دوستم دارن وبهم خيلي احترام ميزارن...ولي اين چندروز شوهرم بخاطر يه مسئله اي باشون قهركرده وازم خواسته خونشون نرم
شوهرم دوست دارم...ولي همش حسرت ميخورم...








علاقه مندی ها (Bookmarks)