به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 آبان 02 [ 04:04]
    تاریخ عضویت
    1394-2-27
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    7,636
    سطح
    58
    Points: 7,636, Level: 58
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 50.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 53 در 36 پست

    Rep Power
    24
    Array
    اول : شما در نقش ناجی به دیگران کمک میدی تا حال خودت رو خوب کنی ، تا احساس نکنی در حق پدرت کوتاهی کردی تا احساس با کفایتی کنی . یه جوری قصد داری زندگی نامناسب پدرت (از دیدگاه خودت) رو بازسازی و اصلاح کنی چون ناراحتی عمیقی ازش داری. این کمک ها به خاطر آروم کردن خودت و کم کردن ناراحتی خودت هست .
    دقیقا به نکته ای اشاره کردین که فکر کنم ریشه تمام این مشکلات باشه من همیشه وعمیقا از زندگی پدرم ناراحت بودم.تا جایی که یادم میاد همیشه وقتی شبا بابام خونه بود همبازی من بود وهمیشه نقش مادر رو داشتم با اینکه تو خونه بچه زیاد بود ولی من همیشه عاشق این بودم که بابام باهام بازی کنه واز جایی که خودم رو شناختم همیشه از این موضوع که بابام پدر ومادر نداشت وبدون اونا چه طور زندگی میکرد ناراحت بودم چون خودم با تمام وجود داشتن یه پدر خوب رو تحربه کردم والان برای همینه که دلم میخواد خانوادم همیشه وهمه جا خوب وخوشحال باشن.تا جایی که دارم باعث ازار خودم میشم.همیشه نگران خواهر وبرادرهام وبچه هاشون هستم که نکنه اونا سختی بکشن نکنه اتفاقی براشون بیوفته وبچه هاشون بدون اونا بمونن.البته یه نکته دیگه از خود ازاریهام بگم که همیشه نگران بچه ها هستم تا جایی که مستندهایی که راجع به بچه ها یا اخبار یا هر چیزی که راجع به بچه ها باشه منو سخت نگران میکنه وبه فکر بچه های خواهر برادرم میوفتم .حتی به این فکر میکنم خدایی نکرده روزی جنگی بیوفته بچه ها چه اتفاقی براشون میوفته.ذهنم بیش از اندازه بیمار شده ونمیخوام اینجور باشه.چون عذاب میکشم.نمیدونم ریشه این ذهنیتهام از کجاست واز اون بدتر نمیتونم ونمیدونم چع جور باید جلوش رو بگیرم.
    البته چند روزی که تاپیک رو زدم با راهنمایی شما دوستان کمی بهتر شدم.ودارم تمرین میکنم واسه رهایی از این احساسات منفی.
    بازهم تشکر از دوستان.

  2. کاربر روبرو از پست مفید mlika2 تشکرکرده است .

    Eram (شنبه 24 تیر 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.