
نوشته اصلی توسط
میشل
زلال جان منظورم این بود که اینم مثل هر رابطه ی دیگه ایه. هرکس براساس انگیزه های خودش واردش می شه.
البته ما خیلی وقتا فکر می کنیم درجهت منافع طرف مقابلمون وارد یه رابطه شدیم. یا درش موندیم (این پیدا کردن راه حل برای مسائل اون رابطه رو خیلی سخت می کنه). ولی حتی وقتی به قول ایشون هدف دلسوزی یا کمک هست، باز این من هستم که منفعتی در اون کمک کردن داشتم. حالا یا منفعت معنوی بوده یا ارضاء حس مفید بودن، یا هرچیزی.
آسمانه داره طوری برخورد می کنه که انگار خودش تمایلی به ایجاد این ارتباط نداره. اما همونطور که آقای جوادیان در اولین پاسخ اشاره کردن و بقیه هم می دونیم ایشون خیلی راحت می تونه جواب نده. اما جواب می ده.
حالا اگه همه چی روشن بشه، و آسمانه علت اصلی کشش خودش رو بفهمه، اونوقته که با دید باز می تونه بفهمه این کار درست هست یا نه.
من انگیزه خودم رو بعنوان یک مثال آورده بودم.
الان روشن تر شد، درسته؟
اما در مورد موش آزمایشگاهی، اگه بخوای اینطور نگاه کنی خیلی از روابط من با موش های آزمایشگاهی برقرار شده. ولی من به هیچ عنوان این اسم رو روش نمی گذارم. از دیدگاه من انسان ها مجراهایی هستند که از طریق اونها تونستم ادراکم نسبت به عالم رو گسترش بدم. و وابسته به چشم ها و احساسات و موقعیت خودم نباشم. من به انسان ها گوش کردم، سعی کردم بفهممشون، درکشون کنم، و در کالبدشون نفس بکشم، نه بخاطر اینکه خیلی برام خاص بودند، یا می خواستم تا آخر عمرم باهاشون بمونم، بلکه به این دلیل که بفهممشون. و بتونم پدیده ها رو از انسان ها تجرید کنم. من فکر نمی کنم اگه با یه ترنس یا نابینا یا انسان هایی از فرهنگ ها و ادیان دیگه دوست بشم، یا باید دوستیم رو تا آخر عمرم ادامه بدم و یا اونها موش آزمایشگاهی من هستند.
در هر حال من نمی تونم بگم نباید با یه ترنس دوست شد. اهمیت این 15 سال، بیشتر از ترنس بودنه.
علاقه مندی ها (Bookmarks)