امروز آخرین روزی بود که این آقا رو دیدم! چون یکی دو هفته دیگه پرواز دارم!! و سر موضوعاتی که قبلا گفتم اخیرا باهم بحث داشتیم و یکی دو هفته ای بود که ازش خبر نداشتم. انتظار داشتم تو این چندماه تلاشش رو بکنه واسه جلب اعتماد من بابت پذیرفتن شروطش!! اما هیچ اتفاقی نیفتاد....
خلاصه اینکه امروز اومد دم دانشگاه دنبالم و رفتیم کافی شاپ.
گوشیش دوبار زنگ خورد! جواب نداد و سایلنت کرد. پنج دقیقه بعد خیلی تصنعی زنگ زد به مامانش و گفت مامان من امشب دیر میام!! کار دارم دیر میرسم!! بعد 15 دقیقه گفت من میرم دستشویی. و در حین رفتن خیلی مرموز گوشیش رو از رو میز طوری برداشت که مثلا من نبیینم!!! ولی من دیدم!!
وقتی مثلا رفته بود دستشویی بهش پیام دادم زود بر گرد از دسشویی!!! که زود هم برگشت!!! پیامم رو دیده بود! فکر میکنم فهمید چه سوتی بزرگی داده!!
در آخر هم موقع خدافظی بهم گفت وقتی رفتی همونجا بمون! خر نشی برگردی!! تشویقم میکرد همونجا بمونم و هیچ وقت برنگردم... جالبه!!
حتی قبلا هم که گفته بود میام همون کشوری که میخای بری هم بعد چند هفته زد زیر حرفش و گفت من اینجا کار دارم! نمیتونم بیام!!
انگار نه انگار اتفاقی افتاده.. نه قولی نه قراری!! هیچ !! .. نه خوانی اومده نه خوانی رفته!!
وقتی رسیدیم نزدیک خونمون هم گفت ما یه روز باز هم همو میبینیم ناراحت نباش!! گفتم دیگه مهم نیست! و پیاده شدم....
جواب سوال تاپیکم رو گرفتم... راه درستی رو نمیرفتم!!...
تو دوهفته گذشته حسابی نشستم فکر کردم و کلا این آدم رو از قلبم پاک کردم... حالم خوبه ولی دارم فکر میکنم نفر بعدی پشت خط چه کسی است!!![]()







!!! که زود هم برگشت!!! پیامم رو دیده بود! فکر میکنم فهمید چه سوتی بزرگی داده!!

علاقه مندی ها (Bookmarks)