نقل قول نوشته اصلی توسط جوادیان نمایش پست ها
ممنون از پاسختون

اگه دقت کرده باشین تو این قضیه بیشتر خودتون مقصر هستین

من نمیدونم کجاها چه رفتاری نشون دادید که همسرتون رفته رفته از شما دور شدن

ولی بهتره چن جلسه تشریف ببرید مشاوره و با یادگیری مهارتها بازم همون شور و اشتیاق ایشونو بهشون برگردونید

نکات منفی ایشون و هم کم کم با روشهای پیشنهادیه مشاور میتونید اصلاح کنید..

راحت میتونید در عرض یکی دو ماه نصف زیادی از مشکلاتتونو برطرف کنید..اما با عمل کردن به راهنمایی ها

اگر در مورد مشکلات زود عصبی میشید حتما رفتارتونو عوض کنید و خونسردیرو جایگزین کنید..

اگر ایشون شب دیر میان بیدار بمونید و منتظرشون بمونید تا دفعه بعد خودشون خجالت بکشن و بیرون نمونن و اگر اعتراض کردن بگید من بی تو خوابم نمیبره و باید کنارت بخوابم

پختن غذاهای رنگارنگ ..پوشیدن لباسهای شیک و دلربا..خرید هدیه و نوشته گرم و صمیمی ..

و خیلی کارهای دیگه که باعث میشه ایشون کمی منعطف تر بشن
ممنون دوست عزیز از راهنماییتون
اما شوهر من کلا وقتی زیریه سقف باهاش رفتم این سبکی بود البته ما دوران نامزدیمونم رفت و امد خانوادگی داشتیم و رسما نمیدونستم راجب زن و زندگی مشترک این طرز فکرو داره باور کنید من تو این دوسال همیشه از خواسته هام گذشتم واسه ایشون همیشه احترامشون نگه داشتم با مهربونی باهاشون برخورد میکردم ب طوری ک ایشون الانم میگه ک من با تو هیچ مشکلی ندارم و تو بامن مشکل داری در صورتی ک وقتی درموردشون باهاش صحبت کردم قبول نداشتن و ب جای من ایشون بمن گفتن طرز فکرت ضعیفه!! راجع ب اعصبانیتم که فرمودین ایشونن که فرد اعصبی هستن نه من، و من تو اعصبانیتشم حتی هواشو دارم و سکوت میکنم تا با دادوبیداداش و توهیناش تموم بشن و اروم بشه البته بعد از دعوا هم دیگه حوصله ندارم و از ترس شروع دوباره دعوا باهاش حرفی نمیزدم فقط چون بیشتر مواقع تلاشی واسه ازدل دراوردن من نداشت منم نه که قهر کنم فقط ازش دوری میکردمو سرد برخورد میکردم راجع ب اشپزی و سایر مواردم باید بگم ما با خونواده شوهرم زندگی میکنیم و فقط موقع خواب به خونه خودمون ک طبقه بالایی خونه پدرشوهرمه میریم و بنظر خودم زندگی ما اصلا ریشه ای نیست و شوهرمن اهل زن و زندگی نیست، الان با این توصیفا از زندگیم برداشتتون چیه ممنون میشم راهنماییم کنید؟