به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 21

Threaded View

  1. #16
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    از صبح چندبار خواستم این پست رو بزارم و همش پشیمون شدم و بیخیال ، نمیدونم نوشتن این حرفای شخصی اینجا چقدر درسته ؟!
    اینجا که اسم کوچیک منو هم نمیدونن عکسمو نمیشناسن به همین دلیل مینویسم امیدوارم درک بشم (بدون قضاوت اشتباه)

    نمیدونم چقدر واقع بینم ، چقدر بلندپرواز و خیال پرداز ، مرزش برام مشخص نیست و همیشه با این موضوع مشکل داشتم .
    وقتی همه پستهایی که شما دوستان برام گذاشتید رو میخونم همشون یه وجه اشتراک داره ، اینکه من عجله نکنم خیلی ریسک بالاست و کمی دور از واقعیت
    حتما یه چیزی هست که همه باهم بهش اشاره کردند .پس باید خیلی بیشتر تحقیق کنم .

    (تحقیق درمورد اینکه این کارو بکنیم یا بیخیال شیم نیست بلکه منظورم نحوه کارکردنمون هستش) چون ما نمایندگی رو گرفتیم و توی این مدت 5-6 تا پروژه انجام دادیم ، دوره های اموزشی اش رو رفتیم ، مشکلم اینکه این کار رو انجام بدم یا نه نیست بحث چگونگی انجام هستش.

    من ثروتمند نیستم ، خانوادمم همینطور ،پدرم یه کارمنده و داره بازنشست میشه . و مسلما سرمایه امو از دست بدم ناراحت میشم اما زیاد مهم نیست.

    از طرفی ،
    من یه انرژی ای دارم که نمیتونم تخلیه اش کنم ، اهدافی که نمیتونم بهش جامه عمل بپوشونم و این منو درگیر و اذیت میکنه
    شاید اگر بگم فکر کنید از روی بلندپروازی هستش یا هیجان یا .. نمیدونم هر چیز دیگه شایدم همینطور باشه.

    آدما باهم فرق میکنن یکی ترجیح میده بره هتل 5ستاره و براش رویاپردازیه که بخواد وسط طبیعت کمپ بزنه اصلا براش سخت و نشدنیه ، برای یکی مسخره است که بره هتل ،خیلی راحت کمپ میزنه و لذت میبره.
    مثل خواهرم که گفتم دکوراسیون کار میکنه ، نوع کارش برای خیلی ها خیال پردازی، سخت و نشدنی بود ولی اجرایی شد و سود داد .

    منم انرژی کارهای به ظاهر سخت رو دارم ، اما حوصله و سواد کارهای به ظاهر ساده رو هم ندارم.

    مهمترین مساله هم هدفم هست .
    همیشه دوست داشتم به یه گروه خاصی از مردم کمک کنم ، دوست داشتم پولشو داشتم و به خیلیها کمک میکردم و هیچوقت حتی در بدترین شرایط مالی زندگیم احساس فقر نداشتم .

    هدف از زندگی رو بعد از تکامل و کمال و بندگی ، فقط کارهای خیر میدونم مثل کار مدافعان حرم ، آزادکردن زندانیهای جرایم غیر عمد ، کار اونهایی که جهادی مدرسه و درمانگاه میسازن ، کار نرگس کلباسی و..
    اینا منو ارضا میکنه و همیشه ذهنمو درگیر کرده.

    مدتها بود دوست داشتم به جای خرید آپارتمان (جنوب شهر تهران)یه ملک بزرگ خارج از تهران میخریدم و برای یک سری از بی خانمان های تهران یه کسب و کار راه مینداختم .
    مخصوصا از وقتی که توی خبرها خوندم یه کارتون خواب 800 میلیون پولی رو که پیدا کرده بود به صاحبش رسوند ازون موقع به بعد حتی شده به اندازه تهیه لباس و پتو بهشون توجه دارم
    اما من یه زن هستم توی ایران و اینجور کمکها برام دردسر میشه ...

    خیلی راحت میتونستم مثل خواهرا و شوهرخواهرام پولدار بشم و کارآفرینی کنم اما بخاطر خانواده سنتی ام و سختگیری های پدرم نمیتونم .

    میتونستم مثلا برم روستای اجدادیم ( که پدربزرگ و خودمونو اونجا همه میشناسن و خیلی اعتبار داره)
    گاوداری بزنم ، اونجا پدرم ، مادربزرگم و پدربزرگم ملک و املاک دارن که قیمتش با خونه های جنوب تهران برابری میکنه ، هم اینکه یکی از اعضای خانوادم با چندتا از شریکاش گاوداری دارن و تجربه اشو داره کمکم میکرد چه بسا شریک هم میشد.

    اما بخاطر 1- سختگیری های پدرم 2- محدودیت زن بودن و جامعه ما
    نمیتونم برم توی روستا زندگی کنم در نتیجه کارهای اینطوری منتفیه. هرچند ازین شهر بیزارم و دوست دارم توی روستا زندگی کنم.

    معتقدم ما توی طبیعت آفریده شدیم و متعلق به طبیعت هستیم ، این زندگی شهری این هیاهو همه ما رو مسموم کرده و خبر نداریم همه مریضی ها مثل همه
    سردرد ها - پادرد ها - کمبود وقت ، دلتنگیه طبیعت و...

    راه انداختن این کسب و کار و دوندگیهاش مغایر با خط قرمزهای پدرم نیست و محدودیتهای ایشون هم مانع نیست . چون کار توی تهران خودمونه و شرکا خانواده خودم هستن و ..

    اگر متاهل بودم وقتمو برای رسیدگی به همسرم و خونم نیاز داشتم ، شاید سرمایه امو همینطور .اما الان سرمایه کوچولویی در ملک دارم ، میمونه یه کوچولوی دیگه اش که اگه از دستم بره ولی به ریسکش می ارزه .
    همین الان که کارمندم بخشی از حقوقمو به نیازمندها میدم .
    سرمایه گذاریم توی ملک هم با این نیت بود که انشااله سرمایم زیاد بشه ، بخشیش رو بدم به یه زوج که بزارن روی پول پیش خونشون تا حقوقی که با زحمت درمیارن به صاحب خونه ها ندهند بعدش به جای اجاره خونه ای که از دستشون میره ، اون پولو به من برگردونن تا بدمش به یه زوج دیگه و اون پول بچرخه .

    به نظرم وقتی ما میمیریم فقط 2متر پارچه با خودمون میبریم پس نیازی به این پول ندارم ، من میتونم کار کنم پس انداز کنم اما اون مرد کارگری که هم زن و بچه داره و کل دارو ندارش 10 تومن پول پیشه با ماهی 1.5 حقوق که نمیتونه سرمایه کنه ریسک کنه .

    حالا که فرصت کسب و کار پیدا شده و من میتونم تلاش کنم ، با توکل به خدا این کارو میکنم اما حساب شده . با تحقیق بیشتر .
    نه حالا حالا ها قصد ازدواج دارم که وقت کم بیارم نه اگه اون سرمایه از دست بره چندان مهمه . 6سال از عمرم به هیچی رفت و 3سال کار کردم بدون هیچ پس اندازی و تازه گندکاری های یکی دیگه رو هم جمع کردم . اون پولها به سرعت توی همین 6ماه جبران شد اما اون بیهوده گیها و فرصتهای از دست رفته برنگشت.

    میتونستم توی این 6سال یه سئوکار حرفه ای بشم که الان واسه بالا بودن سایت عذا نگیرم ، چقد کمکها از دستم برمیومد و اون 6سال عمرم به هیچ گذشت .
    ممنون.

    آقای یه دوست خیلی شرمنده ام ، فکر میکردم شما خانومید و اون عکس هم برای پدرتون هست ، نمیدونم چرا فکر میکردم توی یه تاپیکی یکی شما رو آقا خطاب کرده بود و شما گفته بودید خانومید ظاهرا با یه کاربر دیگه اشتباه گرفتم آلزایمر گرفتم
    ای خواجه درد نیست... وگرنه طبیب هست

    ای بی خبر.. از خورشیدِ پشتِ ابر !



  2. 8 کاربر از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده اند .

    hamed-kr (دوشنبه 06 شهریور 96), mohamad.reza164 (پنجشنبه 02 شهریور 96), میشل (پنجشنبه 02 شهریور 96), Ye_Doost (پنجشنبه 02 شهریور 96), زندگی خوب (شنبه 04 شهریور 96), سرشار (پنجشنبه 02 شهریور 96), شیدا. (جمعه 03 شهریور 96), صبا_2009 (پنجشنبه 02 شهریور 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. رابطه ی مسموم مجازی با نامزدم
    توسط afraa در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: پنجشنبه 22 مرداد 94, 21:42
  2. لجبازی
    توسط miganus در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: دوشنبه 29 فروردین 90, 13:14
  3. لجبازی
    توسط miganus در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: یکشنبه 14 فروردین 90, 18:16
  4. دوست مجازی ! احساس مجازی !
    توسط lord.hamed در انجمن مسائل واخبار اعضاء و تالار
    پاسخ ها: 41
    آخرين نوشته: دوشنبه 16 دی 87, 16:54
  5. عشق یک طرفه و بازی با احساساتم
    توسط hasty در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: سه شنبه 30 بهمن 86, 12:45

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:08 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.