نقل قول نوشته اصلی توسط Shayeste نمایش پست ها
متنتون رو خوندم ياد يه خاطره اي افتادم خندم گرفت. يه خواستگاري داشتم بعد از جلسه خواستگاري خبري ازشون نبود تا سه ماه بعدش زنگ زدن ما رو واسه شام دعوت كنن يعني يه بار خدايي نكرده غرورشون رو نشكستن بپرسن شما جوابتون چيه اصلا؟؟


با فرشته مهربان موافقم. بيش از حد درگير احساسات شدي و احتمالا اين اولين خواستگاري رسميه كه داري تجربه ميكني. براي خيلي دخترها جواب دادن به اولين خواستگار اينطوريه؛ ميخوام- نميخوام- ميخوام- نميخوام ....

به خودت زمان بده و اصلا براي جواب دادن عجله نكن.
سختي هاي اين ازدواج از مزاياش بيشتره.
سلامshayesteجان
بله چیزی ک گفتید رو قبول دارم.اما نه بخاطر اولین خواستگار ونه بخاطرشرایطه،من کلا دختراحساساتی هستم و کنترلش اصلادست خودم نیست مگر یه جاهایی ب زور بتونم خودمو نگه دارم که منفجر نشم

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها


سلام عزیز

عنوانی که برای تاپیکتان انتخاب کردید کلی و مبهم هست لذا من تکملیش می کنم اعلام خواستگاری کردند ولی اقدام نکردند ..... "

قدری بیشتر در همدردی بگردید و بعضی مقالات و تاپیکها را بخوانید ..... بخصوص مقالاتی که در خصوص کنترل احساسات هست ..... حال و احوال و واکنش روحی شما در این موضوع چنانکه در پستتان هویداست نشان از احساس محوری هست یعنی واکنش کاملاً احساسی و نیاز هست بر احساساتتان مسلط شوید و با حفظ آرامش رو به سوی بی خیالی ببرید .... که مطمئنا ًبارقه های نگاه عقلانی خود را نشان خواهد داد .....

به این جملات خود دقت بیشتری کنید تا منظور از احساسی شدن در این مسئله را متوجه شوید :

سلام فرشته مهربان
بله در جوابshayesteجون هم گفتم که من احساساتی ام حالااین شرایط پیش اومده بیشتر تشدیدش میکنه
نمیخوام از روی احساسات تصمیم بگیرم ک پشیمون بشم و اصلاشایدقسمت اینه که زنگ نزنن تا منم نسبت به این موضوع سرد بشم و فراموشش کنم