سلام
از خانم ها بی نهایت گیسوکمند و زندگی خوب و همین طور دوست خوبم باغبان تشکر میکنم.
خوشحالم مشکلمو مطرح کردم. به نظر میرسه برونگراتر شدم!
حقیقتش امروزم سرکار بودم و الان کمی خستم به طوری که نمیتونم از پستای ارزشمند دوستان نقل قول بگیرم و پاسخ مبسوط بدم.
اما به تک تکشون فکر کردم
و با توجه به توضیحات و فکر بیشتر و اینکه قراردادن یه برنامه ی جاسوسی میتونه خسارتهای زیادی رو برای افرادی که وسط پیاز اند :) به بار بیاره
از تصمیمم صرف نظر میکنم و اگر بعدها مشکلی پیش اومد قانونی اقدام میکنم، که البته سعی میکنم با مصالحه، کار به اونجاها نرسه.
در هرصورت اینجا هم یه تجربه است و همین طور که در تصویر ذهنی گفتم در رشد شخصیتی من کمک زیادی کرده علی رغم همه ی سختیاش.
ضمن اینکه با این تصمیم میتونم به طور کامل روی اهداف خودم متمرکز بشم و مدام ذهنم درگیر نباشه همینطور یاد میگیرم "بگذرم".
کلمه من حذف میشه،،،،،و به جای آن میشه ما !
ازین جمله خیلی خوشم اومد. "من" منشاء کثرته و کثرت منشاء عدم آرامش. چرا یادم میره؟
نهایتا بخاطر فشاری که مدیریت روی این همکارمون آورد او دیگه کم آورد و تصمیم گرفت بخش دیگری (شرکت دیگر از همین هولدینگ) مشغول بشه ،
اتفاقا سه روز پیش منم همین کار رو کردم تا یه مقدار کارم سبک تر بشه.
این پروژه موفق را به عنوان یک گزینه مهم و موفق که در رزومه کاریتون اضافه می شود در نظر بگیرید.
بله حق با شماست.
اگه مطمئنید که در صورت ترک محل کار جایی رو پیدا میکنید که ارزش بیشتری براتون قائلن مطمئن نباشید نیستن!!!!
کشور ما به خاطر عدم برنامه ریزی دهه های گذشته فاقد صنعت و تکنولوژیه. این هم خوبه هم بد. بد ازین جهت که کاری نیست بشه انجام داد و خوب ازین جهت که مثل یه بیابان برهوته
هر ایده ی کوچیکی میتونه تبدیل بشه به یه منبع درامد. به اینکه برای جای دیگه ای کار کنم اصلا فکر نمیکنم.اینجا اولین و آخرین بود. بستنی رو ترجیح میدم به کمپوت :)
من دیوانه چو زلف تو رها میکردم / هیچ لایقترم از حلقه زنجیر نبود
ویرایش توسط m.reza91 : جمعه 10 شهریور 96 در ساعت 20:11
علاقه مندی ها (Bookmarks)