از صبح چندبار خواستم این پست رو بزارم و همش پشیمون شدم و بیخیال ، نمیدونم نوشتن این حرفای شخصی اینجا چقدر درسته ؟!
اینجا که اسم کوچیک منو هم نمیدونن عکسمو نمیشناسن به همین دلیل مینویسم امیدوارم درک بشم (بدون قضاوت اشتباه)
نمیدونم چقدر واقع بینم ، چقدر بلندپرواز و خیال پرداز ، مرزش برام مشخص نیست و همیشه با این موضوع مشکل داشتم .
وقتی همه پستهایی که شما دوستان برام گذاشتید رو میخونم همشون یه وجه اشتراک داره ، اینکه من عجله نکنم خیلی ریسک بالاست و کمی دور از واقعیت
حتما یه چیزی هست که همه باهم بهش اشاره کردند .پس باید خیلی بیشتر تحقیق کنم .
(تحقیق درمورد اینکه این کارو بکنیم یا بیخیال شیم نیست بلکه منظورم نحوه کارکردنمون هستش) چون ما نمایندگی رو گرفتیم و توی این مدت 5-6 تا پروژه انجام دادیم ، دوره های اموزشی اش رو رفتیم ، مشکلم اینکه این کار رو انجام بدم یا نه نیست بحث چگونگی انجام هستش.
من ثروتمند نیستم ، خانوادمم همینطور ،پدرم یه کارمنده و داره بازنشست میشه . و مسلما سرمایه امو از دست بدم ناراحت میشم اما زیاد مهم نیست.
از طرفی ،
من یه انرژی ای دارم که نمیتونم تخلیه اش کنم ، اهدافی که نمیتونم بهش جامه عمل بپوشونم و این منو درگیر و اذیت میکنه
شاید اگر بگم فکر کنید از روی بلندپروازی هستش یا هیجان یا .. نمیدونم هر چیز دیگه شایدم همینطور باشه.
آدما باهم فرق میکنن یکی ترجیح میده بره هتل 5ستاره و براش رویاپردازیه که بخواد وسط طبیعت کمپ بزنه اصلا براش سخت و نشدنیه ، برای یکی مسخره است که بره هتل ،خیلی راحت کمپ میزنه و لذت میبره.
مثل خواهرم که گفتم دکوراسیون کار میکنه ، نوع کارش برای خیلی ها خیال پردازی، سخت و نشدنی بود ولی اجرایی شد و سود داد .
منم انرژی کارهای به ظاهر سخت رو دارم ، اما حوصله و سواد کارهای به ظاهر ساده رو هم ندارم.
مهمترین مساله هم هدفم هست .
همیشه دوست داشتم به یه گروه خاصی از مردم کمک کنم ، دوست داشتم پولشو داشتم و به خیلیها کمک میکردم و هیچوقت حتی در بدترین شرایط مالی زندگیم احساس فقر نداشتم .
هدف از زندگی رو بعد از تکامل و کمال و بندگی ، فقط کارهای خیر میدونم مثل کار مدافعان حرم ، آزادکردن زندانیهای جرایم غیر عمد ، کار اونهایی که جهادی مدرسه و درمانگاه میسازن ، کار نرگس کلباسی و..
اینا منو ارضا میکنه و همیشه ذهنمو درگیر کرده.
مدتها بود دوست داشتم به جای خرید آپارتمان (جنوب شهر تهران)یه ملک بزرگ خارج از تهران میخریدم و برای یک سری از بی خانمان های تهران یه کسب و کار راه مینداختم .
مخصوصا از وقتی که توی خبرها خوندم یه کارتون خواب 800 میلیون پولی رو که پیدا کرده بود به صاحبش رسوند ازون موقع به بعد حتی شده به اندازه تهیه لباس و پتو بهشون توجه دارم
اما من یه زن هستم توی ایران و اینجور کمکها برام دردسر میشه ...
خیلی راحت میتونستم مثل خواهرا و شوهرخواهرام پولدار بشم و کارآفرینی کنم اما بخاطر خانواده سنتی ام و سختگیری های پدرم نمیتونم .
میتونستم مثلا برم روستای اجدادیم ( که پدربزرگ و خودمونو اونجا همه میشناسن و خیلی اعتبار داره)
گاوداری بزنم ، اونجا پدرم ، مادربزرگم و پدربزرگم ملک و املاک دارن که قیمتش با خونه های جنوب تهران برابری میکنه ، هم اینکه یکی از اعضای خانوادم با چندتا از شریکاش گاوداری دارن و تجربه اشو داره کمکم میکرد چه بسا شریک هم میشد.
اما بخاطر 1- سختگیری های پدرم 2- محدودیت زن بودن و جامعه ما
نمیتونم برم توی روستا زندگی کنم در نتیجه کارهای اینطوری منتفیه. هرچند ازین شهر بیزارم و دوست دارم توی روستا زندگی کنم.
معتقدم ما توی طبیعت آفریده شدیم و متعلق به طبیعت هستیم ، این زندگی شهری این هیاهو همه ما رو مسموم کرده و خبر نداریم همه مریضی ها مثل همه
سردرد ها - پادرد ها - کمبود وقت ، دلتنگیه طبیعت و...
راه انداختن این کسب و کار و دوندگیهاش مغایر با خط قرمزهای پدرم نیست و محدودیتهای ایشون هم مانع نیست . چون کار توی تهران خودمونه و شرکا خانواده خودم هستن و ..
اگر متاهل بودم وقتمو برای رسیدگی به همسرم و خونم نیاز داشتم ، شاید سرمایه امو همینطور .اما الان سرمایه کوچولویی در ملک دارم ، میمونه یه کوچولوی دیگه اش که اگه از دستم بره ولی به ریسکش می ارزه .
همین الان که کارمندم بخشی از حقوقمو به نیازمندها میدم .
سرمایه گذاریم توی ملک هم با این نیت بود که انشااله سرمایم زیاد بشه ، بخشیش رو بدم به یه زوج که بزارن روی پول پیش خونشون تا حقوقی که با زحمت درمیارن به صاحب خونه ها ندهند بعدش به جای اجاره خونه ای که از دستشون میره ، اون پولو به من برگردونن تا بدمش به یه زوج دیگه و اون پول بچرخه .
به نظرم وقتی ما میمیریم فقط 2متر پارچه با خودمون میبریم پس نیازی به این پول ندارم ، من میتونم کار کنم پس انداز کنم اما اون مرد کارگری که هم زن و بچه داره و کل دارو ندارش 10 تومن پول پیشه با ماهی 1.5 حقوق که نمیتونه سرمایه کنه ریسک کنه .
حالا که فرصت کسب و کار پیدا شده و من میتونم تلاش کنم ، با توکل به خدا این کارو میکنم اما حساب شده . با تحقیق بیشتر .
نه حالا حالا ها قصد ازدواج دارم که وقت کم بیارم نه اگه اون سرمایه از دست بره چندان مهمه . 6سال از عمرم به هیچی رفت و 3سال کار کردم بدون هیچ پس اندازی و تازه گندکاری های یکی دیگه رو هم جمع کردم . اون پولها به سرعت توی همین 6ماه جبران شد اما اون بیهوده گیها و فرصتهای از دست رفته برنگشت.
میتونستم توی این 6سال یه سئوکار حرفه ای بشم که الان واسه بالا بودن سایت عذا نگیرم ، چقد کمکها از دستم برمیومد و اون 6سال عمرم به هیچ گذشت .
ممنون.
آقای یه دوست خیلی شرمنده ام ، فکر میکردم شما خانومید و اون عکس هم برای پدرتون هست، نمیدونم چرا فکر میکردم توی یه تاپیکی یکی شما رو آقا خطاب کرده بود و شما گفته بودید خانومید ظاهرا با یه کاربر دیگه اشتباه گرفتم
آلزایمر گرفتم
![]()








، نمیدونم چرا فکر میکردم توی یه تاپیکی یکی شما رو آقا خطاب کرده بود و شما گفته بودید خانومید ظاهرا با یه کاربر دیگه اشتباه گرفتم
آلزایمر گرفتم

علاقه مندی ها (Bookmarks)