سلام

همه نگرانی های شما به جا است. حتی امکان داره بدتر از هرچی که فکر می کنید بشوند (یا نشوند). بستگی به دلایل سست شدن اعتقادات شان و همینطور شخصیت، اراده، عزت نفس، غرور، خودآگاهی، دانش و آگاهی درباره خود و میهن و دین و همه چیزهائی که یک انسان در مواجهه با فرهنگ بیگاته و پر زرق و برق فاسد ولی برآورنده نیازهای جسمی، علمی و ... نیاز داره.
معمولا افراد به دلایلی نظیر آزاد شدن ناگهانی از فضای تنگ و بسته سیاسی، اعتقادی یا تمایلات نفسانی میل به خوش گذرانی، احساس تحقیر و خودباختگی و اینجور چیزها از اعتقادات گذشته شان فاصله می گیرند و سعی در همرنگ شدن با دیگران یا لذت جوئی می کنند. این هم بستگی به مواردی داره که قبل تر گفتم.
کمبودها و خلاها رو شاید بشه پر کرد ولی تمایلات نفسانی رو خیلی سخته بشه کاری کرد (تقریبا غیرممکن است) آنهم در سن ایشان و محیط و قوانینی که تشویق کننده و هم حمایت کننده انواع رذایل و انحرافات هستند.
این مشکلات در آینده خیلی نزدیک برای فرزند (ان تان) هم خواهد بود.

شما قبل از هرکاری ببینید همسر شما به چه دلایلی اینطور شده و نقاط ضعف و قوت شخصیتی، اعتقادی و علمی ایشان کدام ها هستند. بعد پی چاره جوئی یا راه کارهای دیگر باشید.

موفق باشید