سلام دوستان.
از نظراتتون متشکرم.
لازم شد کمی بیشتر مشکلم رو شرح بدم،
بی نهایت عزیز متن رو خوندم،میدونم باید روی زبر و زرنگی خودم کار کنم ولی اخه چطوری؟میدونم باید جذاب باشم ولی لزوما نباید متانت رو خدشه دار کنم ولی چطوری؟؟؟؟؟
منظور من اصلا دوستی به این شکلی که دوستان ترسیم کردن نبود،منظورم یک رابطه هدف دار بود.منظورم این بود وقتی احساس میکنم از کسی خوشم اومده یا برعکس،چطور باید رفتار کنم.یا اصلا برخورد عادی با یک اقا.
پرنیان یاسی عزیز ،تفاوت اصلی شما با من اینه که کنار خانوادتون خوشحالید.
من مشکلات زیادی دارم.رابطم با پدرم به شدت سرده و دیگه الان میتونم بگم دارم ازش متنفر میشم.تمام سعیم اینه خونه نباشم.انواع کارهای فرهنگی و اجتماعی رو انجام میدم و ناموفق هم نیستم.
از سال 94تا حالا به حدی رفتم سراغ فعالیت اجتماعی که الان بعنوان فردی با روابط عمومی بالا و دارای اعتماد بنفس خطاب میشم.گاهی صبح تا شب بیرون بودم.فضای خونه برام لذت بخش نیست.اینجا همه چی سرد و یخه.اینجا یه دختر ارزو داره پدرش حداقل کاری به کارش نداشته باشه.همین.
راستش خیلی حسرت ادمایی رو میخورم که خانواده خوبی دارن،چون روح سالمی دارن ازدواج خوبی هم خواهند داشت.
خانوم مهندس عزیز،اشتباه امثال من دقیقا همینه،فکر میکنیم بقیه با دوست پسراشون ازدواج میکنن و قراره بدبخت بشن،ازدواج سنتیش خوبه و تهش خوشبختیه،بعد از ازدواج هزار جور حرف میاد توش.
خوشحال از چی باشم از اینهمه پشیمونی تو زندگیم.
من یک دختر 18ساله نیستم که دوست پسر بخوام،من خیلی خودمو بستم.
ناراحتم.خیلی ناراحتم.این از اینهمه سختی خونه پدری،اینم از الان.
مشکل حضور در اجتماع نیست،مشکل چیه نمیدونم.
الهه زیبایی من تمام سعیمو میکنم کارم به اقا گره نخوره وقتی هم گره میخوره مجبور میشم حرفی بزنم مثل ماستم انقدر یخ و بی روح (جز اینه تو اسلام که نباید جلب توجه بشه) ولی اطرافیانم اینطور نیستن.
منم نمیتونم این مدلی باشم.
دقیقا از چی برداشت سطحی دارم.سطحی یا عمیق این مشکل منه.ازارم میده.ممنون از نظرتون








علاقه مندی ها (Bookmarks)