کلا نمیدونه گه چه عکس العملی نشون بده. به ایشون میگم نوزاد فلانی به مشکل برخورده و از وقت به دنیا اومدن تو بیمارستانه و دگترا ازش قطع امید کردن . خیلی سخته و خیلی ناراحتم. چه قدر بده که آدم بچه ای رو به دنیا بیاره و این طور بشه. میگه خوب تو چرا ناراحتی؟مرگ برای همه هست بچه و بزرگ نداره. اون بچه هم که خاطراتی برای خانوادش زیاد نداشته که ناراحت بشن. من با خودم میگم که یعنی اگه بچه ما هم خدای نکرده این طور بشه ایشون چه عکسالعملی نشون میده؟ کلا اهل همدردی با من نیست . با دیگران هست. ولی با من نه. هیشه من اشتباه و از راه کاملا احساسی فکر میکنم و ایشون منطقی. منطق ایشون منو دیوونه میکنه و احساسات من هم برای ایشون مسخرس.
یا مثلا بهش میگم زن داداشت با مامانش دارن میان میخان برن خونه خواهرش. بعد میگه زنگ بزن کی میان برم دنبالشون. من میگم عزیز من آیا به ما زنگ زدن که ما داریم میایم؟ اینی که من گفتم هم از مامانم شنیدم و اگرنه اصلا با خبر نمیشدیم که اینا کی اومدن و کی رفتن. میگه نه الا و بلا زنگ بزن. زن داداشم داره میاد زشته. میگم آخه عزیز من خود خواهرش ماشین دارن اگه بخوان میرن دنبالشون. مهمون اونا هستن مهمون ما که نیستن. بله اگه می خواستن بیان خونه ما اگه میرفتی دنبالشون و میاوردی خونه عیبی نداشت ولی الان که ما مثلا خبر نداریم خیلی زشته که بگم بریم دنبالشون. بعدشم داداش ایشون اصلا به من توجهی نشون نمیده ولی ایشون نمیدونم چرا این جور جان فشانی برای زن داداش گرامی می کنن؟ میگه اگه تو هم میرفتی شهرستان داداشای منم باید بیان دنبالت و ببرنت خونه. میگم آره با شناختی که ازشون دارم حتما این کارو میکنن. و باز دل خوری از دست هم.
کلا عکس العمل های درستی نه من دارم و نه ایشون. در مواردی که باید احساسی باشن منطقی ان دز مواردی که باید منطقی احساسی