سلام
مبارک باشه ، ان شاءالله به سلامتی
خیلی خوب شما را درک می کنم ، خواهری دارم که ماه های آخر بارداری اش را طی می کنه اما هنوز نتوانسته با این موضوع کنار بیاد چون بدون آمادگی باردار شده بود
من که خاله این بچه باشم انقدر ذوق دارم خواب خواهرزاده ام را می بینم اما خواهرم میگند پس چرا من احساسی به این بچه ندارم؟ یا میگند وقتی به دنیا آمد می دهم تو بزرگش کنی!!
اما من به خواهرم می گم تو الآن داری این حرف ها را به من می زنی صبر کن به دنیا بیاد می بینی چقدر برایت عزیز می شود
شما و همسرتان هم همین هست وقتی فرزند دلبند شما متولد شد چنان مهرش بر دل شما می افتد که خودتان به حس و حال الآنت می خندید
الآن هم شما باردار هستی هورمون هات بهم ریختند و مهم تر از همه از همسرت هم دور هستی دلتنگ میشوید همه ی اینا موجب میشه شما مدام فکر و خیال کنید و همسرتان هم احساس نارضایتی داشته باشند
شرایط برایتان مهیا نیست که به منزل خودتان بروید و کنار همسرتان باشید و از نزدیکانت کمک بگیری؟ اگر کنار همسرت باشی حالت بهتر می شود و می توانی در حضور او با فرزندت از زبان پدرش صحبت کنی و حس پدری همسرت را تحریک کنی








علاقه مندی ها (Bookmarks)