به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

Threaded View

  1. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 02 مرداد 01 [ 23:19]
    تاریخ عضویت
    1394-6-14
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    7,807
    سطح
    59
    Points: 7,807, Level: 59
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 143
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    37

    تشکرشده 145 در 70 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام دوستان.
    از نظراتتون متشکرم.
    لازم شد کمی بیشتر مشکلم رو شرح بدم،
    بی نهایت عزیز متن رو خوندم،میدونم باید روی زبر و زرنگی خودم کار کنم ولی اخه چطوری؟میدونم باید جذاب باشم ولی لزوما نباید متانت رو خدشه دار کنم ولی چطوری؟؟؟؟؟

    منظور من اصلا دوستی به این شکلی که دوستان ترسیم کردن نبود،منظورم یک رابطه هدف دار بود.منظورم این بود وقتی احساس میکنم از کسی خوشم اومده یا برعکس،چطور باید رفتار کنم.یا اصلا برخورد عادی با یک اقا.

    پرنیان یاسی عزیز ،تفاوت اصلی شما با من اینه که کنار خانوادتون خوشحالید.
    من مشکلات زیادی دارم.رابطم با پدرم به شدت سرده و دیگه الان میتونم بگم دارم ازش متنفر میشم.تمام سعیم اینه خونه نباشم.انواع کارهای فرهنگی و اجتماعی رو انجام میدم و ناموفق هم نیستم.
    از سال 94تا حالا به حدی رفتم سراغ فعالیت اجتماعی که الان بعنوان فردی با روابط عمومی بالا و دارای اعتماد بنفس خطاب میشم.گاهی صبح تا شب بیرون بودم.فضای خونه برام لذت بخش نیست.اینجا همه چی سرد و یخه.اینجا یه دختر ارزو داره پدرش حداقل کاری به کارش نداشته باشه.همین.

    راستش خیلی حسرت ادمایی رو میخورم که خانواده خوبی دارن،چون روح سالمی دارن ازدواج خوبی هم خواهند داشت.



    خانوم مهندس عزیز،اشتباه امثال من دقیقا همینه،فکر میکنیم بقیه با دوست پسراشون ازدواج میکنن و قراره بدبخت بشن،ازدواج سنتیش خوبه و تهش خوشبختیه،بعد از ازدواج هزار جور حرف میاد توش.
    خوشحال از چی باشم از اینهمه پشیمونی تو زندگیم.

    من یک دختر 18ساله نیستم که دوست پسر بخوام،من خیلی خودمو بستم.


    ناراحتم.خیلی ناراحتم.این از اینهمه سختی خونه پدری،اینم از الان.

    مشکل حضور در اجتماع نیست،مشکل چیه نمیدونم.


    الهه زیبایی من تمام سعیمو میکنم کارم به اقا گره نخوره وقتی هم گره میخوره مجبور میشم حرفی بزنم مثل ماستم انقدر یخ و بی روح (جز اینه تو اسلام که نباید جلب توجه بشه) ولی اطرافیانم اینطور نیستن.
    منم نمیتونم این مدلی باشم.

    دقیقا از چی برداشت سطحی دارم.سطحی یا عمیق این مشکل منه.ازارم میده.ممنون از نظرتون
    ویرایش توسط ابی اسمان : سه شنبه 30 آبان 96 در ساعت 19:50

  2. کاربر روبرو از پست مفید ابی اسمان تشکرکرده است .

    زندگی خوب (سه شنبه 30 آبان 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. چرا خانواده فکر آینده من نیستند؟
    توسط yalda1993 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 مرداد 93, 10:53
  2. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 اسفند 90, 23:36
  3. برای شوهرم یه خواهر بیشتر نیستم
    توسط wh.doya در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: جمعه 15 مرداد 89, 17:26

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.