جودی عزیزم یه چیز رو به خاطر بسپر...من هم زمانی که شرایط مشابه شما رو داشتم انقدر غصه خوردم و خودخوری کردم که الان تو این سن باید استراحت مطلق باشم و دچار مریضی نادری بشم که همش بخاطر اعصاب بوده...با جدا شدن زندگیت به پایان نمیرسه...ادامه داره .و باید خودت رو به این رودخانه زندگی جاری برسونی.
امروز یه مطلب خوبی خوندم نوشته بود یک روز ادمی میاد توی زندگیت که از همه ادمهایی که ترکت کردن تشکر میکنی...میدونم الان میترسی از تنهایی از اینکه بهت بگن مطلقه..از هزاران مشکل اینجوری...اما ما از یک ثانیه بعد خودمونم خبر نداریم.نمیدونیم چی قراره برامون رقم بخوره...خیلی وقتا رنج هایی که الان میکشیم مقدمه یک زندگی خوب در اینده است...فقط باید انقدر قوی باشی که بتونی این رنج ها رو مدیریت کنی و پشت سر بذاری.
من همیشه فکر میکردم که اگر از همسر سابقم جدا بشم هیچ مردی رو دیگه نمیتونم دوست داشته باشم.هیچوقت دیگه نمیتونم خوشبخت بشم و این افکار منو روانی میکرد...در حالیکه الان خدا رو هزاران بار شکر میکنم که اون انسان نما از زندگیم رفت تا من بتونم بهترین لحظات رو با همسرجدیدم داشته باشم...پس نترس.
تلاشت رو بکن اما فکر نکن با طلاق دنیا به اخر میرسه
مهم سلامتی و جوونی تو هست که الان در خطره...باید یاد بگیریم برای کسی بمیریم که برامون تب کنه...که متاسفانه این رو یاد نمیگیریم و ازش ضربه میخوریم.من اگر بی دریغ به همسر سابقم محبت نمیکردم و با شرایطش کنار نمیامدم هرگز بهم نمگیفت که تو مونده بودی رو دست خانوادت و بخاطر همین سر عروسی و مراسم سخت نگرفتین به من !! و این بخاطر اینه که داخل یک لیوان بخواهی یک پارچ اب بریزی که میریزه و همه جا رو کثیف میکنه.
پس حواست باشه برای کی داری غصه میخوری و برای کی داری شب و روزترو خراب میکنی
گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.
علاقه مندی ها (Bookmarks)