به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

Threaded View

  1. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 آذر 96 [ 03:10]
    تاریخ عضویت
    1396-8-30
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    60
    سطح
    1
    Points: 60, Level: 1
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 13.0%
    تشکرها
    0

    تشکرشده 6 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام
    من واقعا نمیدونم که چی میتونم بگم.
    ابتدا به ساکن میخواستم که یک پست مجزا بذارم اما در نهایت تصمیم گرفتم همین جا و در ذیل همین پست حرفهام رو بزنم چون واقعا مربوط به همین بحثه.
    واقعا سوالی که از شما دارم این هست که شما زن ها چرا هیچ گونه رحمی نسبت به همدیگه ندارین؟
    من تک تک صحنه هایی رو که شما ازش صحبت میکنید رو در مقابل چشمام دارم و این رفتارهای کودکانه واقعا زندگی من رو تباه کرد!
    من و همسرم چندین سال پیش خارج از کشور باهم آشنا شدیم و با هم ازدواج کردیم. از اون موقع هم همین جا ساکن هستیم و رابطه ی ما با خانواده در ایران محدود به یک سفر چند هفته ای در سال و مکالمه تلفنی هست. با تمام این احوال همسر من باز هم میانه خوبی با مادر من که اصلا پیش ما نیست نداره. من این رفتار رو ابتدا به ساکن ناشی از ناپختگی، کودکی و کلیشه های ذهنیش میدونستم. اما بعدها به این نکته رسیدم که این یک اصل نارحت کننده در ضمیر اکثر زنان هست که البته زنان ایرانی صرف نظر از میزان تحصیلات و طبقه اجتماعی ازش همیشه رنج میبرن. این مساله رو سخنان شما و بسیاری دیگر از پست های این سایت ثابت میکنه.
    اصولا از نگاه شما مادرشوهر یک وجود پلید هست که باید همواره باهاش مقابله کرد و حتی اگر با احترام باهاش برخورد میکنید هم اصولا از سر اجبار و تلاشی برای تحکیم موقعیت هست. همسر من فرد نخبه ای بوده که در طول دوران تحصیلش بسیار موفق بوده و ما با همدیگر در دانشگاه آشنا شدیم. مادر من هم به نسبت زمان خودش زن موفقی بوده. استاد بازنشسته دانشگاه هست و بخش وسیعی از جامعه بهش احترام میذارن. با این حال همسر من تحمل ارتباط با مادرم رو نداره و تمام تلاشش در این مسیر این هست که رابطه ما به عنوان یک خانواده با مادرم سرد باشه. این مساله در مورد خواهر من هم صدق میکنه هر چند که خواهرم به علت زندگی در یک کشور ثالث خیلی با ما ارتباط نداره.
    حتی بعد از تولد پسرم امیدوار بودم که این رابطه بهبود پیدا کنه چون فکر میکردم که همسرم بخاطر تجربه حس مادری میتونه درک کنه که یک فرزند تا چه حد میتونه به مادرش دلبسته باشه. اما افسوس که این فرضیه هم غلط بود. مادر من الان مدتهاست که دیگه به من سر نمیزنه و تنها با پدرم در خونه خودش مونده. علی رغم اصرار زیاد من نمیاد و همیشه بهانه تراشی میکنه در حالی که من مطمئن هستم تنها دلیلش این هست که ازاین میترسه که با حضورش مورد بی حرمتی قرار بگیره یا رابطه من و زنم خراب بشه. این در حالی هست که من همیشه نسبت به خانواده همسرم با محبت برخورد کردم و به هیچ وجه اجازه ندادم که چیزی رابطه ما با اونها رو تحت تاثیر قرار بده.
    من بعد از این چند سال زندگی و همچنین مشاهده زندگی همکاران و دوستانم به این نتیجه رسیدم که اصولا رن ها تحت هیچ شرایطی حاضر به تحمل زن های دیگه نیستن. اونها همیشه یک دلیلی برای محکوم کردن مادر یا خواهر پیدا میکنن و تلاش میکنن که توی اون دنیای کودکانه و کوچک خودشون برنده بشن. غافل از اینکه تنها و تنها با این کار باعث دلسرد شدن همسرشون میشن و دنیای شوهرشون رو سیاه میکنن. وقتی به عقب بر میگردم لحظه هایی رو میبینم که میتونست شیرین ترین خاطره ها برای من و همسرم باشه اما به جاش تبدیل شد به تلخ ترین لحظاتی که از یادآوریشون فراری هستم. واقعا سوالی که برای من همیشه مطرح هست اینه که چرا برای زن ها انقدر سخته که با یک زن دیگه از در محبت و بدون تزویر و ریا برخورد کنن؟ حتی اگر اون فرد خطایی رو مرتکب میشه در حقش ارفاق کنن، رحمت داشته باشن و سعی کنین خودشون رو جای دیگران بذارن؟ واقعا چقدر سخته؟ این چیزهایی که اسمشون رو میذارن کنایه و "تیکه"! چقدر سخته که نسبت بهش بی تفاوت باشن؟ یا حداقل اونقدر شجاعت و مروت داشته باشین که اگر نمیتونین تاب بیارن زندگی رو برای دیگران تلخ نکنن؟ واقعا من نمیدونم!!
    میدونم که این صحبت ها به مزاج اکثر شما خوش نمیاد اما این رو از من بشنوید به عنوان مردی که روز اول آشنایی با همسرش بسیار دلباختش بود، به عنوان مردی که سه سال با همسرش دوست بود و به دنبال یک همراه برای پرکردن تنهاییش در غربت بود: من مدتهاست که دیگه دلباخته نیستم، نه بخاطر اینکه اون برام تکراری شده یا اینکه دنبال چیز دیگری هستم. بخاطر اینکه مدتهاست که در تنهاییم تلخیهایی رو بیاد میارم که فقط ناراحتم میکنه. بخاطر اینکه هر شب دلم پر میکشه برای اینکه یک ساعت مادر و پدرم رو ببینم در حالی که از ته دلشون لبخند میزنن و حس میکنن که دوست داشته شدن. من مدتهاست که دیگه با همسرم فقط زندگی میکنم، چون دوست ندارم توی غربت تنها بمونه و نمیتونم با وجدانم کنار بیام که توی این شرایط رهاش کنم. چون نمیخوام پسرم زندگی تلخی رو تجربه کنه. تمام این حرف ها رو با این حال میزنم که همسرم تا حالا هیچ وقت با خانوادم برخورد تندی نداشته چون اصولا خانوادم اعتراضی به این شرایط نمیکنه و هیچ وقت فضایی ایجاد نشده که اونها با هم اصطکاکی پیدا کنن. با تمام این احوال اگر زمان به عقب برگرده، من هیچ وقت ازدواج نمیکنم. نه تنها با همسرم، بلکه با هیچ زن دیگه ای. شاید بخواین بگین که متاسفین، ولی من اون وقت باید بگم که من هم براتون متاسفم چون شاید این حس، حس قلبی خیلی از مردها باشه.
    قبل از ازدواجم، چند باری مادرم بهم سر زد. با اینکه تمام تلاشم این بود که پس از ازدواج لحظه های شیرینی داشته باشم، هنوز هم بهترین لحظات زندگیم در غربت همون روزهایین که مادرم پیشم بود، لحظه هایی که هیچ وقت بعد از ازدواجم تکرار نشد. هنوز هم تمام دلخوشی هر شب من اینه که تعطیلات برسه و من چند هفته ای رو در کنار مادر و پدرم سپری کنم. توی نگاه ناپخته پیش از ازدواجم تمام رویام این بود که بعد از ازدواج همسرم و خانودش هم جزیی از این دلخوشی ها باشن اما افسوس که اشتباهی محض بود. اصولا زنها دوست دارن که تنها جزء این مجموعه باشن اما با کمال تاسف باید بگم که من هم مثل خیلی از مردها نمیتونم محبتی رو که با شیر از مادرم گرفتم فراموش کنم! این محبت اصولا هیچ ربطی به عشق یک مرد به همسرش نداره، اما متاسفانه این رو زن ها درک نمیکنن!
    ویرایش توسط karrar : سه شنبه 30 آبان 96 در ساعت 04:47

  2. 5 کاربر از پست مفید karrar تشکرکرده اند .

    Eram (سه شنبه 30 آبان 96), فکور (سه شنبه 30 آبان 96), فرنوشم (سه شنبه 30 آبان 96), بی نهایت (چهارشنبه 01 آذر 96), شیدا. (سه شنبه 30 آبان 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: دوشنبه 04 اردیبهشت 96, 00:33
  2. درخواست راهنمایی در خصوصی شدت بالای حساسیت بین فردیی (راه حل پرسشنامه کمالگرایی هیل)
    توسط آقای ام در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 خرداد 95, 19:05
  3. برای گرفتم تصمیم نهایی برای جدایی دور شدن کوتاه مدت مفید است یا مضر؟
    توسط فرخ رو در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 خرداد 93, 22:39
  4. تنهایی - 24 سالمه، نمی خواهم با کسی دوست بشم، تنهایی اذیتم می کنه
    توسط sara19 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: پنجشنبه 23 آذر 91, 01:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.